1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فقط من با دیدن این اشکم سرازیر شد؟ وای✔️
#ریپلای1988
هدایت شده از در این گوشه از دنیا
زندگی این تاجر طماع ناخن خشک پیر
مرگ را همچون شراب ناب کمکم میفروخت
امروز رو میخواستم بگم
امتحان داشتم و باید تا ده میرسوندم خودمو مدرسه، دیشب نزدیک سه بود که خوابیدم ولی چون احتمال میدادم صبح خواب بمونم و نتونم برم ساعت هشت و خوردهای بیدار شدم، میخواستم آماده شم که برم مدرسه، توی جام نشسته بودم که مثل همیشه اورثینک یقمو گرفت ؛ بسوزه پدر این بلای خانمانسوز ... انقدر مزخرف با خودم بافتم که به خودم اومدم دیدم مامانم وایساده داره منو که در حال حرف زدن با خودمم چپ چپ نگاه میکنه، به خودم اومدم یه نگاه به ساعت انداختم ده و ده دقیقه بود و من هنوز نشسته بودم. بدو بدو پا شدم آماده شدم و بدون صبحونه راه افتادم که برم مدرسه ولی مگه سرم با خودم بود؟ انقد پرت و پلا میزدم که نزدیک بود ماشین بهم بزنه تو راه .. بعد من خنگول جای اینکه از جلوی ماشین برم کنار وایساده بودم خشکم زده بود و داشت اشکم در میومد؛ یکی نیست بگه آخه زن چه وقت گریه کردنه گمشو کنار راه مردمو بستی ... بعدم که رفتم جلوی در مدرسه دوستمو دیدم که داشت سوار موتور میشد که با باباش بره و حقیقتش اونجا تو قلبم احساس خوبی داشتم وقتی دیدمش و براش دست تکون دادم و لبخند زدم. اون رفت ولی من فقط با دیدنش خوشحال شدم؛ بعدم امتحان عربی که هیچی براش نخونده بودم؛ بعدم سوال جوابای مسخره دوستام درباره اون آقایی که خودمم تکلیفم باهاش روشن نیست؛ بعدم دوباره یأس و غم؛ از وقتی هم برگشتم خونه افتادم رو تخت و هیچکاری رسما هیچکاری نکردم ...
خیلی هم گشنمه.