✍مـلا مهرعلی خـویی ، روزی در کوچه دید دو کـودک بر سـر یک گردو با هم دعوا میکنند. به خاطر یک گردو یکی زد چشـم دیگری را با چـوب کور کرد. یکی را درد چشـم گرفت و دیگـری را ترس چشـم درآوردن . گردو را روی زمین رها کردند و از محل دور شدند
ملا گردو را برداشت و شکست ودید، گردو از مغز تهی است، شروع کرد به گریه کردن. سوال کردند تو چرا گریه میکنی؟ گفت دو کودک ازروی نادانی و حس کودکانه، بر سر گردویی دعوا می کردند که پوچ بود و مغز نداشت
دنیا هـم همینه ، مثل گـردویی بـدون مغز! که بر سر آن می جنگیم و وقتی خسته شدیـم و آسیب به خـود و یا دیگران رسـاندیم و پیر شدیم ، چنین رها کرده و برای همیشه می رویم
#حدیث_گرافی
@mahdipouraskari
مهدی پورعسکری|خوشنویسی
ملاقات ملعونین با حضرت زهرا (قسمت چهاردهم) بعد از اون اتفاق حضرت زهرا به بستر افتادن و حالشون هر رو
عیادت زنهای مدینه از حضرت زهرا (قسمت پانزدهم)
زنهای مدینه وقتی از وخامت حال حضرت زهرا(س) باخبر شدن با خودشون گفتن فردای قیامت جواب پیامبر رو چی بدیم وقتی از ما سوال کنه با این همه سفارشی که بهتون کردم چرا اینطور با دخترم رفتار کردین؟
برای همین همه شون جمع شدن و به عیادت حضرت رفتن.
حضرت صدیقه ی طاهره در جواب احوالپرسی اونها اینطور فرمودن:
به خدا سوگند شب را صبح کردم در حالی که به دنیای شما بی علاقه هستم و از مردان شما غضبناک! بعد از این که امتحانشان کردم به دورشان افکندم و از دستشان ملول و دلگیرم. اف بر عقیده سست و رأی متزلزل آنها، چه کار بدی کردند و مستوجب غضب الهی گشتند! من خلافت و فدک را در اختیارشان گذاشتم ولی ننگ آن برای همیشه بر دامنشان باقی خواهد بود! وای بر آنها! به چه علت خلافت را از مقرّ اصلی و پایگاه رسالت و محل نزول امین وحی و از آن کسی که خبره و آگاه به امور دنیا و آخرت بود دور ساختند؟
این زیان و خسران بر همه آشکار است.
وای به حال آنها! چگونه خلافت را از علی(ع) گرفتند به خدا سوگند علت کنار زدن او جز این نبود که از شمشیر بران و حملات سخت او و دلاوری�هایش در راه خدا ناراحت بودند. چه شد که شما چنین مست جاه و مقام شدید؟ چگونه قضاوت میکنید و چه جواب میگوئید؟ به خدای یگانه که افعال زشت و نابکار شما حامل یک سلسله حوادث خونینی است که به زودی مولود آن میوه دهد و اول کام خود شما را تلخ سازد و چون پستان مَرکب سواری را بدوشید خون تازه دست شما را بیالاید؛ از این نهالی که کاشتید میوۀ مسمومی به کام خود فرو خواهید برد. آن وقت زیان ستمکاران آشکار میگردد. شما نمیدانید که خود را به چه پرتگاهی انداختید بدون شک کورکورانه به ظلمتکدۀ نیستی میروید و درهای طعن و لعن را بر خود میکشانید.
اکنون آماده حوادث ناگوار و منتظر شمشیرهای برنده و هرج و مرج دائم و دیکتاتوری ستمکاران باشید. بیت المال شما را غارت خواهند کرد و منافع شما را به جیب خواهند ریخت. وای به حال شما چرا این چنین شدید؟ نمیدانید در چه مسیر خطرناکی افتاده اید از عواقب امور بی� اطلاع هستید! آیا میتوانیم شما را به هدایت مجبور کنیم در حالی که خودتان از آن کراهت دارید؟!
