‹ مَحــٰـاءْ ›
-
لذتِ وصل نداند مگر آن سوختهای ؛
که پس از دوری بسیار به یاری برسد :))
‹ مَحــٰـاءْ ›
-
لطفِ آقای خراسان ز همه بیشتر است ؛
هر زمان از دلِ پر درد صدا برخیزد ..
دلم برای خستگیِ رسیدن
به خاکِ عراق تنگ شده ؛
برای راه رفتن روی سنگهای
کفِ بینالحرمین ؛
برای نگاه کردن به گنبد ..
برای نشستن در کنجِ دنجِ
گوشهی حرم ؛
همان جایی که دل آرام میگیرد :))
آقای امام حسین ؛
من دلم برایِ پناه آوردن به
ششگوشه تنگ شده :))
اما هر شب چیزی جز ؛
نگاه کردن به عکسِ حرم و
قطرهای اشک که بیصدا میریزد ؛
نصیبم نمیشود ..