#خاطرات_خدا
خاطره اول: با او دست می دادم
سعید امروز هم مثل هر دوشنبه به سالن ورزشی رفت تا با دوستاش فوتبال بازی کنه. 🏃
وقتی لباس ورزشی ش رو پوشید با تک تک دوستاش دست داد. 🤝
این عادت همیشگی سعیده که هنگام سلام و علیک با دوستاش با اونا دست میده. 🤝
سعید که با دوستاش دست میده من هم باهاش دست میدادم. 💖
بله من هم با اون دست میدادم. 💖
وقتی دو نفر با هم دست میدن من خیلی محبت آمیز نگاهشون میکنم و گناهاشون را می بخشم.🌺
دستم رو هم بین دستای اونا میبرم و با یکیشون دست می دم. 😍
میدونید با کدوم یکی از اونا؟ 🤔
با اون کسی که دوستش را بیشتر دوست داره. 🥰
📚 برگرفته از کتاب خاطرات خدا
✍ غلامرضا حیدری ابهر
🎈 #کودکان_مهدوی
💠کانال کودک و نوجوان مهدیه کرج
🆔️@mahdiekaraj_nojavan
#خاطرات_خدا
خاطره دوم: آتش و آتشنشانها
امروز در وسط شهر یک ساختمان ده طبقه آتش گرفت.😳
ساکنان ساختمان از آن بیرون دویدند و خودشان را به کوچه رساندند.😔
چند دقیقه بعد آتشنشانها آمدند و خیلی زود آتش را خاموش کردند.😊
اگر آنها نمیآمدند یا دیر میآمدند کل ساختمان در آتش میسوخت.😱
به پاداش این کار خوبشان من همه گناهان آنها را بخشیدم، انگار نه انگار که قبلاً گناهی کردهاند.🥰
البته این پاداش فقط مخصوص این آتشنشانها نیست.😉
هر کس دیگری هم که آتشی را خاموش کند و خطر آن را از مسلمانان دور سازد من گناهانش را میبخشم.😍
📚 برگرفته از کتاب خاطرات خدا
✍ غلامرضا حیدری ابهر
🎈 #کودکان_مهدوی
💠کانال کودک و نوجوان مهدیه کرج
🆔️@mahdiekaraj_nojavan
#خاطرات_خدا
خاطره سوم: خوش اومدی زهرا جان
دختر عموی زینب امروز به دیدن اون رفت😍
زینب خیلی گرم و صمیمی از دخترعموش استقبال کرد🥰
اون مهمونش رو صمیمانه بغل گرفت و بوسید و گفت خوش اومدی زهرا جون، خوش اومدی😘
زهرا از خوش آمدگویی محترمانه زینب خیلی خوشحال شد😀
منم از خوش آمدگویی زینب خوشم اومد و ثواب زیادی بهش دادم💖
وقتی یک مسلمان خوشآمد میگه من در نامه عملش می نویسم:
🌺" یک خوشآمدگویی تا روز قیامت"🌺
یعنی انگار اون تا روز قیامت به دوستش خوشآمد میگه و من هم باید تندتند به اون ثواب بدهم.😊
📚 برگرفته از کتاب خاطرات خدا
✍ غلامرضا حیدری ابهر
🎈 #کودکان_مهدوی
💠کانال کودک و نوجوان مهدیه کرج
🆔️@mahdiekaraj_nojavan
#خاطرات_خدا
خاطره چهارم: آمین آمین
امیرحسین امروز با خانوادهاش به زیارت حضرت معصومه (سلام الله علیها) رفت.
او در آنجا هم برای خودش دعا کرد و هم برای دوستش مسعود دعا کرد
هنگام دعا برای مسعود گفت:
خدایا به مسعود کمک کن که درسهاش را بهتر یاد بگیره.
کمکش کن که ریاضی رو راحت تر بفهمه.
خدایا مسعود پسر خوبیه
کمکش کن که به آرزوهایش برسه. »
همون موقع من فرشتهای را مأمور کردم که برای این دعاهای امیرحسین آمین بگه.
هرکس پشت سر مسلمانی دعا کنه من فرشته ای را میفرستم که میگه: « آمین آمین، هر دعایی که برای دوستت میکنی برای خودت هم برآورده شود. »
📚 برگرفته از کتاب خاطرات خدا
✍ غلامرضا حیدری ابهر
🎈 #کودکان_مهدوی
💠کانال کودک و نوجوان مهدیه کرج
🆔️@mahdiekaraj_nojavan
#خاطرات_خدا
خاطره پنجم: نوبت من مال تو
علی امروز به نونوایی رفت تا دوتا نون سنگک بخره.🥪
دوستش فرهاد هم اومد و پشت علی توی صف ایستاد.🌸
فرهاد به علی گفت: سلام علی! ببخشید ما می خواهیم بریم مهمونی، برای همین من باید زودتر به خونه برگردم.
نوبتت رو بهم میدی که نون بخرم و برم؟☺️
علی گفت سلام فرهاد! عیبی نداره، نوبت من مال تو.😊
بعد هم جاش رو به فرهاد داد.
فرهاد خیلی خوشحال شد و نونش رو خرید و با عجله به خونه برگشت.😄
علی کار بسیار خوب و پسندیدهای انجام داد.
اون برادر مسلمون خودش رو شاد کرد که خیلی ثواب داره.💖
من کار خوب علی رو بیجواب نمی گذارم.
همونطور که اون فرهاد رو شاد کرد، من دیر یا زود اونو شاد می کنم.😍
این یکی از قانونهای مهم من هست؛
هرکس مسامونی رو خوشحال کنه من هم یکجوری اونو خوشحال می کنم.🥰
📚 برگرفته از کتاب خاطرات خدا
✍ غلامرضا حیدری ابهر
🎈 #کودکان_مهدوی
💠کانال کودک و نوجوان مهدیه کرج
🆔️@mahdiekaraj_nojavan