حالا من هر شب منتظر میشینم تو حیاط تا اینکه خدا رو چه دیدی شاید یه ستاره از تو آسمون افتاد تو بغلم و شد مال من؛ درست مثل انیمیشن ستارهی لارا- ⭐️
آره من از همون بچگی که این انیمیشن رو دیده بودم آرزوم بود که یه ستاره داشته باشم.. چرا انقدر عاشق ستارهها بودم؟
میدونی چیه؟ همه عاشق ماهن... آخه ماه خیلی تو چشمه خیلی بزرگه خیلی روشنه خیلی قشنگه و خب همه دوسش دارن...
ولی تو آسمون میلیونها ستاره هست که دارن تمام تلاششون رو برای درخشیدن و زیبا بودن میکنن و حقشونه دوست داشته بشن...
من هیچوقت تو زندگیم یه ماه نبودم؛ من همیشه یه ستاره کوچیك بودم که کلی زور زدم و تلاش کردم بدرخشم ولی خب میدونی چیه؟ شخصیت اصلی داستان من نبودم و خب کاریش هم نمیشد کرد.
من به داداشکوچیکم : حالا اگه من بمیرم چیکار میکنی؟
داداشم : هیچی تازه از شب بیدار موندنا و درس خوندنات هم راحت میشیم ..
حالا هی هر چی من میام گریه نکنم مامانم یه چیزایی میگه و بغض میکنه که نمیذاره ...
خدایا نجاتم بده!