eitaa logo
معارف و مقاتل آلُ الله
11.6هزار دنبال‌کننده
6 عکس
15 ویدیو
1 فایل
✅فضائل 📜تاریخ‌ 🩸مقاتل اهل‌البیت علیهم‌السلام 📚همه مطالب با ذکر منابع📚 🔻خادم کانال: @jaanamhosein (پژوهشگر در حوزهٔ حدیث و مقتل - قم مقدسه) ⚫ کانال فهرست مقاتل👈 @Maghaatel2 📌همین کانال در تلگرام👈 https://t.me/maghaatel
مشاهده در ایتا
دانلود
. بسم الله الرحمن الرحیم ان شاءالله با مدد ساحت قدسیِ حضرت صدیقه شهیده فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها، در این ایام باقیمانده تا سالروز شهادت آن حضرت، در ایامی که در آن، مناسبت خاصّی وجود ندارد، به : 👈 فرازهایی از تاریخ مدینه از شهادت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله تا شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها و 👈 گلچینی از فضائل و مناقب کمتر گفته و شنیده از صدیقه کبری حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها می‌پردازیم؛ به امید نیم‌نگاهی از نگاهِ مهربانانه و مادرانه آن بانوی شهیده... @Maghaatel
🔰 اولین کسی که با شخص «اوّلی» بیعت کرد، چه کسی بود؟! مرحوم‌ کلینی در کتاب «الکافی» شریف اینگونه نقل می‌کند: بعد از تشکیل سقیفه بنی ساعده و بیعت مردم با اوّلی، روزی امیرالمومنین علیه‌السلام به سلمان فرمودند: آیا می‌دانی اولین کسی که وقتی او [ابوبکر] بالای منبر رفت، با او بیعت کرد، چه کسی بود؟ عرض کردم: نه، ولی پیرمردی را دیدم که بر عصای خود تکیه داده بود و آثار سجده بر پیشانی او آشکار بود و بسیار با استکبار راه می‌رفت، اولین نفر او بود که بالای منبر رفت و بر دامن ابوبکر افتاد و گریه می‌کرد و می‌گفت: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یُمِتْنِی مِنَ الدُّنْیَا حَتَّی رَأَیْتُکَ فِی هَذَا الْمَکَانِ ابْسُطْ یَدَکَ فَبَسَطَ یَدَهُ فَبَایَعَهُ 🔻سپاس خدایی را که مرا زنده نگه داشت تا تو را در این مکان ببینم، دستانت را باز کن تا بیعت کنم. ابوبکر نیز دستانش را باز کرد و او با ابوبکر بیعت کرد؛ سپس پایین آمد و از مسجد بیرون رفت. 👈 امیرالمومنین علیه‌السلام فرمودند: ای سلمان! آیا می‌دانی او که بود؟ عرض کردم: نه، اما از حرف زدنش بَدم آمد، انگار از شهادت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله خوشحال بود. مولا علی علیه‌السلام فرمودند: ذَاکَ إِبْلِیسُ لَعَنَهُ اللَّهُ 🔻او ابلیس - لَعنَهُ الله - بود،. 👈 ... آری رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله این وعده را به من داده بودند که اولین کسی که بر روی منبر من با او (اولی) بیعت می‌کند، ابلیس است که خود را به صورت پیرمردی پر تکبر در آورده است و چنین و چنان می‌گوید. 🔻سپس از مسجد بیرون می‌آید و شیاطین و ابلیس هایش جمع می‌شوند و برایش به سجده می‌افتند و می‌گویند: ای سرور و ای بزرگ ما! تو کسی هستی که آدم را از بهشت بیرون کردی! و او می‌گوید کدام امت است که پس از پیامبرش گمراه نشود؟ هرگز؛ فکر می‌کردید که من نمی‌توانم راهی بر فریفتن آن‌ها بیابم؟ دیدید که کاری با آنان کردم که فرمان خداوند مبنی بر اطاعت از او و فرمان رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله را رها کردند. 🔹در آخر امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند: این، تحقق همان سخن خداوند متعال است که فرمود: «وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِیقًا مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ» سبأ / ۲۰ {و قطعا شیطان گمان خود را در مورد آن‌ها راست یافت و جز گروهی از مؤمنان [بقیه] از او پیروی کردند}. 📚الکافی ج۸ ص۳۴۳ 📚بحارالانوار ج۲۸ ص۲۶۳(با اندکی تفاوت) @Maghaatel
