eitaa logo
کشکول|محسن مهدیان
3.6هزار دنبال‌کننده
414 عکس
137 ویدیو
3 فایل
روزنامه‌نگار. ارتباط با ادمین @mohsen_mahdian
مشاهده در ایتا
دانلود
بزرگترین چالش این روزهای جمهوری اسلامی است. در برنامه ی در شبکه چهارم سیما به این موضوع پرداختم. @mahdian_mohsen
شعارهای شنیده نشده از هفت تپه روی بلندی ایستاده و بلندگو دستی گرفته است و فریاد می کشد که اگر ده ماه حقوق هم بدهند تا خصوصی سازی در این منطقه است ، اعتراضات ادامه دارد. درخواست ما دولتی شدن شرکت است. این مطالبه یعنی چی؟ فریاد کارگر محروم است؟ ابعاد ماجرا را دوباره ارزیابی کنیم. درخواست کارگرها دو بخش دارد؛ حقوق معوقه و تغییر مالکیت. معوقات که روشن است؛ سه ماه است حقوق نگرفتند. باعث شرمساری است که این کارگران بی نوا شعار می دهند: گرسنه ایم، گرسنه... اما درباره مطالبه دوم ماجرا متفاوت است. در ابتدا به نظر می رسید این خواسته ناشی از عدم شفافیت و عدم پاسخگوئی مناسب مسئولین است اما به مرور زمان و با تغییر جنس شعارها این مطالبه رنگ دیگری گرفته است. نمانیده این بخش از کارگرها شعار می دهد: نان، کار، آزادی. این شعار از کجا آمده است؟ اما پیش از ارزیابی این شعار حرف مهمتری وجود دارد. دور برگردان مالکیت یعنی چی؟ چرا باید آنچه یکبار مالکیتش تغییر کرده است، مجدد دولتی شود؟ منطق این درخواست چیست که به تجمعات رسیده است؟ برداشت اولیه این بود که نسبت به فرآیند واگذاری شرکت اعتراضاتی وجود دارد. استدلال معترضین چیست؟ یکم. خریداران کم سن و سال بودند. دوم. واگذاری بدون هماهنگی با مسولان محلی بوده و امام جمعه و نماینده شهر مخالفت داشتند. سوم اینکه خریدار شرکت نالایق و ناکارامد است. یا... نیاز به توضیح نیست که هیچ کدام از استدلال ها، اعتبار لازم را برای فسخ یک معامله ندارد. حتا ناکارآمدی خریدار با فرض صحت، دلیلی برای بازگشت به دولت نیست. مشکل خصوصی سازی البته ساختاری است. متاسفانه همه دولت ها نگاه شان به واگذاری ها صرفا درآمدزایی است و به سرنوشت شرکت بی اعتنا هستند. اما این دلیل بر نقض قانون یا فسخ معامله نیست. اعتراض برخی کارگرها به جهت نگرانی از آینده شغلی شان توجیه دارد، اما سبک شعارهای متعصبانه و با عصبیت در تجمعات سندیکای کارگری نشان از یک اعتراض ایدئولوژیک دارد. گرایش های مارکسیستی در این تجمعات مشهود است و بدون شک جریان انحرافی و آدرس غلط از ماجرای هفت تپه است. شعار نان کار آزادی به اعتراف خود جریان های مارکسیستی ضدنظام، چکیده اهداف سوسیالیستی طبقه کارگر است که معتقد است تا نابودی نظام حکومتی و تشکیل حاکمیت شورایی کارگری، اعتراضات با همین شعار ادامه دارد. جالب اینکه یکی از شعارهای اصلی هفت تپه "نان کار آزادی اداره شورایی" است. @mahdian_mohsen
⛔️بدور از هیاهو؛ درباره بازنشسته ها تعدادی از مدیران بازنشسته صدا و سیما و برخی وزارت خانه ها، با درخواست مدیران بالادستی و مجوز رهبری در مسوولیت خود ابقا شدند. همین خبر نیز بهانه انتقادات گسترده در رسانه ها شده است. منتقدان به این رفتار رانتی و دور زدن قانون اعتراض کردند. اما این جنجال از 3 جهت قابل تحلیل است. یکم از جهت رفتار مدیران بازنشسته. دوم از جهت تلاش برخی نهادها برای حفظ این مدیران. و سوم از منظر مجوز رهبری به این افراد و نهادها. مطابق قانون مجلس، مدیران بازنشسته در مجموعه نهادهای دولتی باید بسرعت از قدرت خداحافظی کنند. قانون روشن است و قابل تفسیر هم نیست. نکته مثبت قانون نیز همین صراحت و نداشتن تبصره هایی است که برای مدیران زیادی خواه مفری ایجاد کند. اما درین میان یک سوال منطقی وجود دارد. اگر در یک بخش کلیدی کشور، مدیری لایق تر از آنچه هست نداشتیم چه کنیم؟ نمی خواهید بگوئید که چنین فرضی غیرمنطقی است؟ مثلا فرض کنید در یک بخش فنی در ابعاد ملی یک مدیر بازنشسته داشته باشیم و جایگزین هم به هر دلیل نباشد. چه باید کرد؟ ممکن است بگوئید خب تربیت کنیم. حرف درستی است. دهها انتقاد به سبک نظام مدیریتی ما وارد است، اینهم یکی. اما فی الحال چه کنیم؟ ریسک کنیم؟ کدام عقل سلیمی میپذیرد مثلن در یک بخش امنیتی خطر کنیم؟ ممکن است بگوئید خیلی به ندرت پیش می آید.،سلمنا. ولی اصلش را بپذیریدو جوری رفتار نکنیم که گوئی گوشه وحی سائیده است. پس سوال اول مربوط به ساختار حکومت است، قرار نیست که یک قانون، بن بست اجرایی ایجاد کند. همین که احتمال را پذیرفتیم باید بدنبال راهکار ساختاری و قانونی بود. سوال اینست که در چنین مواردی چه باید کرد؟ حالا سه منظر ابتدای متن را مرور کنیم. اگر قانون مفری داشته باشد، کلن همین یک مفر اجرا خواهد شد و باقی قانون تعطیل میشود. اگر هم مجوز کلی به مدیر بالا دستی داده شود، منشا رانت می شود. پس می ماند حکم حکومتی و مجوز رهبری. منطق مجوز رهبری برای مستثنی شدن برخی مدیران روشن است. راه قانونی برای عبور از بن بست و گرفتن بهانه کم کاری از مدیران ارشد است. اما درین چهارچوب تعدادی از نهادها برای چند مدیر بازنشسته شان مجوز گرفتند که یکیش صدا و سیماست. وزارت خانه های اطلاعات و نفت و شورای عالی امنیت ملی و غیره هم در این لیست قرار دارند. ‌ اما آیا حقیقتن این مدیران ابقای شان ضرورت داشت؟ اینجا بحث مصداق است و نهاد مربوطه باید پاسخگو باشد که چرا مدیری که درباره لیاقتش حرف و حدیث است را با هزینه کردن از مجوز رهبری نگه داشته است؟ طبیعی است که رهبری به مدیرش اعتماد می کند، اما آیا این اعتماد مجوز لازم برای هر انتخابی است؟ واقعن بهتر از اینها در میان جوانترها نداشتیم؟ و اما بخش آخر مربوط به رفتارشناسی خود مدیران است. بینی و بین الله ماجرا خدمت است یا قدرت؟ کلاه شان را قاضی کنند که این بی آبرویی نزد مردم، نزد خدا توجیه دارد یا یا نه. @mahdian_mohsen
💐پیشنهاد آدینه ای یک شعر و موسیقی یکم. مثنوی گل سرخ یا هنرستان عالی مرغان را شنیده یا خوانده اید؟ مرحوم فرشچیان تصویری دارد از یک دختر زیبا در کنار یک گل سرخ و بلبلی شیدا که احتمالا مربوط به همین مثنوی گل سرخ است. این مثنوی 436 بیت است و شاعر آن استاد محمدعلی ریاضی شاعر اهل حکمت است. ابیات استاد ریاضی بر کاشی های حرم حضرت معصومه منقش است. این شاعر خوش قریحه و با معرفت را احتمالن با مثنوی حماسه حضرت عباس با مطلع: " ای حرمت قبله حاجات ما" می شناسید و با این بیت معروف ازین مثنوی که" پنج امامی که تو را دیده اند/ دست علمگیر تو بوسیده اند" پیشنهاد می کنم مثنوی گل سرخ را بخوانید. داستان دختری زیبا که مدرسه ای تاسیس و همه حیوانات را جمع می کند. درین مدرسه تنها درس عشق می دهند و دخترک برای حیوانات حکم یک محبوب دارد. اما او بعد از مدتی بیمار می شود. حیوانات به تقلا می افتند که دختر را نجات دهند تا اینکه بلبل که مظهر شیفتگی و شیدایی است راز سلامت معشوق را در گلبرگ های گل سرخ می بیند. نزد گل سرخی می رود و خواهش می کند که از گلبرگ هایش برای درمان ببرد که گل می نالد که این زمستان نحیف شدم و گلبرگ هایم دیگر دوا نیست. بلبل پریشان می شود؛ در این حین گل می گوید تنها یک راه می ماند. اگر تیغ و خارهای من از خون سینه ی تو سیراب شوند جان تازه می گیرم و گبرگ هایم اکسیر می شوند و باقی ماجرا ....