دردای من خیلی پیچیدهس زخمای من خیلی عمیقه شکستگیهای من خیلی ناجوره و خلا های درونی من خیلی گود و تاریکن خیلی عجیب غریب تر از اون چیزی که آدما درکش کنن و بتونن بخاطرش برام دلسوزی و ترحم کنن خیلی بدتر از اون چیزی که آدما بخوان برام آرزوی بهبودی بکنن و سعی کنن بهتر بشم ..
همه اینا زیر سر خودمه و آدما دخالت چندانی تو به گند کشیده شدن حال من نداشتن(هر چقدرم بگم نداشتن ولی نصف این آسیبها بخاطر انسانهای دیگه بوده ولی خب) ترجیحا میخوام بگم که تمام این شکافهای ذهنی من بخاطر نقصها و کمبودها و اهمالکاری های خودم بوده چون خودم کم گذاشتم و خودم کم دیدم خودم رو و خودم کم رسیدم به خودم ..
هیچوقت اولویت اول خودم نبودم و اهمیت ندادم که چه بلایی داره سرم میاد و تو چه باتلاقی دارم فرو میرم ؛ در انتها دیدم زندگیم به چه گوهی کشیده شده🙏
پس از هیچکس انتظار ندارم درک کنه یا بخواد دلسوزی کنه و توقع داشته باشه که خیلی زود خوب بشم فقط ترجیح میدم توی این حال کثافتی که هستم رهام کنن و بذارن خودم به حال خودم بسوزم !
فقط ترجیح میدم اون آدمی که خودم ازش دادخواهی کردم به دادم برسه :(
اون آدم میتونه درستش کنه مگه نه؟ صرفا با بودنش .. چمیدونم بابا اه
فردا ساعت ۶ باید بیدار شم برم سر کلاس و حالا جای این که بخوابم فقط دارم به فروپاشی روانی و اورتینک و دقیق شدن روی درد تمام اعضای بدنم و دلتنگیهای خیلی زیادم فکر میکنم و پر و بال میدم و در عین حال تمام تلاشم رو میکنم جلوی اشکام رو بگیرم ..
مفقود 🇵🇸
ولی تهش به این نتیجه رسیدم که حداقل یه نفر باید باشه که بتونم بهش تکیه کنم فهمیدم اینو که منم یه نفر
فکر میکنم که تو بهم گفتی "کافیه دختر کوچولو خودتو اذیت نکن و فقط چشماتو ببند و سعی کن جای گریه کردن فقط یکم بخوابی .. شاید فردا که چشماتو باز کردی روز بهتری بود" باشه بابایی شب بخیر :( 🎀💔
مفقود 🇵🇸
از الان تا سه روز قراره تو دانشگاه فرهنگیان باشیم .. جایی که آرزومه بیام درس بخونم 🙁 خوشحالم خیلی :)
کلاس اول بود و راضی بودم هم استاد خیلی خوبی بود و هم مبحث خوبی یه سری مطالب هم یادداشت کردم که بعدا یه سریهاشو میذارم اینجا ..
به نظرم این سه روز از دوره چمران لذت ببرم :(