من معتقدم قلب آدما ظرفیتش محدوده.
یعنی چندبار میتونه آدما رو خیلی دوست داشته باشی.
یکی دوبار عاشق میشی و بعد از تموم شدن این ظرفیت بقیه آدما رو معمولی دوست داری...
یه سکانس عجیب توی فیلم پری بود که خسرو شکیبایی توی تاکسی میزنه زیر گریه، بعد راننده و مسافرا بدون اینکه دلیلشو بدونن شروع میکنن گریه کردن.
خواستم بگم منو یاد وضعیت الان میندازه...
یه افسانه قدیمی هست که میگه
بهترین و صمیمیترین دوستی که الان توی زندگیت داری و خــــیــلی از رفتار و حالتاتون شبیهِ همه
توی زندگی قبلی یکی از اعضای خانواده ات بوده
جالبه مگه نه؟
رابطه هاي الان اينجوريه كه شروع ميكنن حرف زدن و نزديك شدن و وابسته شدن
ولي اسم رابطه رو هيچي نميذارن
و هرکی هم زودتر جدي بگيرش باخته و اون يكي ميگه نه من فاز دوستي عادي داشتم تو جدي گرفتی..
وقتی یه پنگوئن عاشق یه پنگوئن دیگه میشه
کل ساحل رو میگرده و قشنگترین سنگ رو انتخاب میکنه، اون رو واسه جفت ماده میبره.
اگه ماده از سنگ خوشش اومد و قبول کرد جفت هم میشن
ولی اگر قبول نکرد پنگوئن نر احساس میکنه سنگی که پیدا کرده اصلاً قشنگ نبوده و اونوقت اونو میبره زیر آب لای مرجانها میندازه تا دیگه هیچ پنگوئنی اشتباه اونو تکرار نکنه و نا امید نشه.
شما هم سعی کنید یه سنگ و از سر راه یکی بردارید نه اینکه جلو پاش بندازید که زندگیش خراب شه..
تویفیلم مردممعمولی
خسروخواستبنویسه iloveyou
ولیکیبوردفارسیبوده ونوشتهشدهبود:
پَشفَلَشپی
خواستمازهمینجابهتبگم
خیلیپَشفَلَشپی