بلبل پای گل سرخ جان می دهد و دخترک بپا می شود. 🎼دوم. استاد کلهر قطعه ای از سه تار دارد به نام طُرقه. طرقه نام یک پرنده لطیف و عاشق کمال است و یک روز تصمیم می گیرد تا خورشید پربزند. همه پرندگان روی درخت عشاق جمع می شوند و هر پرنده پری بر طوق طرقه می اندازند تا نزد خورشید ببرد و متبرک سازد. طرقه پرواز می کند و به خورشید می رسد و در او سوخته و به فنا می رسد. طرقه تمثیلی است از فنا شدگان فی الله و بلبل در داستان گل سرخ، نمادی است از جان دادن در راه محبوب. ❤️به نظرشما کدام جلوترند؟ فنای طرقه در محبوب یا جان دادن بلبل در راه معشوق؟ به نظرم بلبل جلوترست. چه آنکه فنا در محبوب، مقدمه جان دادن در راه معشوق است. این قصه ها برای این روزهای ما کارکردها دارد.... اگر فرصت ندارید 400 بیت بخوانید، مثنوی گل سرخ را با صدای خود استاد ریاضی از اینجا گوش دهید http://yon.ir/Ra7Zl وقطعه موسیقیایی استاد کلهر را اینجا گوش دهید http://yon.ir/cboms @mahdian_mohsen
🌓از علیزاده تا صدرالساداتی... عدالتخواهی در انقلاب اسلامی همواره یک جریان چالش برانگیز بوده است. عدالتخواهی درین کشور به جهت گفتمانی عمدتن بسمت جریان های مارکسیستی متمایل شده است و در اجرا نیز یا در نهایت به افسردگی رسیدند مثل استاد حکیمی و یا از چارچوب انقلاب خارج شدند مثل جریان احمدی نژاد. در مواردی هم گفتمان عدالتخواهی اگر چپ مالیزه نشده، گرفتاردوگانه امام و رهبری شدند و تصور کردند رهبری مثل امام انقلابی و عدالتخواه نیست. اما چرا این اتفاق می افتد؟ چطور می توان یک انقلابی عدالتخواه بود که نه به افسردگی رسید و نه از نظام خارج شد؟ ابتدا دو مقدمه کلیدی داریم؛ یکم. پرچم عدالت خواهی در این روزگار در ابعاد جهانی به دست کیست؟ حتمن میگوید انقلاب اسلامی. اگر اینطور فکر نمی کنید ادامه این متن بکارتان نمی آید. یک جبهه، استکبار امپریالیسم است و یک جبهه انقلاب اسلامی. دوم. بزرگترین اقدام عدالتخواه چیست؟ باید ببینیم برای مبارزه با ظلم بزرگ در این عالم، چطور تقابل با جبهه استبکار را باید تقویت کنیم. پس بزرگترین اقدام عدالتخواهی کمک به انقلاب اسلامی است. اما ازین دو مقدمه یک نتیجه بسیار مهم می گیریم؛ لطفن دقت فرمائید. ما انقلاب را با عدالت می سنجیم نه عدالت را با انقلاب. رهبری و ولایت را هم با عدالت می سنجیم نه عدالت را با ایندو. اما؛ برای رسیدن به عدالت بزرگ که ایستادن مقابل مظهر شیطان اکبر است، ولایت و رهبری و انقلاب یک مقدمه است. مثل ساده بزنم. وضو مهمترست یا نماز؟ روشن است نماز. اما وضو مقدمه نمازست. بدون وضو به نماز نمی رسیم. نتیجه اینکه؛ عدالتی عدالت است که این مقدمه اصلی را بهم نزند. نمی شود به اسم عدالتخواهی این مقدمه را ویران ساخت که این خود بزرگترین بی عدالتی است چون فرصت مبارزه با ظلم عالمگیر امپریالیسم را از بین می برد. خب؟ یعنی در مقابل اشکالات انقلاب اسلامی سکوت کنیم؟ یعنی بی عدالتی های داخلی و فساد درونی را نبینیم؟ خیر. باید عدالتخواه بود و محکم در مقابل انحرافات انقلاب ایستاد که این نیز خود بلند کردن بیرق اصلی عدالتخواهی جهانی و مبارزه با ابرظالمان شیطانی است. اما؛ اینجا می رسیم به مصداق علیزاده و صدرالساداتی. هرچند نباید در مصداق ماند. ایندو در همه دوران ها بوده اند و خواهند بود؛ نمادند. معتقدم هردوبزرگوار نیت اصلاحی و عدالت خواهانه دارند. بنابراین در نیت ها چند و چون نمی کنم و با حسن ظن رفتار می کنیم. هردو نیز تلاش می کنند عدالتخواه باشند؛ اما یک اختلاف کلیدی بین ایندوست. این اختلاف دقیقن مرتبط به رعایت این مقدمه است. یعنی چی؟ از کجا متوجه شویم که یک عدالتخواه، این مقدمه را رعایت کرده است؟ پاسخ: از فهمی که درباره اهم و مهم عدالتخواهی دارد. از شناختی که درباره اصل و فرع دارد. از هیچ ظلمی در این عالم نباید گذشت؛ برای خلخال ربودن از پای زن یهودی باید جان داد. اما عدالتخواه واقعی وقتی سایه بزرگ ظالم اصلی را بالای سر کشورش می بیند، درگیر لات پس محله و پس کوچه ها نمی شود. یعنی وقتی لات کوچه اش را در حال ظلم دید رها می کند؟ خیر. با ظلم مبارزه می کند اما مراقبت می کند این مبارزه با ظلم، ظالم اصلی را تقویت نکند. چطور ممکن است؟ ظالم هفت تپه چکار دارد به امپریالیسم؟ مبارزه ای که معنویت و اخلاق را در انقلاب اسلامی تضعیف و قانون شکنی کند و در نهایت، انقلاب را ظالم جلوه دهد، به ظالم بزرگ، خواسته یا ناخواسته کمک کرده است. علیزاده این مقدمه را فهم کرده است و امروز تمام تلاشش مقابله با جریانیست که اصل انقلاب را هدف گرفته اند. اما صدرالساداتی همه تلاشش معطوف به زندگی اشرافی فلان آقازاده و ساعت و کفش بهمان کوچک زاده است. در مصداق نمانید؛ غرضم روش هاست. رمز عدالتخواهی داخلی و مبارزه با خرده ظلم ها، نگاه کردن مستمر به رابطه طولی این خرده عدالت ها با عدالت اکبر است. اگر هنر امتداد دادن ده ونک و هفت تپه با تقویت انقلاب اسلامی را داریم بسم الله. در غیر اینصورت به اسم دفاع از بی نوا و کارگر گرفتار بی عدالتی بزرگتر شدیم. عدالت خواهی که سرش را پایین بندازد و عدالت بزرگتر را نبیند، در فریادهایی که برای خرده عدالت ها می کشد، دچار بزرگترین ظلم ها می شود. لُب این عدالتخواهی رعایت عقلانیت است و نتیجه این عدالتخواهی تقویت معنویت در جامعه است؛ در نهایت عدالت خواهی ضدفساد را تا عدالت خواهی ضدامپریالیستی امتداد می دهد. حالا؛ نامه اخیر مجمع دانشجویان عدالتخواه دانشگاه تهران به رهبر انقلاب را از این منظر یکبار مرور کنید. @mahdian_mohsen
💠راز گلدسته های ناتمام این مسجد از غرب‌ خیابان مصطفی خمینی که وارد شوید و از ضـلع شـمالی بازار سیّد اسماعیل‌، در‌ داخل کوچه‌، مسجد و مدرسه علمیه‌ای ا‌ست به نام فیلسوف الدوله. این بنا توسط میرزا کاظم رشتی با لقب ملک الاطبا از اطبا معروف دوره مظفرالدین شاه در محله چاله میدان ساخته و همان زمان وقف طلاب می شود. این مسجد بسیار قدیمی و زیبا در طول حیاتش شاگردان بسیاری در دامنش تربیت کرده است که از جمله مهمترین آنها آیت‌ اللّه‌ تنکابنی و مرحوم آیت الله فلسفی و آیت الله حق شناس و البته پاتوق شهید بهشتی بوده است. 💠این مسجد چشم‌نواز با کاشی‌کاری های ظریف و سردر ورودی بسیار هنرمندانه و آجرفرش و ستون های زیبای شبستان و حوض خانه میانه باغچه، دارای یک روح بلند عارفانه و معنوی‌است که مخاطب را با سال‌ها اخلاص در عبادت و تحصیل زهاد و طلاب همراه می‌سازد. 