دختری که برای انتقام گرفتن از قاتل خانواده اش پلیس شد و میخواد بزرگ ترین باند مافیایی ایتالیا رو گیر بندازه ولی گیر رئیسشون میوفته
حالا وقت انتخاب کردنه، عشق یا هدفت؟🩸🖤🍷
https://eitaa.com/mafialover
#پارت۲
مامور مارتا بود، دستیارم
جواب دادم و گفتم: تنها دلیلی که میتونی بیاری اینه که یه چیز مهم پیدا کرده با......
داد زد: معلومه که پیدا کردم! اونم عجب چیزی
گفتم: چی پیدا کردی؟
با کلی ناز و ادا گفت: فردا بهت میگم.....
با عصبانیت گفتم: فردا جنازه ات نمیتونه حرف بزنه، بنال!
گفت: ببین، مشخصات یه مهمونی رو پیدا کردم که همه ی مافیا های کله گنده توش جمع میشن ولی فقط یه پوششه برای همنشینی اونا با هم و تحویل یه هارد به رئیس و گنده اشون، لئون
من: لئون؟! همون گنده اشون؟
مارتا: آره دیگه! اگه ترتیبشو بدیم که تو هم وارد اون مهمونی بشی و هارد رو بدزدی اطلاعات زیادی به دست میاریم، از جمله چیزایی که میخوای.
من: خب اون مهمونی کیه؟
مارتا: فردا شب
من: با مرکز هماهنگ کن، حتما باید برم
مارتا: باشه! یعنی تو نمیخوای برای این کارم یه شام منو مهمون کنی.....؟
گوشیو قطع کردم
هیچ وقت حال و حوصله ی اینجور چیزا رو نداشتم
رفتم حموم و دوش گرفتم
وقتی اومدم بیرون توی آینه به خودم نگاه کردم
موهای بلند و موج دار و سیاه داشتم که از مادرم به ارث برده بودم و چشم و ابرو مشکی ام بودم
دختر زیبایی بودم ولی هیچ وقت برای تفریح و رفتن توی اجتماع خودمو آزاد نمیزاشتم
https://eitaa.com/mafialover
#پارت۳
صبح که شد سریع خودمو رسوندم مرکز
رفتم سر میز مارتا و گفتم: مشخصات ماموریتو بده
مامور مارتا: یه سلامی، یه علیکی....
من: وقت برای این چیزا ندارم، بده
مشخصات و آدرسو خوندم. به مارتا گفتم: تا شب، من برم کم کم آماده شم
رسیدم خونه و رفتم حموم و توی وان دراز کشیدم
نفس عمیقی کشیدم و با خودم فکر کردم:
شاید امشب قاتل پدر و مادرم رو ببینم
شاید اصلا توی اون هارد اطلاعاتشون رو پیدا کنم
هر چیزی ممکن بود....
حدود پنج ساعت بعد، توی ماشین بی ام و نشسته بودم منتظر جواب مارتا
ماشین یه پوشش بود ولی عجب پوششی! صدای مارتا توی گوشم: الو، مامور لینا صدامو داری؟
من: آره دارم. دوربین روی لباسم وصله؟
مارتا: وصله
ماشینو روشن کردم و راه افتادم
حدود یه ساعت بعد رسیدم. یه عمارت خیلی بزرگ و لوکس بود راستش دهنم باز مونده بود از این همه زیبایی، بیشتر شبیه کاخ بود تا عمارت، ولی من آدمی نیستم که اینطور مواقع واکنش نشون بدم
راستش به نظر خودم خیلی خوشگل شده بودم
یه لباس دکلته ی زرشکی سیاه شیک پوشیده بودم و موهامو گوجه ای بسته بودم با دو تا شاخه ی فر شده دو طرف صورتم. یه رژ قرمز هم زده بودم. خیلی از تیپم راضی بودم. صدای مارتا: خب، حالا برو تو، آروم و متین، انگار خودی هستی. یه کارت دعوت جعلی هم برات درست کردم همراهته؟
من: آره.
در زدم. یه نگهبان جهارشونه در رو باز کرد.
