✍ دعوا شده بود.
آقا امیرالمؤمنین علیه السلام رسید.
گفت: آقای قصاب ولش کن بذار بره.
گفت: به تو ربطی نداره.
دوباره امام علی(ع) گفت: ولش کن بذار بره.
قصاب گفت: به تو ربطی نداره. دستشو برد بالا، محکم زد تو صورت امام علی(ع).
آقا سرشو انداخت پایین رفت.
مردم آمدند و گفتند: فهمیدی کیو زدی؟! گفت: نه فضولی میکرد زدمش.
گفتند: زدی تو گوش علی(ع) خلیفه مسلمین. قصاب ساتور را برداشت، دستشو قطع کرد و گفت: دستی که بخوره تو صورت علی(ع) دیگه مال من نیست.
دستی که بخوره تو صورت امام زمان هم نباشه بهتره دیگه؟!
🌺 امام زمان (عج) فرمودهاند: هر موقع گناه میکنی، یه سیلی تو صورت من میزنی...
📚 بحارالانوار ج۴۱ ص۲۰۳
#داستان_کوتاه
#تلنگر
#ترک_گناه
#امام_زمان (عج)
💠کانال کودک و نوجوان مهدیه کرج
🆔️@mahdiekaraj_nojavan
📚 داستان کوتاه...
🔅عمر جاویدان🔅
در زمانهای قدیم، قومی نزد پیامبر خود آمدند و گفتند:
«از خداوند بخواه تا مرگ را، از میان ما بردارد، تا عمر جاودان داشته باشیم»!!
🤲🏻پیامبر آنان دعا کرد و خداوند نیز اجابت فرمود و مرگ را از میان آنان برداشت.
⏳سالها گذشت.
🧓🏻👴🏻 به تدریج جمعیت آنها زیاد شد،
خانهها دیگر، ظرفیت گنجایش افراد را نداشتند بیشتر جمعیت، کهنسال بودند و توانایی کار کردن نداشتند؛ کمکم کار به جایی رسید که سرپرست یک خانواده صبح زود از خانه بیرون میرفت تا برای همسر و فرزندان، پدر و مادرش، پدربزرگها و مادربزرگها و دیگر افراد تحت تَکَفلش، نان و غذا تهیه کند و به آنها رسیدگی نماید.
این مسئله موجب شد، تا افراد فعال و جوان، از کار و کسب و زندگی و تفریح باز بمانند و همهی دغدغهی آنها، سیر کردن خانوادهی خود باشد.
مردم به ناچار نزد پیامبر خود رفتند و از او خواستند تا آنها را به وضع سابقشان باز گرداند و مرگ ر دوباره میان آنان برقرار کند.
پیامبر خدا دعا کرد و خداوند دعای او را اجابت فرمود و مرگ و اجل را در میان آنها برقرار ساخت.
و خداوند مهربان، عالم به همه احوال است...
📚منبع: بحارالانوار، جلد ۶
#داستان_کوتاه
💠کانال کودک و نوجوان مهدیه کرج
🆔️@mahdiekaraj_nojavan