💠 اما از نکات قابل توجه و سوال برانگیز در ساخت این بنا و لابه لای این همه زیبایی و معماری روح نواز، مناره های نیمه تمام مسجد است. برای بسیاری این سوال مطرح می شود که چرا باید این بنای تاریخی و زیبا، مناره هایش نیمه تمام رها شده باشد. 💠اما راز این مناره های نیمه تمام چیست؟ وقتی مرحوم رشتی مشغول ساخت بوده، اعتنایی به مجاورت مسجد و امام زاده اسماعیل نداشته است و بعد مدتی متوجه می شود مناره های این مسجد اگر مطابق طرح معمار پیش رود از مناره های امام زاده بالاتر می رود. همین می شود که دستور می دهد مناره ها بصورت نیمه کاره رها شود؛ نکند مناره های امام زاده را تحت الشعاع قرار دهد. چنین بنایی با چنین معرفتی بهشتی پرور می شود. 💠و اما؛ مناره های این بنا در میانه راه متوقف و رها شدند و این نتیجه معرفت عمیقی است که تبختر اجتماعی را مورد نکوهش قرار می دهد. زیبائی این مبارزه با نفس، این است که در میانه راه باز می گردد. حتا مناره را تخریب هم نمی کند تا در تاریخ این ادب بماند. http://yon.ir/F6lmJ @mahdian_mohsen
عدالتخواهی انقلابی یا غیرانقلابی بعد از انتشار یادداشت "چالش عدالتخواهی/ از علیزاده تا صدرالساداتی" نقدی منتشر شد با عنوان : عدالتخواهی مهمترست یا استکبارستیزی" که در اینجا (https://t.me/K1inUSA/5861) می توانید بخوانید. نویسنده در نقدشان تلاش کردند نشان دهند که آقای علیزاده به عدالتخواهی داخلی هم پرداخته اند و اینطور نبوده که فقط استکبارستیزی کنند. بعد هم نتیجه گرفته اند که نویسنده جاده صاف کن این نظریه است که امنیت و مصلحت مهمتر از عدالت و آزادی است. و اما پاسخ. عنوان نقد اینست: "عدالتخواهی مهمترست یا استکبارستیزی؟". همین عنوان یعنی مساله و غرض متنی که نقد کرده اند برایشان روشن نیست. اساسن هیچ اشاره ای به دوگانه عدالتخواهی و استکبارستزی نشده است، بلکه دوگانه اصلی، دوگانه عدالتخواهی انقلابی و عدالتخواهی غیرانقلابی است. بگذریم که احدی تا امروز دوگانه عدالتخواهی و استکبارستیزی را مطرح نکرده است و این تعبیر عجیب است چون اساسن چنین دوگانه ای وجود ندارد و ایندو یکی است. ظاهرن منتقد محترم با دقت یادداشت را مطالعه نکرده اند؛ تا جائیکه اگر اسم مهدیان را در نقدشان نمی آوردند احتمال می دادم متن دیگری را نقد کردند. برین اساس فراتر از ذکر مجدد جملاتی از یادداشت اول، هیچ نکته دیگری لازم نیست اضافه شود. در همان ابتدای یادداشت اول تصریح کردم عدالتخواهی در داخل، خودش بلند کردن عدالتخواهی در مقابل ظلم جهانی است: "یعنی در مقابل اشکالات انقلاب اسلامی سکوت کنیم؟ یعنی بی عدالتی های داخلی و فساد درونی را نبینیم؟ خیر. باید عدالتخواه بود و محکم در مقابل انحرافات انقلاب ایستاد که این نیز خود بلند کردن بیرق اصلی عدالتخواهی جهانی و مبارزه با ابرظالمان شیطانی است. در جای دیگر یادداشت اول دقیق تر آمده است: "از هیچ ظلمی در این عالم نباید گذشت؛ برای خلخال ربودن از پای زن یهودی باید جان داد. اما عدالتخواه واقعی وقتی سایه بزرگ ظالم اصلی را بالای سر کشورش می بیند، درگیر لات پس محله و پس کوچه ها نمی شود. یعنی وقتی لات کوچه اش را در حال ظلم دید رها می کند؟ خیر. با ظلم مبارزه می کند اما مراقبت می کند این مبارزه با ظلم، ظالم اصلی را تقویت نکند. " ❗️حالا شما بگوئید از کجای متن اینطور فهمیدند که مبارزه با ظلم جهانی یعنی رها کردن داخل؟ کل حرف در همین یک جمله پایانی یادداشت اول آمده است: " رمز عدالتخواهی داخلی و مبارزه با خرده ظلم ها، نگاه کردن مستمر به رابطه طولی این خرده عدالت ها با عدالت اکبر است. اگر هنر امتداد دادن ده ونک و هفت تپه با تقویت انقلاب اسلامی را داریم بسم الله." در انتها نیز ظاهرن خیلی عصبانی شدند و نوشته اند: مهدیان جاده صاف کن برای این تئوری است که امنیت و مصلحت مقدم است بر عدالت و آزادی. باز به یادداشت اول رجوع می کنیم : "ما انقلاب را با عدالت می سنجیم نه عدالت را با انقلاب. رهبری و ولایت را هم با عدالت می سنجیم نه عدالت را با ایندو." بگذریم ازینکه اساسن مصلحت به معنای دینی اش عین عقلانیت است و خود عدالت. کفایت می کند و مساله روشن است. بااین توضیح به نظرشما منتقد محترم همین یادداشت را نقد کردند یا یک یادداشت ذهنی؟ یاچی؟ در نهایت اینکه عدالتخواهی انقلابی یعنی اولن، فهم اهم و مهم و دوم همراستا کردن ایندو. اهم، مبارزه با ظلم جهانی است که پرچمدارش انقلاب اسلامی است. لازم به تذکر نیست که اهم به معنی رها کردن مهم نیست. اولویت نیز به معنای اوّلیت نیست. چه آنکه نماز بر وضو اولویت دارد ولی وضو بر نماز اوّلیت. یکی مقدمه است و یکی مقصد. یادداشت اول را می توانید اینجا بخوانید https://t.me/mahdian_mohsen/657 @mahdian_mohsen
#چهارشنبه_سفید #امربه_معروف #خبرخوب @mahdian_mohsen
#پاسخگوئی #خبرخوب @mahdian_mohsen
در دفاع از استاد بی تقوایی رسانه ای همیشه بوده و هست ولی در مواردی و آنهم از سوی برخی مدعیان دینداری و عدالتخواهی آزاردهنده است. نامه ای از استاد خسروپناه منتشر شده است که از مدیر آموزش پرورش استان خواستند با انتقال همشیره شان به قم موافقت کنند. تا اینجای ماجرا همه چیز قانونی است و هیچ طلب رانتی وجود ندارد. همه اختلاف سر یک جمله است: "تقاضای بنده این است که برای انتقال به شهر قم و همکاری در یکی از پست های مدیریت جنابعالی همکاری لازم را مبذول فرمائید" همین جمله نیز موجب هتک و بی آبروکردن شده که ای خلق الله؛ چه نشسته اید که فلان روحانی ریا کارست و چه و چه. دو نکته و تمام؛ یکم. اولن روی عبارت "مدیریت جنابعالی" تامل کنید. اگر گفته می شد "یکی از پست های مدیریتی جنابعالی" یعنی تقاضای رانت. اما "مدیریت جنابعالی" به معنی تقاضای انتقال به یکی از بخش های مسئولیت مدیر مربوطه است. واقعن پیچیده است؟ اما فرض کنیم متن کژتابی دارد؛ سلمنا دوم و مهمتر. اگر متن ابهام داشت-که ندارد- و نویسنده در مظان اتهام قرار گرفت حکم چیست؟ مخاطبم جریان مومن و انقلابی است نه این و آن. چرا با حسن ظن با بزرگان مان برخورد نمی کنیم؟ استاد خسروپناه را امروز و دیروز شناختیم؟ استاد فلسفه وعرفان و اخلاق را با یک سوظن گذاشتیم و گذشتیم؟ رواست؟ با کدام حجت دینی و اخلاقی؟ ماجرای آقای خسروپناه یکی از دهها نمونه است. گویا تنها چیزی که اینروزها قیمت ندارد آبروی مومن است و برای به خاک کشیدن داشته هایمان مسابقه گذاشتیم. حتمن ظلم کردیم و خلاص. @mahdian_mohsen
