‹ مَحــٰـاءْ ›
-
پلکی به هم زدیم و محرم تمام شد ؛
صد زخم دارد این دل و مرهم تمام شد ..
آقای امام حسین ؛
ایران بمانم اربعین دق میکنم بیشک
دیدارت از نزدیک حس دیگری دارد :)
میگفت ..
انسان ها میآیند و میروند
زمان میگذرد ؛
و تنها حسین باقی میماند ..
دیگه کم کم زائرا زنگ میزنن برای
خداحافظی ..
دنبالِ کارایِ رفتنشونن و دارن
وسایلشون رو جمع میکنن ؛
ولی من ..؟!
منم چشمامو میبندم و فکر میکنم که
مثلاً الان تو راهم ، لباسهام خاکیه ..
صدای مای بارد میاد ..
بین موکبها راه میرم ..
یه مداحی گوش میدم و ذکر میگم ؛
مثلاً دارم عمودا رو میشمارم ..
مثلاً دارم میرسم کربلا :)💔
به بینالحرمین که رسیدید ؛
دلتون که آروم شد ..
برای دلهایی که زیارت
قسمتشون نشده دعا کنید :))
‹ مَحــٰـاءْ ›
-
کیفی نداشت عالم اگر که نجف نبود ؛
لطفی نداشت خِلقَت اگر حیدری نداشت ..