از ظهر که دیدمش تا حالا تپش قلب گرفتم؛
باز خداروشکر قلبم تصمیم گرفت یه جایی تو این قضیه دخالت کنه.
گابلین: هیچ غم و ناراحتی نیست که تا ابد ادامه داشته باشه و هیچ عشقی نیست که برای همیشه وجود داشته باشه...
اون تاك: من میگم هست.
گابلین: کدومشون هست؟ غم یا عشق؟
اون تاك: عشقِ غم انگیز!
نه آخه میدونی مشکل چیه؟ من خیلی حرف میزنم خیلی با بقیه حرف نیزنم واقعا؛ ولی مشکل اینه که اون حرفایی که باید بزنم رو نمیزنم...
همۀ اون چیزایی که لازمه گفته بشه توی دلم میمونه.. و حتی بلد هم نیستم که چجوری میشه اونا رو بیان کرد و واقعا اگه یه بار تو عمرم تصمیم بگیرم که اون حرف لازم رو بگم واقعا چجوری باید بیانش کنم؟ و تا آخر عمرم ته قلبم تهنشین میشه و بو میگیره...
من واقعا مستحق داشتنِ هیچکسی نیستم چون خب میدونید چیه؟ کسی که با من باشه قطعا عذاب میکشه و این حسیه که دارم، حس میکنم تمام آدمای اطرافم بخاطر این رفتارای نادرستم آسیب میبینن ولی خب به هر حال دست خودمم نیست واقعا اگه میتونستم خیلی خوشحال میشدم که آدم بهتری باشم...