eitaa logo
امام مهدی منتظر ماست...
11.7هزار دنبال‌کننده
9.4هزار عکس
1.7هزار ویدیو
126 فایل
آرشیو مهدی شناسی: @mahdishenasi کانال "سیاست مهدوی" ‌‌‌‌: @siyasatemahdavi
مشاهده در ایتا
دانلود
💚ارباب من 🔷چقدر این روزها قصۀ حرّ، ذهن و دلم را فرا گرفته است. گویی او مأمور است تا مرا از افتادن در ورطۀ یأس نجات دهد. 🔶قشنگ‌ترین قسمت قصۀ حرّ برای من، آن جایی است که حسین بالای سرش حاضر شد. 🔷حرّ آخرین نفس‌ها را می‌زد که نگاهش به نگاه مولایش گره خورد. گرمای خونی که از حر می‌رفت به خنکایی بهشتی تبدیل شد وقتی که حسین دست بر صورتش کشید و خون‌ها را پاک کرد. 🔶وقتی هم که فرمانده سربازش را آزاده نامید، امضای عاقبت‌بخیری را پای عمر حرّ زد و چنان جان به جان آفرین تسلیم کرد که مرگش آرزوی هر عاشق شیدایی شد. 🔷از این زیباتر چه عاقبتی در این عالم وجود دارد؟ مرا اگر حبیب خودت نمی‌کنی، حرّ سپاهت کن آقا! ✍محسن عباسی ولدی @mahdimontazeremast
🪴رحمت واسعه 🔶آقا! حسین به دنبال زهیر رفت و زهیر را نه فقط در جایگاه سرباز که او را فرمانده میمنۀ لشکر خویش کرد. فرمانده میسره کیست،‌ حبیب بن مظاهر. 🔶یعنی می‌شود این قدر امید بست که کسی در راه به تو ملحق شود، اما در نوک لشکر تو، همدوش دوست دوران کودکی و یار باوفای زندگی‌ات فرماندهی کند؟ 🔶وقتی آدم به زهیر فکر می‌کند، دنیایی از امید و بهجت وجودش را فرا می‌گیرد. 🔶وای خدای من! می‌شود فراری، فرمانده شود،‌ آن هم با کمترین فاصله میان فراری بودن و فرمانده شدنش. آقا! مرا ببخش اگر حتی لحظه‌ای از رحمت تو ناامید شدم، حتی لحظه‌ای! 🌙🪴شبت بخیر رحمت واسعه! ✍محسن عباسی ولدی @mahdimontazeremast
🌿فرزند حسین 🔷خودم را گذاشته‌ام وسط خیمه‌ای که حسین با یارانش سخن می‌گوید و راه را برای برگشتن برایشان باز می‌کند. 🔷سخنان هر یک از یاران حسین یک جور با دل آدم بازی می‌کند؛ اما حرف‌های زهیر طعم دیگری دارد. 🔷 آخر، حرف‌های او حرف‌های یک فراری است؛‌ فراری از حسین و همراهی با او. 🔷زهیر به پا می‌خیزد و می‌گوید: به خدا قسم دوست دارم کشته شوم‌ و پس از آن زنده شوم و باز کشته شوم و باز زنده شوم و هزار مرتبه کشته شوم و زنده شوم تا تو و جوانان اهل بیت تو با کشته شدن من از کشته شدن در امان بمانید. 🔷آقا! می‌بینی زهیر چه طور خون امید را در رگ‌های من می‌دواند. یعنی می‌شود یک روز من زهیر تو شوم؟! 🔷وقتی امام مهربانی مثل تو دارم،‌ چرا امید نداشته باشم؟ تو مثل جدت حسین بلدی آدم‌های فراری را صید محبت خویش کنی. ✍محسن عباسی ولدی @mahdimontazeremast
🍀 مؤمن باید اول صبح که بر می‌خیزد همّت و فکرش این باشد که کجای اردوگاه ولی خدا خالی است، خودش را در آنجا حاضر کند. ⬅️ اگر این آمادگی و حالت انتظار وجود داشت انسان به نصرت ولی خدا موفق می‌شود، همین‌که حضرت پرچم برداشت چنین شخصی آماده است؛ چون همه‌ کارهایش را انجام داده است؛ نه اینکه وقتی جنگ شروع شد تازه به فکر نماز و روزه‌های قضا و به فکر قرض‌هایش باشد! ⬅️حالا که سیدالشّهدا علیه‌السلام به میدان آمده، وقت نماز قضا خواندن نیست؛ اینها را باید قبلاً می‌خواندی. ✍آیت الله میرباقری @mahdimontazeremast
