اینجا اضافه کنم که تا زنبور اومد داداش من مث مردعنکبوتی با تفنگ ابپاشش اومد که مثلا با اب بپاشه به زنبور که بره
بعد یهو با چشمای گرد که واقعا زنبوره نگا کرد به دستم بعد اب پاشید به دستم منم واقعا فک کردم زنبوره
واقعا دست خودم نیست از ترس گریه میکنم و مامانمم خونه نبود داداشم زنگ زده بود میگفت این داره گریه میکنه چیکارش کنم مامانمم میخندید😂