توی دلم نفسم از این همه زیبایی عمارت بند اومد.
https://eitaa.com/mafialover
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1rcf5hh&btn=رمان.مافیا.لاور🖤🍷🩸
تا اینجای رمان نظرتونو بگین بهم🌚🎀
#پارت۴
عمارت خیلی قشنگی بود، چلچراغ های کریستالی و پله های مرمری، قابل توصیف نبود برام.
نگهبان: کارت دعوت؟
کارتو با عشوه دادم بهش و رفتم تو. باید خودمو کنترل میکردم و با دهن باز به همه چی زل نمیزدم
با دقت همه جا رو زیر نظر گرفتم.
لئون رو دیدم. یه جوری نشسته بود که کاملا معلوم بود کنترل همه چی دست اونه
پرام ریخت، انتظار یه پیرمرد عو**ضی رو داشتم ولی بنازم به جذابیت...... زاویه فک و موهاش و چشاش.... یا صاحب زیبایی......
چه زری دارم میزنم؟ من الان باید به خونش تشنه باشم
مارتا: کسی که الان هارد دستشه طبقه ی بالا، پشت میز بیلیارد وایساده. اسمش جکه. اون قراره هاردو تحویل بده. برو و یه جوری هاردو بقاپ
من: باشه. از پله ها رفتم بالا
یه عالمه بازیو میز بیلیارد اونجا بود، از بوی دود و سیگار داشتم خفه میشدم
https://eitaa.com/mafialover
#پارت۵
لئون
اینم یه مهمونی بود مثل بقیه، چیز میز رد و بدل میشد و یه مش لaشخور عو**ضی دور هم جمع میشدن
در باز شد. حتما یه لaشخور دیگه است.........
یه لحظه چشمام گرد شد.....
زیبا ترین دختری که تا حالا دیدم..... خیلی خوشگل بود... کارتو داد و رفت طبقه ی بالا.
راستش زن های زیادی اینجا نبودن، مگه این که همسر مافیا ها باشن ولی اون از همه جوون تر بود.
وسوسه شدم دنبالش برم ولی نه، نمیشد.
داره میره پیش جک؟! بهش لبخند زد. لبخونی هم بلد نیستم گندش بزنن. وایسا ببینم..... هاردو برداشت!
لینا
رفتم پیش جک و بهش لبخند زدم.بهش گفتم: شب زیباییه مگه نه؟
اونم لبخند زد
مخشو زدم عالیییی
گفت: نه به زیبایی شما، خانم
رفتم جلوتر و بهش نزدیک تر شدم..... باید لوندی میکردم
مارتا گفت: توی جیب جلوی کتشه، برش دار و بزن بیرون!
آروم دستمو بردم سمت جیبش و ....... برش داشتم! یسسسسسسس!
کمرمو گرفت
مرتیکه ی آشغال......
گفت: توی بازی به من ملحق نمیشید، بانو؟
گفتم: باید برم دستشویی، الان برمیگردم.
از پله ها سریع رفتم پایین.
ولی یه دستی دستمو گرفت. برگشتمو یه جوری نگاهش کردم انگار میخوام بکشمش
خشکم زد
لئون بود!
https://eitaa.com/mafialover
#پارت۶
لئون
خیلی راحت داشت از پله ها میومد پایین، انگار نه انگار که هارد به اون ارزشمندی رو دزدیده
بلند شدم و رفتم جلو. داشت آروم آروم خیلی سوسکی میرفت سمت در که بزنه به چاک
دستشو گرفتم
برگشت و نگاهم کرد، ولی عجب نگاهی. فکر کردم الانه که منو بکشه
ولی بعد چشماش گرد شد.
