هدایت شده از 𝗡𝗢𝗧𝗮𝗕𝗢𝗟𝗙𝗮𝗭𝗟
Now hush, little baby, don’t you cry
Everything’s gonna be alright
Stiffen that upper lip up,little lady
I told ya
Daddy’s here to hold ya through the night.
خورشید دوباره جان گرفته، میسوزد ولی ما به شب های سردمان عادت کرده ایم؛ این بار نوبت حس نا آشنای گرماست ک مارا بسوزاند، این روز ها خوشی ها دیگر رنگ و بوی قدیم را ندارد و من به این گرما تعلق ندارم حتی دیگر به آن سرمای پیشین. و حالا من نه به خوبی و نه به بدی و حتی مرگ تعلق ندارم. انگار در وجودم حس زیستن مرده حتی در جهانی دیگر!