کشف حجاب از منظر دموکراسی فرق قانون ما و رضاخان برخی از مروجین و موافقین کشف حجاب ممکن است عاشق غرب و دموکراسی و حقوق بشر و غیره باشند؛ این متن برای آنهاست. برداشتن روسری در خیابان معنی اش چیست؟ بد نیست یکبار حجاب را فرادینی و تنها از منظر دموکراسی تحلیل کنیم. معنی کشف حجاب یعنی ایستادن مقابل احکام؟ ازین هم بالاتر چون ممکن است برخی لامذهب یا شل مذهب باشند. یعنی ایستادن مقابل قانون؟ ازین هم بالاتر چون ممکن است کسی این قانون را قبول نداشته باشد. برداشتن حجاب ایستادن مقابل دموکراسی و جمهوریت است. یعنی چی؟ اکثریت این کشور مسلمانند. اسلام دین غالب است. حجاب از احکام دینی است. پس به حکم دموکراسی باید به حقوق اکثریت احترام گذاشت. ممکن است بگوئید حجاب اختیاری است. بی حجاب و باحجاب باید آزاد باشند. این حرف ظاهر قشنگی دارد اما قرائت دیگری از تقابل خشن با دموکراسی است. چرا؟ به دو دلیل. جهت اول ایستادن مقابل قانون است. قانون کشور حکم می کند حجاب رعایت شود. اخیرن یک حرف جدیدی باب شده است که "حجاب قانونه که باشه؛ قانون غلط چرا باید اجرا بشه؟" پاسخ اینست که فرض کنیم غلط باشد، اشکال قانون را نمی توان با بی قانونی حل کرد. اصلاح قانون باید قانونی رفع شود. مثل اینکه کسی بگوید من چراغ قرمز را قبول ندارم و از چهارراه رد شود. همه چیز دست خود مردم است. تلاش کنند جریانی رای بیاورد که فلان قانون را اصلاح کنند. عبور از چراغ قرمز فقط قانون شکنی نیست، تعرض به حقوق مردمست. ممکن است بگویند: " مگه زمان رضا خان قانون کشف حجاب نبود؟ پس چرا مقابله کردید؟" پاسخ خیلی روشن است. از قانون مهمتر چیست؟ اراده مردم. اراده این مردم اسلام است. طبیعی است که اگر حکومتی خلاف اسلام قانون تعیین کند، تاب نیاورند. سخن سر اراده اکثریت مردم است. همه چیز مردمند. قانون حجاب با قانون کشف حجاب یک تفاوت عمیق و البته ساده دارد. قانون کشف حجاب قانون برامده از دیکتاتوری بود ولی قانون حجاب برآمده از اراده مردمست. رضا خان با دیکتاتوری مقابل دین مردم ایستاد، مردم هم ایستادند. معمولن به اینجا که می رسیم گفته می شود حجاب اختیاری است. موسی به دین خود و عیسی به دین خود. حرف قشنگی است ولی یک دیکتاتوری عمیق درونش نهفته است. این حرف ایستادن مقابل اکثریت است. چرا؟ چون فارغ از تقابل قانونی، یک حرف مهمتری وجود دارد و آن تقابل با دموکراسی و جمهوریت است. تقابل با مردم است. ایستادن مقابل اراده دینی مردمست. کشف حجاب تعرض به حقوق اکثریت است که فراتر از تعرض به قانون است. هرچند دقیق تر توجه کنیم تعدی به قانون همان تجاوز به حقوق اکثریت است. چرا؟ چرا تعرض و دست درازی است؟ چرایی را درست ببینید؛ اینطور وانمود می کنندکه مخالفت با کشف حجاب به جهت تحریک مردهاست. می گویند: "خب مردها تحریک نشوند" این حرف برای تنزل دادن مساله است. البته قواعد طبیعی و غریزی سرجای خودش قرار دارد و دستوری نیست، ولی علت اصلی ایندست مسائل نیست. اینکه گفته می شود کشف حجاب تعرض به حقوق اکثریت است به جهت اینست که شرایط برای دینداری سخت می شود. چرا اکثریت باید به مشقت بیافتند که عده ای می خواهند مقابل اراده دینی مردم باشند؟ مثلن نگاه به موی زن نامحرم، بدون تحریک هم حرام است. یعنی حجاب اختیاری یک نفر، مشقت است برای دیگری. اما ماجرا ازین نیز فراتر است. شهری که قرارست محیط دین ورزی و بستر معنویت برای جامعه باشد مستعد بی اخلاقی می شود. اصل ماجرا اینجاست. شهری که در ظاهر به معصیت گرفتار شد، مضاعف مستعد آلوده شدن است. جامعه هم مثل نفس آدم عمل می کند. وظیفه یک حکومت ساخت بستری است که مهیای دینداری باشد نه مروج بداخلاقی. اینجاست که تعرض به حقوق اکثریت است. خلاصه اگر بر مدار دین نیستیم؛ به قاعده حقوق بشر غربی ها بر اراده اکثریت تمکین کنیم. صبح نو @mahdian_mohsen
