دیده در هجر تو شرمندهٔ احسانم کرد
بس که شبها گهر اشک به دامانم کرد
عاشقان دوش ز گیسوی تو دیوانه شدند
حال آشفتهٔ آن جمع پریشانم کرد
تا که ویران شدم آمد به کفم گنج مراد
خانهٔ سیل غم آباد که ویرانم کرد
شمّهای از گل روی تو به بلبل گفتم
آن تُنُک حوصله رسوای گلستانم کرد
داستان شب هجران تو گفتم با شمع
آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد
- شاطر عباس صبوحی
دور دار از خاك و خون دامن چو بر ما بگذری
کاندر این ره کشته بسیار است قربان شما : )
کوچیك که بودیم وقتی شلوغ میکردیم مامانم میگفت دیگه دارید خستم میکنید میرم مامان سگ و گربه های تو خیابون میشما .
الان به معنای واقعی دلم میخواد از این خونه فرار کنم و برم بچه سگ و گربه های تو خیابون بشم واقعا از ته دلم . . .
کنار اومدن با من کار هر کسی نیست .
هر کسی نمیتونه منو تحمل کنه یا اینکه رو حالت و احساساتم تاثیری بذاره ولی تو میتونی ؛
میتونی هم آرومم کنی ، هم عصبیم کنی ، هم گریم رو دربیاری ، هم جلوی گریمو بگیری و بخندونیم هم خوشحالم کنی هم بهم ضد حال بزنی .
پس لطفا برام بمون ؛ لطفا بمون اینجا و نرو . . .