🔰 کسی که معجزه از قبر مطهر رسول خدا «صلّی‌الله‌علیه‌وآله» هم دید؛ امّا باز انکار کرد ... در روایتی امام صادق علیه‌السلام فرمودند: 🔹 زمانی که ابوبکر به خلافت رسید، عمر نزد امیرالمؤمنین علیه‌السلام رفت و گفت: آیا نمی دانی که ابوبکر خلیفه شده است؟ مولا علی علیه‌السلام فرمودند: چه کسی او را خلیفه کرده است؟ عمر گفت: مسلمانان به این امر رضایت داده اند. 🗯 مولا علی علیه‌السلام فرمودند: به خدا قسم، چه سریع با رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله مخالفت کردند و پیمان او را شکستند، مقامی به او داده‌اند که برای او نیست، به خدا سوگند که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله او را جانشین خود نکرده بودند. 🔸 عمر گفت: دروغ گفتی، خدا چنین و چنانت کند! مولا علی علیه السلام فرمودند: اگر بخواهی در این مورد دلیلی به تو نشان دهم، این کار را می‌کنم. عمر به ایشان گفت: تو همیشه، هم در زمان زندگانی رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله و هم بعد از رحلت او، به ایشان دروغ می‌بندی! 🔖 امیرالمومنین علی علیه‌السلام فرمودند: 📋 انْطَلِقْ بِنَا لِنَعْلَمَ أَیُّنَا الْکَذَّابُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فِی حَیَاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ 🔻بیا برویم تا معلوم شود کدام یک از ما در زمان زندگانی رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله و بعد از رحلت ایشان به ایشان دروغ می‌بندد. 🔹 عمر راه افتاد و همراه ایشان رفت تا به قبر رسول خدا رسید و ناگهان دستی دید که بر کف آن نوشته شده بود: 📋 ای عمر! «أَکَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاکَ رَجُلًا» کهف / ۳۷ 🔻{آیا به آن کسی که تو را از خاک سپس از نطفه آفرید آنگاه تو را [به صورت] مردی درآورد کافر شدی؟ } 🔖 در این هنگام مولا علی علیه‌السلام به او فرمودند: 📋 أَ رَضِیتَ؟! وَ اللَّهِ لَقَدْ جَحَدْتَ اللَّهَ فِی حَیَاتِهِ وَ بَعْدَ وَفَاتِهِ 🔻حالا راضی شدی؟! به خدا سوگند تو چه در زمان زندگانی و چه بعد از رحلت ایشان، خداوند را انکار کردی! 📚بصائر الدرجات،ص ۲۷۶ 📚الاختصاص،ص ۲۷۴ 📚الأمالی،شیخ‌طوسی،ص۱۷۶ @Maghaatel
🔰 ذرّه‌ای شک در حق‍ّانیت راهِ امیرالمؤمنین علیه‌السلام، چگونه گریبان‌گیرِ سلمان و ابوذر شد... به روایت مرحوم‌ «شیخ‌مفید»، امام صادق علیه‌السلام فرمودند: 🔹 بعد از آن که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله از دنیا رفتند، چهل نفر به نزد امیرالمؤمنین علیه‌السلام آمدند و عرضه داشتند: به جهت آنچه که در روز غدیر دیده‌ایم، به خدا سوگند جز با تو، با اَحدی بیعت نخواهیم کرد. در این‌جا بود که امیرالمومنین علیه‌السلام به آن‌ها فرمودند: 📋 فَأْتُونِی غَداً مُحَلِّقِینَ 🔻فردا با سرهای تراشیده نزد من بیایید. 