eitaa logo
ماه مــــهــــــــــر
5.3هزار دنبال‌کننده
11.2هزار عکس
12.9هزار ویدیو
404 فایل
آیدی کانال👇 @mah_mehr_com 🌹کاربران می توانند مطالب کانال با ذکر منبع فوروارد کنند🌹 مطالب کانال : 👈قصــــــــــــّه و داستان آمـــــــــــــوزشی 👈کلیب آموزشی و تربیتی ***ثبت‌شده‌در‌وزرات‌ارشاداسلامی
مشاهده در ایتا
دانلود
دل تنگ پدر ، مادرهایی هستیم که زندگی را به پاکی دلشان برایمان تدارک میدیدند💐 در این پنجشنبه ماه مبارک رمضان شادی روح همه ی رفتگان به خصوص پدر و مادر ها فاتحه ای قرائت کنیم . @mah_mehr_com
🔴 کودکان تشنه توجه اند! -اگر کودک توجه مثبت والدین و اطرافیان را نبیند؛ دست به جلب توجه منفی می زند! 🌀مثلا: وقتی مشغول بازی با خواهرش است؛ اگر پدر و مادر به او توجه نکنند و تشویق نشود، برای جلب توجه منفی شروع به اذیت خواهرش می‌کند. 🌀یا مثلا کودک وقتی هر شب مسواک می‌زند؛ اگر تشویق نشود، می گوید امشب مسواک نمیزنم! ⚠️پس والدین و مربیان باید با تشویق های بجا احتمال تکرار کار مثبت را بیشتر کنند. ✅مثل: نوازش، بوسه، بغل کردن کودک تشویق گفتاری هم مثل : آفرین به پسرم که مسواک میزنه! باریکلا که با خواهرت بازی می‌کنی. گاهی هم با جایزه دادن به کودک او را تشویق به انجام کارهای خوب کنید. اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْهم @mah_mehr_com
9.53M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 «پادشاهی که تونست یه بهشت زیبا بسازه» 🔷 مناسب سن ۴ سال به بالا 💠 موضوع قصه: سرانجام ظلم 📎 📎 📎 @mah_mehr_com
شب‌های قدر قَدرِ شَبایِ قَدرُ باید گُلم بِدانیم این سه شب و تا سحر باید بیدار بِمانیم شِیطون و تَنبلی رو ازِ پیشِ خود بِرانیم دُعا ، نماز و قرآن جوشَن کبیر بِخوانیم تا از ثَوابِ بسیار یه موقع جا نَمانیم ما این شَبا به یادِ امامی مِهربانیم به یادِ مولا علی امامِ شیعیانیم که در همین شبِ قدر شَبی که ما در آنیم بِشُد شهید و ما هم به دِلها غَم نِشانیم شاعر : علیرضا قاسمی @mah_mehr_com
﴿یاد دادن وضو ﴾ پیر مردی لب ایوان خانه اش نشسته بود و وضو میگرفت امام حسن ع و امام حسین ع که آن زمان دو کودک بودند متوجه شدند که پیرمرد وضویش را صحیح نمی گیرد دو برادر جلو رفتند و سلام کردند. پیرمرد به دو برادر نوجوان نگاه کرد و جواب سلام‌شان را داد دو برادر وانمود کردند با هم در وضو گرفتن اختلاف دارند. این گفت: «وضوی من بهتر و درست‌تر است.» آن گفت:«نه .. وضوی من بهتر و کامل‌تر است.» سرانجام تصمیم گرفتند در حضور پیرمرد وضو بگیرند و او داوری کند. اول برادر بزرگ‌تر وضو گرفت و بعد برادر گوچک‌تر. پیرمرد هر چه دقّت کرد، اشتباهی در وضوی آن‌ها ندید.تازه فهمید وضوی خودش اشکال دارد.منظور بچّه ‌ها را فهمید. نگاهی به چهره‌ی هردو نوجوان انداخت. سرش را با شرم و افسوس تکان داد. آه بلندی کشید و گفت:«وضوی هر دوی شما درست است. این من بودم که اشتباه وضو می‌گرفتم. شما با این کارتان، مرا به اشتباهم آگاه کردید.» همسر پیرمرد از خانه بیرون آمد و نگاهی به دو نوجوان کرد. آن‌ها را شناخت. خندید و رو به شوهرش گفت: «چطور این دو تا گل را نمی‌شناسی؟ این‌ها فرزندان علی (علیه السّلام) و فاطمه (سلام اللّه علیها) هستند، نوه‌های پیامبر(صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم)!» پیرمرد از جا بلند شد: - راست می‌گویی! این دو نوجوان با ادب، فرزندان علی (علیه السّلام) هستند. اشک در چشمان پیرمرد حلقه زد. جلو رفت و دست حسن و حسین را گرفت. آن‌ها را بوسید و گفت: «فدای‌تان شوم! از شما ممنونم که وضوی صحیح را به من آموختید!» 🌸🌼🍃🌼🌸 @mah_mehr_com