داستان باغ مخفی در مسیر معجزه پیش میرود، همان معجزهای که نسلهاست این کتاب را زنده نگه داشته است. در نه سالگی آن را کشف کردم، درست همان سنی که مری، قهرمان داستان یتیم شد و او را از هندوستان به انگلستان فرستادند تا در خانهای پر از رمز و راز زندگی کند. شخصیت مری به گونهای نبود که خوانندهی رمان به سرعت به او علاقمند شود و همین رمز جذابیتش بود. بداخلاق و تنها بود و مانند باغی که پیدا کرد به شدت به توجه نیاز داشت.
از این رو، خوانندهای بدبین هم تحت تاثیر باغ مخفی قرار خواهد گرفت. این داستان امید بخشی و لطافتی عمیق دارد؛ این احساس که معجزه رخ میدهد، به شرطی که از ته دل باورش داشته باشید و دست به کار شوید. پس کتاب را باز کنید و خود را به دست این معجزه بسپارید…
همسایه ها اخطار اومده واسه کانالم یه چند وقتی دسترسی ها بستس عزل نکنید خودم هم فور نمیدم نمیتونم فعالیت کنم
بدن من از گرد ستارگان و رؤیا ساخته شده است؛
استخوانهایم شکنندهاند. اما من نه.
آلیو که در خانه تحصیل میکند، از اینکه دیگران او را بهخاطر اختلال استخوانهای شکننده و نشستن روی ویلچر، به چشم آدمی ضعیف ببینند، دیگر خسته شده است. برای همین وقتی بالاخره میتواند پدر و مادرش را راضی کند تا اجازه بدهند به مدرسهای معروف برود، حسابی ذوقزده میشود؛ اما بعد فاجعهای رخ میدهد و تمام آرزوهای او را برای داشتن یک زندگی عادی و پیدا کردن دوستان جدید، نقشِ بر آب میکند.
آلیو شایعاتی دربارهی پرندهای جادویی میشنود که میتواند آرزوها را برآورده کند؛ پس اگر بتواند معمایی را رمزگشایی و پرنده را پیدا کند، آرزوی قلبیاش برآورده خواهد شد.
آیا او از پس این کار برمیآید؟ اگر اعضای شکننده انسان را بهسوی شگفتانگیزترین جادوها ببرند چه
334.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#urge
𝒞𝓁𝒶𝓈𝓈𝒾𝒸 𝒶𝓃𝒹 𝓂𝒶𝑔𝒾𝒸𝒶𝓁 𝓁𝒾𝒻𝑒🌕