🔸اما فردای آن روز، جز سلمان و ابوذر و مقداد، کسی نیامد و عمار بن یاسر نیز بعد از ظهر به نزد ایشان آمد... (و بدین‌سان امیرالمومنین علیه‌السلام از بازپس گرفتن حقّشان صرف نظر کردند.) 👈 روایت دیگری را نیز مرحوم «شیخ‌مفید» از إمام صادق علیه‌السلام نقل میکند که آن حضرت فرمودند: 🔹 سلمان (در آن روز) تا هنگام بالا آمدن آفتاب گرفتارِ حیرت در تکلیف بود. (و بعد از آن به امیرالمومنین علیه‌السلام پیوست) و خداوند او را (به خاطر همین مقدار از تردید) با دردی در گردنش که به صورت تاولی قرمز درآمد، مجازات کرد. 🔸 ابوذر نیز تا وقت ظهر گرفتار آن بود (و بعد از آن به امیرالمومنین علیه‌السلام پیوست)‌‌ و خداوند او را این گونه مجازات کرد که عثمان را بر او مسلط نمود که او را بر پشت شتر لاغری نشاند که گوشت ران‌های او آب شد، و او را از شهر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله تبعید کرد. ت🔹 نها کسی که پس از شهادت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله تا زمان مرگش، سر سوزنی تردید نکرد، مقداد بن اسوَد بود. 📜لَمْ یَزَلْ قَائِماً قَابِضاً عَلَی قَائِمِ السَّیْفِ عَیْنَاهُ فِی عَیْنَیْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام یَنْتَظِرُ مَتَی یَأْمُرُهُ فَیَمْضِیَ 🔻او همواره آماده و دستش به قبضه شمشیر و چشمانش در چشمان امیرالمؤمنین علیه‌السلام بود و منتظر بود که ایشان چه زمانی به او دستور می‌دهد تا اطاعت کند. 📚الاختصاص،شیخ‌مفید،ص۶ و ۹. ✍ البته مستحضرید که میزان و نوع بلای هر مؤمن، به اندازه مرتبه ایمان اوست و از آنجا که سلمان و ابوذر طبق روایت إمام صادق علیه‌السلام در بالاترین درجات ایمان قرار داشتند(الخصال ج۲ ص۲۱۳)، خدای متعال حتی از یک تردید در ذهن آن‌ها هم نمی‌گذرد و بندگان خاص خودش را به بلایی که خود به صلاح آن‌ها می‌بیند، مبتلا می‌کند. @Maghaatel
🔰 اهل‌بیت علیهم‌السلام، «شبانه» و در زیر «بارش باران»، برای کسانی که حتّی «شیعه» هم نبودند، ترحّم نموده و کمک‌رسانی می‌کردند... مُعلّی بن خُنَیس گوید: شبی بارانی، امام صادق علیه‌السّلام از منزل به قصد سایه‌بان بنی ساعده بیرون رفتند. من نیز به دنبال ایشان راه افتادم؛ دیدم که آن حضرت، چیزی در راه گم کرده و با خود می‌گوید: «بسم اللَّه؛ خدایا! گم‌شده ما را برگردان.» 🔸من جلو رفتم و سلام کردم؛ حضرت‌ پس از جواب سلام فرمودند: ای معلّی! با دستت جستجو کن؛ هر چه پیدا کردی به‌من بده؛ وقتی دست کشیدم، دیدم نان روی زمین افتاده، هر چه یافتم به‌ایشان تقدیم کردم؛ آن گاه دیدم آن حضرت، کیسه‌ای پُر از نان، به همراه خود برداشته است. 🔹عرض کردم: فدایتان شوم! اجازه بدهید من بردارم؟ إمام علیه‌السلام فرمود: نه؛ من سزاوارترم که آن را بردارم؛ ولی بیا با هم برویم. معلّی گوید: آمدیم تا رسیدیم به زیر سایبان بنی ساعده؛ دیدم عدّه‌ای در خواب هستند؛ فَجَعَلَ یَدُسُّ الرَّغِیفَ وَ الرَّغِیفَیْنِ تَحْتَ ثَوْبِ کُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ حَتَّی أَتَی عَلَی آخِرِهِمْ 🔻آن حضرت با دستان مبارک‌شان برای هر نفر، یک یا دو قرص نان، زیر جامه‌اش پنهان می‌کردند تا برای همه آن‌ها نان گذاشتند و بعد برگشتیم. در راه برگشت عرض کردم: فدایتان شوم آیا این‌ها «امامِ بر حقّ» را می‌شناسند!؟ ( آیا شیعه و معتقد به ولایت شما هستند؟! ) إمام صادق علیه‌السلام فرمود: لَوْ عَرَفُوا لَوَاسَیْنَاهُمْ بِالدُّقَّةِ 🔻اگر امام‌ْشناس بودند که حتی نمک غذای‌مان را هم، با آن‌ها تقسیم می‌کردیم.(کنایه از اینکه تمام اموال‌مان - حتی نمک غذای‌مان - را هم با آن‌ها تقسیم می‌کردیم) 📚ثواب الأعمال ص ۱۲۹ 📚تفسیر العیاشی ج۲ ص۱۰۷ 📚بحارالانوار ج۴۷ ص۲۱ @Maghaatel
🔰 گوشه‌ای از مرامِ جنگیدن مولای متّقیان، امیرمؤمنان علی بن أبی طالب علیه‌السلام... در نامه چهاردهم «نهج‌البلاغه» مولا امیرالمومنین علی علیه‌السلام پیش از رویارویی با دشمن در جنگ صفین، به سپاه خود چنین سفارش فرمود: ... فَإِذَا كَانَتِ الْهَزِيمَةُ بِإِذْنِ اللَّهِ فَلا تَقْتُلُوا مُدْبِراً وَ لا تُصِيبُوا مُعْوِراً وَ لا تُجْهِزُوا عَلَى جَرِيحٍ وَ لاَ تَهِيجُوا النِّسَاءَ بِأَذًى وَ إِنْ شَتَمْنَ أَعْرَاضَكُمْ وَ سَبَبْنَ أُمَرَاءَكُمْ 🔻اگر به خواست خدا دشمنان گریختند، فراری را نکشید، و به ناتوان آسیب نرسانید، و زخمی را از پا در نیاورید، و زنان را با آزارهای خود به خشم در نیاورید؛ حتی اگر آبروی شما را بریزند، و به امیران‌تان دشنام دهند! 📚نهج البلاغه،نامه۱۴ @Maghaatel
🔰 سوم ربیع‌الثانی، سالروز طیّ‌الأرض امام حسن عسکری علیه‌السلام از «سامراء» به «گرگان»... جعفر بن شریف گرگانی گوید: 🔸 سالی عازم حج شدم و در «سامرّا» نزد امام عسكری علیه‌السلام رسيدم. شيعيان، مال زيادی را توسط من برای آن حضرت فرستاده بودند. خواستم از حضرت بپرسم كه آن‌ها را به چه كسی بدهم؟ اما پيش از اينكه چيزی بگويم، فرمود: آنچه با خود آورده‌ای به «مبارک»، خادم من بده! من نيز چنان كردم. 🔹سپس عرضه داشتم: در گرگان شيعيان شما برایتان سلام می رسانند. فرمود: آيا بعد از اتمام مناسک حجّ به آنجا برمی‌گردی؟ گفتم: آری. فرمود: تو بعد از صد و هفتاد روز، به گرگان می‌رسی. و در آغاز روز جمعه، سه روز گذشته از ماه ربيع الآخر، به آنجا وارد مي‌شوی. به آن‌ها بگو كه من نيز پايان‌‌ همان روز، آنجا می‌آيم. برو كه ره‌يافته‌ای! 🔻... گفتم: ‌ای فرزند رسول خدا! ابراهيم‌بن‌اسماعيل جُرجانی از شيعيان شما است و بين دوستانت بسيار كار خير انجام داده و هر سال بيش از صد هزار درهم از ثروت خود را به آنان می‌دهد. فرمود: خدا به ابراهيم بن اسماعيل، به خاطر رفتارش با شيعيان ما پاداش دهد، گناهان او را بخشيده و فرزند سالمی به او روزی خواهد كرد كه حق را می‌گويد، به او بگو كه حسن بن علی «علیه‌السلام» گفت: نام پسرت را «احمد» بگذار. 