اونقدر پرو شده بودیم که هرشب میخواستم عرلقی ها دعوتمون کنن و بریم خونه عراقی ها !
تصمیم گرفتیم بسپاریم به حضرت ابوالفضل که امشب رو خیلی ویژه برامون در نظر بگیرن 💔
هر قدر راه میرفتیم
کسی دعوتمون نمیکرد
از طرفی چون نزدیک اربعین بود و عقب افتاده بودیم کلی راه رفته بودیم و خسته ..
آقا این رسمشه یه بار اومدیم به شما واگذار کردیم و تهش قراره بریم موکب
امام حسین اونقدر لوسمون کرده بود
اونقدر لوسمون کرده بود که نگم ..
آب نبود و پا شدم برم بیرون که هم برا خودم و هم برا بقیه آب بیارم ..