○ مَهداء ●🪽⛅️
۱۴۰۵.۰۱.۲۵💌⏳️
اینجا دنیای مهداء است؛ ۲۲ ساله، دانشجومعلم، و در حالِ ساختنِ قصهی زندگیِ خودم.
از اون آدمهام که همیشه یا عضو یه کلاس جدیده یا در حال امتحانکردن یه چیز تازه!🧸🪄
یک روز ساز دستمه و تو کلاس موسیقیام،🎶
یه روز بوی کلر موهامو برداشته چون از شنا برگشتم،🥽
و روز بعدش تا آرنج فرو رفتهم تو آرد و پودر کاکائو و دارم کیک میپزم 🍰✨️
گاهی هم مداد دستمه و دنیا رو همونجوری نقاشی میکنم که دوست دارم باشه، نه همونی که هست.🎨
دو سال و نیمه ازدواج کردم و الان تو نقطهای از زندگیمم که اسمش رو گذاشتم:
"فصل بین رؤیا و واقعیت" 🏡✨
همون فصلِ جذابِ قبلاز رفتن به خونهی خودمون؛🏡
وقتی ته ساکهای جهیزیه هنوز خالیان اما قلب آدم پر از برنامهست.
و بله… داستان آشنایی من و همسرم؟
اونو نگه داشتم برای بعد، چون خودش یه سریالِ چند قسمتیه که قطعا باید دونهبهدونه روایتش کنم 😉💫
اینجا قراره از همهچی بگم…
از کتابهایی که باهام حرف میزنن 📚
از دستورپختهایی که هم موفق میشن هم گاهی فاجعه از آب درمیاد 😄🍳
از حرفها و سخنرانیهایی که حالِ آدمو بهتر میکنن⛲️
از تجربههای کوچیک، حسهای دمدستی، و لحظههایی که شاید سادهان اما ارزش ثبتشدن دارن.🪷
اینجا فقط یه کانال نیست؛
یه گوشهی امن و گرم و واقعی از زندگیه؛
برای کسایی که دوس دارن لایفاستایل واقعی، بدون ادعا، پر از خنده و تلاش و آشفتگیهای قشنگ رو دنبال کنن.😇
اگه دوست داری کنارم بیای، این مسیر قراره هر روز یه داستان تازه داشته باشه 💛✨
و تو عمیق ترین معنایی هستی که مرا به زندگی وادار می کند .. ! 🇮🇷
https://eitaa.com/mahdam🏔
بِبُرد از من قرار و طاقت و هوش
بت سنگین دلِ، سیمین بُناگوش
نگاری چابکی شنگی کلهدار
ظریفی مه وشی تُرکی قَباپوش
ز تاب آتش سودای عشقش
به سان دیگ دایم میزنم جوش
چو پیراهن شوم آسوده خاطر
گرش همچون قَبا گیرم در آغوش
# جنااب حافظ
○ مَهداء ●🪽⛅️
بِبُرد از من قرار و طاقت و هوش بت سنگین دلِ، سیمین بُناگوش نگاری چابکی شنگی کلهدار ظریفی مه وشی تُر
گرش همچون قبا ، گیرم در آغوش🫂
تو زندگیم زیاد از ، از دست چیزها ناراحت نمی شم ؛ مگه یک چیز .. !🔍
اونم نمازِ اول وقته📿
بریم پس سراغ نماز و خدایی که به شدت کافیست🪷✨️
▪️قیمت قلب هر انسان،
در گروی قیمــت " خیالاتشه! "🔮🪄
هرچــقدر بُرد خیالات تو انسانی تر
و بلندتر باشه، قلبت هم قیمتــیتره..!
[ اسـتاد شـجاعـی ]