🔹آنگاه از پيش آن حضرت رفته و مناسک حج را انجام دادم. و خدا مرا سالم نگه داشت تا اينكه روز جمعه، از ماه ربيع الآخر، در ابتدای روز همچنان كه امام علیه السلام فرموده بود، به گرگان رسيدم. دوستان و آشنايان برای تبريک به ديدارم آمدند. به آن‌ها گفتم كه امام حسن عسکری علیه‌السلام وعده داده است كه تا پايان امروز اينجا بيايد، پس آماده شويد تا پرسش‌ها و حاجت‌های خود را از او بخواهيد. همين كه نماز ظهر و عصر را خواندند، در خانه من گرد آمدند. فَوَ اللَّهِ مَا شَعَرْنَا إِلَّا وَ قَدْ وَافَانَا أَبُو مُحَمَّدٍ علیه‌السلام فَدَخَلَ إِلَیْنَا وَ نَحْنُ مُجْتَمِعُونَ فَسَلَّمَ هُوَ أَوَّلًا عَلَیْنَا فَاسْتَقْبَلْنَاهُ وَ قَبَّلْنَا یَدَهُ 🔻 به خدا سوگند! چيزی متوجه نشديم جز اينكه امام علیه‌السلام آمد و وارد خانه شد. ابتدا او بر ما سلام كرد، آنگاه ما به استقبالش رفتيم و دستش را بوسيديم. سپس فرمود: من به جعفر بن شريف وعده داده بودم كه آخر همين روز به اينجا بيايم. نماز ظهر و عصر را در سامرّا خواندم و به سوی شما آمدم تا تجديد عهد نمايم. هَا أَنَا قَدْ جِئْتُکُمُ الْآنَ فَاجْمَعُوا مَسَائِلَکُمْ وَ حَوَائِجَکُمْ کُلَّهَا 🔹اكنون در ميان شما هستم تا پرسش‌هایتان از من بپرسید و هر آنچه را که به آن نیاز دارید، با من در میان بگذارید. نخستين كسی كه پرسش نمود، «نضر بن جابر» بود. او گفت: ‌ای فرزند رسول خدا! چند ماه است كه چشمان پسرم آسيب ديده است، از خدا بخواه تا بينایی را به او برگرداند. 🔻حضرت فرمود: او را بياور! پس دست مباركش را به چشمان وی كشيد، بينايی او به حالت اول برگشت، آنگاه مردم يكايک می‌آمدند و نيازهای خود را مطرح می‌كردند و حضرت نيز براي آن‌ها دعا می‌نمود و تمام نياز‌هايشان را برآورده می‌ساخت. سپس حضرت،‌‌ همان روز به سامرّا برگشت. 📚الخرائج و الجرائح، قطب‌الدین راوندی، ج۱ ص۴۲۴ ✍ یا أباالحُجه... چه شود جمع پریشانْ‌دل ما هم روزی به قدوم پسرت باغ و گلستان بشود ... @Maghaatel
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🩸تعقیب خاصّ نمازهای حضرت کلیم الله، اشک بر حضرت مولانا سیدالشهداء علیه‌السلام... در نقلی آمده است: زمانی که خدای متعال واقعه کربلا را نشان حضرت موسی علیه‌السلام داد،حضرت موسی علیه السلام زار زار گریست. 🔹بعد عرضه داشت: خدایا ! مرا اجازه فرما هر روز بعد از نماز، تعزیهٔ حسین «صلوات الله علیه» را بر پا کنم! 🔻از ناحیه حق‌تعالی خطاب‌ رسید: این کیمیای سعادت را به تو ارزاني داشتم؛موسی علیه‌السلام نزد قوم خود آمد و هر روز، تعقیب نماز ایشان گریه بر حضرت سیدالشهداء «صلوات الله علیه» بود. 📚مقتل لُبّ عین البکاء، ملا محمدتقی بروجردی، (نسخه خطی) ص٣١ ✍ذکر لب انبیاء حسین علیه السلام اعظمِ اسم خدا حسین علیه السلام فیض دمادم حسین هستی خاتم حسین کیست مِنَ المُصطَفی حسین علیه السلام بال و پر فاطمه تاج سر فاطمه کوثر خیرالنساء حسین علیه السلام سید احرار او حیدر کرار او آینه ی مرتضی حسین علیه السلام خاتمه ی پنج تن جوهر جان حسن برادر مجتبا حسین علیه السلام مریض احیا کند مرده مسیحا کند تربت ارباب ما حسین علیه السلام نوحه سرایش بخوان به ماتمش با فغان گوشه ی شش گوشه را حسین علیه السلام واعطشا واعطش غصه ی سقا عطش حرف لب مشک ها حسین علیه السلام شمر به گودال رفت... فاطمه از حال رفت عرش صدا زد صدا حسین علیه السلام روبروی خواهرش برید از تن سرش ذبح شده از قفا حسین علیه السلام فاطمه! هذا حسین بی کس و تنها حسین مُرَمِّل بالدّما حسین علیه السلام... @maghaatel
