وای بچه ها حرم حضرت ابلفضل و پلاستیک زدن همشو برا عاشورا که میخوان قمه بزنن😭یه زنه بود میگفت هر سال از اذون صبح میزنن کوچه ها همه خون بعدم مقتل خوانی بعدش داشت میگفت که اون سال بود و دید حالش بد میشه هر دفعه یادش میاد و میگفت از فردا شب ساعت نه دیگه حرما رو میبندن وای اصن فک کردن بهش باعث میشه از ترس گریه کنم😭
یه عالمه شتر و گاو و گوسفند اورده بودن
قربونی کنن ؛ گوسفندم نشدیم قربونی شیم
ای روزگار نابسامان ..
اصن ادم شبای قبل و روزای قبل گریه کرده
دیگه چشماش توان گریه نداره بعد انقدرم
سنگینه ادم فقط میتونم لطمه بزنه نمیدونم
میفهمید چی میگم یا نه😭
- 𝘔𝘢𝘦𝘥𝘦
چالش نوشتن 30 روز. روز 1 : شخصیت خود را توصیف کنید . روز 2 : چیزهایی که شما را خوشحال میکند . روز 3
روز 14 : چادر ، روسری ، هرچی دم دست باشه
بیشتر مردونه میپوشم و بعضی وقتا مانتو بلند
بچه ها یه زنه داشت تعریف میکرد میگفت ما نجف بودیم من گفتم بر عمر لعنت بیرونم کردن:)))) نزاشتن نماز بخونم یه زنه بهش میگفت نجسی عجوزه ای برو بیرون:)))) چرا اینا نمیخوان بفهمن؟ واقعن ادم میسوزه قلبش برا اینکه همین الانن چقدر غریبن حضرات میسوزه:)))) 💔