🌤نقش توئیتر در ظهور حضرت حجت چند روز پیش صحنه ای در اتوبوس دیدم و همان جا توئیت زدم. خانمی به فردی که کشف حجاب کرده بود خیلی ساده و مودبانه، قانون را متذکر شد و پس از مختصری که غرولند شنید، درنهایت ماجرا به خوشی ختم شد و آن خانم هم حجابش را اصلاح کرد. اما همین روایت، موجب موجی از حملات توئیتری شد. کامنت ها خیلی جالب است و قابل تامل. فقط توهینست؛ از توهین به پیامبر و امام و دین گرفته تا پائین. ببینید: https://twitter.com/mohsen_mahdian/status/1067374468614496257?s=19 گذشت؛ اما به این بهانه توجهم به یک نکته تاریخی و معرفتی جلب شد. به نقش توئیتر و دیگر شبکه های اجتماعی دقت کنید؛ توئیتر از بقیه بیشتر. یک نکته کلیدی و قابل توجه درباره نقش توئیتر وجود دارد. در توئیتر دعوا در کدام نقطه است؟ دقت کردید؟ پیشتر اختلاف ها مبهم بود، مواضع نیز. معلوم نبود هرکس چه می گوید وغرض نهائیش چیست؟ اما امروز دوگروه شاخص در توئیتر فعالند. "براندازها" و "انقلابی ها" . براندازها خیلی روشن همدیگر را پیدا کردند از منافقین تا سلطنت طلب ها تا آته ایست ها تا اباحه گرها و غیره. خب؟ حرفم چیست؟ اجازه دهید با یک خاطره لُب کلام را بیان کنم. خاطره ای از آقای خاتمی دارم که بارها نوشته و گفته ام. از خاتمی پرسیدم چرا موضع تان در محافل خصوصی را برای مردم علنی نمی کنید؟ گفت: طرفداران من از بهائی و رقاصه ها هستند تا آدم های متدین و مذهبی. خلاصه حرفش این بود که اعلام موضع صریح، این ترکیب رنگین کمانی را بهم میزند. اما امروز نگاه کنید؛ در شبکه های اجتماعی چه تصویری از اصلاحات وجود دارد؟ اساسن اصلاحات کجاست؟ دعوا و اختلاف صرفن بین دو گروه است. جریان انقلابی و ضدانقلاب و والسلام. خیلی از اصلاح طلب ها نیز به همین نزاع پیوستند و مقابل ضدانقلاب قرار گرفتند. به تعبیر دیگر کار ناتمام خاتمی را شبکه های اجتماعی، خاصه توئیتر انجام داد. امروز همان رقاصه ها و بهائی ها و آرای سیاه، دشمن سرسخت اصلاحات و خاتمی شدند. شعارها کف خیابان چه بود: «اصلاح‌طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا!» توئیتر مرز حق و باطل را روشن کرده است. یا حداقل در روشن کردن این مرز سهم بسزائی داشته است. حامیان کشف حجاب را در کامنت توئیت ببینید. ضد دینند و منکر خدا و ولاغیر. این حرفها برای چیست؟ این بیان چه ربطی به انقلاب مهدی موعود دارد؟ نکته بسیار کلیدی اینست که هرچه به ظهور نزدیک می شویم مرز حق وباطل کامل روشن می شود. توئیتر کمک کرده است خالص سازی تسریع شود. تقابل روشن میان اَشقیاء و سُعداء. دشمن حتا دست چدنی با دستگش مخملی هم ندارد؛ ترامپ اصلِ شمرست. از امام باقر علیه السلام روایت داریم که حضرت حجت سلام الله علیه ظهور نخواهد کرد تا وقتی که شقی در شقاوتش و سعید در سعادتش تثبیت شود. از امام صادق علیه السلام روایت داریم انقدر غیبت طولانی می شود که حق محض عیان و باطل محض نیز عیان شود. این روزها توئیتر سهم مهمی در این خالص سازی و نمایاندن دوقطبی حقیقی عالم یعنی تقابل حق و باطل دارد. باید قدر بدانیم. @mahdian_mohsen