❓درست است که می‌گویند وقتی زهیر می‌خواست اجازۀ میدان بگیرد،‌ دستش را گذاشت روی شانۀ حسین؟ 💚چه اذن میدان گرفتن عاشقانه‌ای! 🌿کاش می‌دانستم در فاصلۀ کوتاه پیوستن زهیر به لشکر حسین چه رخ داده که زهیر این قدر احساس نزدیکی به حسین می‌کند؟! 🍀چقدر دوست دارم برای چند لحظه هم که شده زهیر را ببینم و از غوغایی که در دلش به پا شد بپرسم و دوست دارم از او بپرسم چگونه دلش را راضی کرد که دستش را از روی شانۀ حسین بردارد؟! 🌷به گمانم جز عطش کشته شدن در راه حسین، هیچ چیز نمی‌توانست او را از اربابش جدا کند. 💔آقا! دلم می‌خواهد زهیر تو باشم و وقتی خواستم اذن میدان بگیرم، دستم را بگذارم روی شانه‌ات. می‌خواهم برای تو بمیرم. مرا خرج خودت کن. می‌خواهم زهیر تو باشم. مرا قبول کن. 🌙شبت بخیر ارباب! ✍محسن عباسی ولدی @mahdimontazeremast
🍃زائر اربعین حسین 🔷دوباره اربعین نزدیک شد و دلم شور افتاد که آیا امسال زائر اربعین می‌شوم یا نه؟ این سؤال را جز تو چه کسی می‌تواند جواب دهد؟ 🔷 آقا! نام مرا در دفتر زائران اربعین نوشته‌ای یا نه؟ اگر نه،‌ بگو چه کار کنم تا نام مرا بنویسی؟ 🔷از بعضی سفرها اگر جا بمانم، شاید دلم بگیرد و ناراحت شوم؛ اما من از جا ماندن از هیچ سفری جز سفر اربعین هراس ندارم. 🔷 وقتی فکر می‌کنم که نکند اربعین امسال در جایی جز کربلا باشم، از ترس دلم می‌لرزد. 🔷 آقا! نام مرا در دفتر زائران اربعین نوشته‌ای یا نه؟ دلم شور می‌زند، بی‌قرارم،‌ گاهی در خیالم خودم را در سفر اربعین می‌بینم و لبخند می‌زنم، گاهی می‌بینم جا مانده‌ام و در کنجی افسرده و غمگین، دارم عکس‌های اربعین را مرور می‌کنم و ذره ذره می‌میرم. 🔷آقا! نام مرا در دفتر زائران اربعین نوشته‌ای یا نه؟ به دل هراسناکم نگاه کن و نامم را بنویس در دفتر زائران اربعین حسین. 🌙شبت بخیر زائر اربعین حسین! ✍محسن عباسی ولدی @mahdimontazeremast
🌾حسرت ديرينه ‌ام 🔶زندگی برای من بدون زیارت اربعین، چونان قفسی تنگ و تاریک است؛‌ اما هر بار که از سفر اربعین برمی‌گردم و توفیق همراهی با تو نصیبم نمی‌شود، بغضی گلویم را می‌فشارد که تا سال آینده‌ مرا رها نمی‌کند. 🔶شاید روزیِ من از اربعین تا اربعین همین بغضِ فشرده باشد. گویی این بغض، مأمور خداست برای این که من، نه تو را فراموش کنم و نه اربعین را. 🔶خوشا به حال کسی که اربعین را با تو به کربلا می‌رساند! و واحسرتا به من که جز در خیالم، لطف همراهی با تو را نچشیده‌ام. ✍محسن عباسی ولدی @mahdimontazeremast
