هر قدر راه میرفتیم
کسی دعوتمون نمیکرد
از طرفی چون نزدیک اربعین بود و عقب افتاده بودیم کلی راه رفته بودیم و خسته ..
آقا این رسمشه یه بار اومدیم به شما واگذار کردیم و تهش قراره بریم موکب
امام حسین اونقدر لوسمون کرده بود
اونقدر لوسمون کرده بود که نگم ..
آب نبود و پا شدم برم بیرون که هم برا خودم و هم برا بقیه آب بیارم ..
{ مأوا ، یالثارات الخامنه ای🚩
حالا که دارید خاطره ها رو میخونید مثل من گوش کنید به ذکر حسین ...
{ مأوا ، یالثارات الخامنه ای🚩
آب نبود و پا شدم برم بیرون که هم برا خودم و هم برا بقیه آب بیارم ..
از موکب که اومدم بیرون ..