﮼ مَهـــدا ﮼
saw the life inside your eyes ...^^
زندگیم رو
درست تو چشمات دیدم ...^^
از اتاق میام بیرون و روبه روش وامیستم با ناراحتی میپرسم: خوب شدم؟
بی حرف زل میزنه بهم. مثل همیشه از نگاهش هیچی رو نمیشه خوند.
بعد چند دقیقه با حرص میگه: تو رو باید کُشت..
با تعجب میگم : چرا!؟ انقدر زشت شدم؟
با خنده میگه : دلم میخواد بُکُشمت بعد خشکت کنم و بذارمت گوشه اتاقم. دلم نمیخواد هیچکی ببیندت..
دلم میخواد فقط مال من باشی. صبح تا شب بشینم جلوت فقط نگات کنم...
تو رو باید کُشت.. :)