💚محبوبم ❓آقا! همسفران تو در سفر اربعین را می‌شود شناخت؟ ما داریم قرارهایمان را با همسفرانمان می‌گذاریم. قرار شما در چه روزی است؟ ❓راستی از کدام مرز به کربلا می‌روید؟ اصلا اول می‌روید سامرا و کاظمین یا بعد از اربعین زائر آن دو کوی عشق می‌شوید؟ ❓از کدام مسیر به کربلا می‌روید؟ از طریق الحسین یا طریق العلما یا از راه دیگری؟ 🥀ببخش یادم رفت که من همراه تو نیستم و این سؤال‌ها را کسی می‌پرسد که تو او را به همراهی خویش دعوت کرده‌ای. ولی اختیار خیالم دست خودم نیست. 🌿او قرار و مدارهایش را با تو می‌گذارد و با تو از ابتدا تا انتهای سفر همراه می‌شود. 🌿آخرش این همراهی خیالی مرا دیوانه می‌کند. کاش امسال اذن همراهی می‌دادی! 🌙💚شبت بخیر محبوبم! ✍محسن عباسی ولدی @mahdimontazeremast
🌿شفای عالم 🔷میزبانان زائران اربعین، حسابی مهمانشان را شرمنده می‌کنند؛ از بس که برایشان سنگ تمام می‌گذارند. سفره که پهن می‌کنند به قدری غذا می‌گذارند که زائر سیر سیر شود و از سر سفره بلند شود. 🔷آقا! من می‌دانم که تو کم‌خوراکی؛ ولی اگر میزبانت شدم، بگذار چند برابر آنچه می‌خوری در برابرت بگذارم. من به غذایی که به دهان تو متبرک شده محتاجم. مگر نمی‌گویند ته ماندۀ غذای مؤمن شفاست؟ و آیا روی زمین از تو مؤمن‌تر کسی هست؟ 🔷 پس بگذار با ته ماندۀ‌ غذایت، خودم شفا پیدا کنم و بانی شفای مردم گرفتار شوم. 🔷ته ماندۀ غذای تو،‌ شفای دردهای جسم و جان ماست. ما همه غرق دردیم و محتاج درمان، و چه دارویی لذیذتر و شیرین‌تر از ته ماندۀ غذای تو؟! 🌙🌿شبت بخیر شفای عالم! ✍محسن عباسی ولدی @mahdimontazeremast
🌿شفای عالم 🔷میزبانان زائران اربعین، حسابی مهمانشان را شرمنده می‌کنند؛ از بس که برایشان سنگ تمام می‌گذارند. سفره که پهن می‌کنند به قدری غذا می‌گذارند که زائر سیر سیر شود و از سر سفره بلند شود. 🔷آقا! من می‌دانم که تو کم‌خوراکی؛ ولی اگر میزبانت شدم، بگذار چند برابر آنچه می‌خوری در برابرت بگذارم. من به غذایی که به دهان تو متبرک شده محتاجم. مگر نمی‌گویند ته ماندۀ غذای مؤمن شفاست؟ و آیا روی زمین از تو مؤمن‌تر کسی هست؟ 🔷 پس بگذار با ته ماندۀ‌ غذایت، خودم شفا پیدا کنم و بانی شفای مردم گرفتار شوم. 🔷ته ماندۀ غذای تو،‌ شفای دردهای جسم و جان ماست. ما همه غرق دردیم و محتاج درمان، و چه دارویی لذیذتر و شیرین‌تر از ته ماندۀ غذای تو؟! 🌙🌿شبت بخیر شفای عالم! ✍محسن عباسی ولدی @mahdimontazeremast
💚محبوب خدا 🔷مهمان یک عرب عاشق بودم. از عمق دل به زائران حسین خدمت می‌کرد. فرزندانش نیز عاشقانه به خدمت ایستاده بودند. 🔷 او نوه چند ماهه اش را در بغل گرفته بود تا صحنه زیبای خدمت را ببیند. عشقش این بود که همه نسلش وقف حسین شوند. 🔷 در مسیر زیارت اربعین بناست موقوفه هایی از جنس آدم ببینی که وقف نامه هاشان روی دلهایشان نوشته شده و این یعنی یادآوری قصه پرغصه من که کی بناست وقف تو بشوم. 🔷 آقا! کاش خودت وقف نامه مرا روی پیشانی ام می نوشتی. مسیر زیارت جای خوب و اربعین زمان خوبی برای وقف شدن است. 🌙💚شبت بخیر محبوب خدا ✍محسن عباسی ولدی @mahdimontazeremast