با نیش و کنایه بهش گفتم: اوه، دوشیزه، به نظرتون برای رفتن زود نیست؟
خودم حالم از لحنم به هم خورد چه برسه به اون
با یه چندش عجیبی بهم نگاه کرد
وای خدا خواستم مخشو بزنم و مچ بگیرم گند زدم
گفت: نه، الانشم زیاد موندم
صدای موسیقی رقص پخش شد
کشوندمش جلوتر و گفتم: اگه الان توی مجلس رقص با کسی نرقصی لو میری ها، مامور
بعد از شنیدن کلمه ی "مامور" خشکش زد
پس حدسم درست بود
وگرنه دلیلی نداشت که بخواد هارد رو بدزده
رقص شروع شد، همه ی زنا و مردا همراه با یه همراه اومدن وسط و شروع به رقص های دو نفره و آروم کردن
منم دستمو گذاشتم روی کمرش و شروع کردم
واقعا رقصنده ی خوبی بود، ازش انتظار نداشتم
راستش از یه مامور پلیس انتظار نداشتم
آروم بهش گفتم: چرا اون هارد رو برداشتی؟
با یه معصومیت ساختگی گفت: کودوم هارد؟
بهش گفتم: همونی که توی موهات مخفی اش کردی
https://eitaa.com/mafialover
#پارت۷
لینا
حالم به هم خورد
آخه دوشیزه؟ مرتیکه ی.......
گفتم: نه، الانشم زیاد موندم
واقعا دلم میخواست سریع بزنم بیرون
صدای یه موسیقی آروم و زیبا پخش شد
منو کشوند جلو تر
قلبم داشت میومد تو حلقم
در گوشم گفت: اگه با کسی نرقصی لو میری ها، مامور
مااااامووووووررررر؟!!! چجوری فهمیده بود؟ لو رفته بودم؟ شایدم پوششمون کافی نبوده یا فهمیدن کارت دعوت جعلی بوده؟ هزار تا فکر و خیال اومد توی سرم
حداقل فعلا قرار نیست منو لو بده. باید سریع باهاش برقصم و فلنگو ببندم
دستشو گذاشت روی کمرم
واااااایییییی مگههههه من چه مرگمههههه؟ چرا قلبم مثل آدم نمیزنهه؟
اصلا تقصیر این مرتیکه است. حتما یه قصدی داره یه اومده و بهم پیشنهاد رقص میده، با اون زاویه فک و چشماشو صداشو.... که خیلی ام زشتن البته!
مرتیکه ی عو**ضی!
رقصو شروع کردیم
خوب میرقصید، آخه یه رئیس مافیا چرا باید خوب برقصه؟ خب آره حتما زن داره، چه میدونم!
سرشو آورد جلوتر و آروم در گوشم گفت: چرا اون هارد رو برداشتی؟
خواستم الکی مظلوم نمایی کنم، انگار که هیچی نمیدونم.
گفتم: کودوم هارد؟
بهم گفت: همونی که توی موهات مخفی کردی
وای گند زدم. پس فهمیده. شایدم دیده؟ فضوووول
منو چرخوند و ادامه ی رقص رو انجام داد
با پر رویی تمام گفتم: الان اگه بدونی چی به تو میرسه؟ به دلیل اطلاعاتی که توشه دیگه
گفت: به چه دردت میخوره؟
گفتم: یه سری چیزای شخصی
گفت: هارد اطلاعاتی مافیا ها به چه درد یه مامور پلیس میخوره که میگه شخصیه؟
گفتم: تا بفهمم قاتل پدر و مادرم کیه. راحت شدی؟
چیزی نگفت فقط داشت بهم نگاه میکرد.
اون یه عالمه آدم کشته که حتی نمیتونه یادش بیاد کی به چیه، ولی اون جوون تر از این حرفا بود که بخواد ده سال پیش ترتیب اون قتل رو بده پس کار اون نیست
صدای آهنگ قطع شد. راحت شدم، میتونستم در برم...
یهو با سر صدایی که از طبقه ی بالا میومد خشکم زد
لعنت به شانسم، جک فهمیده بود و داشت داد و بیداد راه مینداخت
فوری دویدم سمت در
یکی از نگهبانا دستمو گرفت
برگشتم تا مشت بزنم توی صورتش ولی از درد وحشتناکی که توی دلم پیچید نتونستم حرکت کنم
نگاه کردم
چاقو بود!
https://eitaa.com/mafialover