ایستادم وسط حیاط و زل زدم به آسمون.
یادم اومد قبلاًها یکی از اصلیترین سرگرمیهام این بود که از آسمون و ابراش عکس بگیرم؛ وقتی رفتم تو گالری گوشیم و کشیدمش پایین و پایینتر، تقریبا پارسال، پر بود از عکسای جور وا جور از ابرا و آسمون...
خیلی دوس داشتم آسمونِ روز رو... چرا دیگه از اون موقع عکسی نگرفتم و دیگه نایستادم زیر سقف آسمون و بهش خیره نشدم؟
چقدر عجیب شدم.
خاتون امالبنین اگه حداقل میتونست ابتدایی رو تموم کنه قطعا نویسنده خوبی میشد.
#خاتون_و_قوماندان