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🟢 روزی که امیر مان بیاید از راه چون شیر بر این شُغال‌ها می‌غرّیم... در روایتی امام صادق علیه‌السلام فرمودند: إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ نَزَعَ الْخَوْفَ مِنْ قُلُوبِ أَعْدَائِنَا وَ أَسْكَنَهُ فِي قُلُوبِ شِيعَتِنَا، 🔻خدای متعال، خوف را از دل دشمنان ما گرفته و آن را در دل شيعيان ما افكنده است. فَإِذَا جَاءَ أَمْرُنَا نَزَعَ الْخَوْفَ مِنْ قُلُوبِ شِيعَتِنَا،وَ أَسْكَنَهُ فِي قُلُوبِ أَعْدَائِنَا، 🔹 و چون امر (قيام) ما فرا رسد، خدای متعال خوف را از دل‏هاى شيعيان ما می‌گیرد و آن را به دل دشمنان ما مى‏افكند. فَأَحَدُهُمْ أَمْضَى‏ مِنْ‏ سِنَانٍ‏،وَ أَجْرَى مِنْ لَيْثٍ،يَطْعُنُ عَدُوَّهُ بِرُمْحِهِ،وَ يَضْرِبُهُ بِسَيْفِهِ،وَ يَدُوسُهُ بِقَدَمِهِ. 🔻 و هر يك از شیعیان ما در آن روز، بُرّنده‏تر از نيزه و شجاع‏تر از شير خواهند شد و دشمنان خود را با نيزه، زخم و با شمشير، ضربه مى‏زنند و با پا لگدمال مى‏كنند. 📚بصائرالدرجات،ج۱ ص۷۰ 📚الخرائج والجرائج،ج۲ ص۸۴۰ 📚الاختصاص،ص۲۶(با اندکی تفاوت) @Maghaatel
🔰 خلفایی که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله را - العیاذبالله - جادوگر می‌پنداشتند... در روایتی امام صادق علیه السلام فرمودند: 🔹 امیرالمؤمنین علیه السلام نزد ابوبکر آمد و به او فرمود: آیا رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله به تو امر نکرد که از من اطاعت کنی؟ ابوبکر گفت: نه؛ و اگر مرا امر می‌کرد حتماً اطاعت می‌کردم! 🔸مولا علی علیه السلام فرمود: با من بیا تا به مسجد قبا برویم. چون به مسجد قبا رسیدند، دیدند رسول‌ خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله ایستاده است و نماز می‌خواند. چون پیامبر از نماز فارغ شدند، امیرالمؤمنین علیه‌السلام عرض داشتند: ای رسول خدا! به ابوبکر گفتم: خدا و رسولش تو را امر کردند که از من اطاعت کنی؛ اما ابوبکر می‌گوید که این‌چنین نیست! 🔹 رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله به ابوبکر فرمود: من تو را به اطاعت او امر کرده‌ام؛ برو و از او اطاعت کن. ابوبکر بسیار ترسید و از مسجد بیرون آمد. 🔸 در راه عمر را دید. عمر گفت: ای ابوبکر! چه شده است؟ ابوبکر گفت: رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله بر من متمثّل شد و چنان و چنان به من گفت. عمر به او گفت: 📋 تَبّاً لِأُمَّةٍ وَلَّوْکَ أَمْرَهُمْ أَ مَا تَعْرِفُ سِحْرَ بَنِی هَاشِمٍ(قَدْ نَسِیتَ سِحْرَ بَنِی هَاشِمٍ، وَ مِنْ أَیْنَ یَرْجِعُ مُحَمَّدٌ؟ وَ لَا یَرْجِعُ مَنْ مَاتَ) 🔻خاک بر سر اُمّتی که تو را والی خود کرده‌اند؛ مگر از سحر و جادوی بنی هاشم خبر نداری؟! گویا سحرشان را از یاد برده‌ای!؟ چگونه محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله باز می‌گردد در حالیکه آن کس که مُرد، دیگر برنمی‌گردد. 📚بصائر الدرجات؛ ص ۷۸ و ۲۹۸ 📚الاختصاص؛ ص ۲۸۶ ✍ دو‌ نکته: ➖ اولاً به همین جهت است که در روایت آمده است که آن دو نفر حتی لحظه‌ای هم ایمان نیاوردند(بحارالانوار ج۲۸ ص۹۵) ➖ ثانیاً این قضیه، شاهدی است بر فرمایش امام باقر علیه‌السلام که فرمودند: لِأَنَّ الْآخَرَ أَخْبَثُ مِنَ الْأَوَّل ؛دومی از اولی خبیث‌تر بود. (بصائرالدرجات،ص۸۲) @Maghaatel