منابع:
دلائل الإمامة: ص۴۵
بحارالانوار: ص۱۷۰-۱۶۰-۱۵۹-۲۱۱احتجاج
طبرسی: ج ۱، ص۱۴۷
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: ج۱۶، ص۲۳۳
بلاغة النساء: ص۱۹-عواظم العلوم: ج۱۱، ص۴۵۸
@mahdipouraskari
📌 موج گناه
🏝 مجنونی بر ساحل، نام معشوقش را نوشت. موجی آمد و نام لیلیاش را شست. از او پرسیدم: «چرا چنین میکنی؟» مجنون گفت: «وصالش برایم مهیا نیست، ولی با نام و یادش عشقبازی میکنم.»
🔻 به یاد خودم افتادم که چند بار بر ساحلِ دل، نام تو را نوشتم؟ و چند بار، موجِ گناه، آن را شُست؟ و چگونه با یادت عشقبازی میکنم؟
#جمعه
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
@mahdipouraskari
قابل توجه کسانی که درس روبهونه برای ازدواج نکردن میکنند
#ازدواج_آسان
#خوشنویسی_بدرد_بخور
@mahdipouraskari
مهدی پورعسکری|خوشنویسی
عیادت زنهای مدینه از حضرت زهرا (قسمت پانزدهم) زنهای مدینه وقتی از وخامت حال حضرت زهرا(س) باخبر شدن
شهادت حضرت مادر💔(قسمت شانزدهم)
آخرین لحظات زندگی حضرت مادره. امیرالمومنین جز برای کارهای ضروری از کنار بستر بی بی بلند نمیشن. بچه ها نگران دور مادر نشستن. مادر گاهی بیهوش میشه و گاهی بهوش میاد.
اسماء اینطور تعریف میکنه که وقتی وفات حضرت فاطمه ی زهرا نزدیک شد به من فرمود: جبرئیل در زمان وفات پدرم قدری کافور برایش آورد. آن را سه قسمت نمود، یک قسمت را برای خودش برداشت و یک قسمت را برای علی(ع) گذاشت و یک قسمت را به من داد که در فلان مکان گذاشته ام. اکنون به آن احتیاج دارم، آن را حاضر کن.
اسماء کافور رو آورد و حضرت خودشون رو با اون شستشو دادن و وضو گرفتن و فرمودن: لباس نمازم را حاضر کن و بوی خوشبو برایم بیاور.
وقتی لباسها را پوشیدن و عطر استعمال کردن رو به قبله خوابیدن و به اسماء فرمودن: من استراحت میکنم ساعتی صبر کن سپس مرا صدا بزن. اگر جواب نشنیدی بدان که از دنیا رفته ام، علی(ع) را زود خبر کن.
اسماء همینکارو کرد و وقتی جواب نشنید ملحفه رو کنار زد دید حضرت از دنیا رفته گریه کنان حسنین رو خبر کرد و اونها هم روی جنازه مادر افتادن و گریه میکردن. امام حسن میفرمود: مادرجان! قبل از اینکه روح از بدنم خارج شود با من سخن بگو!
امام حسین پاهای مادر را حرکت میداد و میبوسید و میفرمود: مادرجان! من حسین توأم قبل از آنکه بمیرم و هلاک شوم با من سخن بگو!
یتیمان فاطمه ی زهرا(س) دوییدن سمت مسجد تا امیرالمومنین رو خبر کنن. وقتی حضرت امیر خبر شهادت بی بی دوعالم رو شنیدن از شدت غم بیتاب شدن و فرمودن: من غم و اندوه خود را بعد از تو به که بگویم؟ من درد دل های خود را برای تو می گفتم، اکنون برای چه کسی درد دل کنم؟😭😭
منبع:
بحار الأنوار،علامه مجلسی، ج43، ص 186-214
@mahdipouraskari
مهدی پورعسکری|خوشنویسی
شهادت حضرت مادر💔(قسمت شانزدهم) آخرین لحظات زندگی حضرت مادره. امیرالمومنین جز برای کارهای ضروری از ک
تدفین مادر (قسمت آخر)
از صدای گریه و شیون مردم جمع شدن و خودشونو برای تدفین حضرت آماده کردن اما بهشون گفتن برن خونه هاشون چون تشییع به تاخیر افتاده.
وقتی شب شد امیرالمومنین غریبانه بی بی دو عالم رو غسل دادن و کفن کردن.
وقتی حضرت میخواستن بند كفنو ببندن صدا زدن: «يا زينب! يا امكلثوم! يا حسن! يا حسين! بياييد با مادرتان وداع كنيد. ديگر او را نخواهيد ديد.»
يتيمان بی بی دو عالم خودشونو روى جنازه مادر انداختن. مادر رو میبوسيدن و گریه میکردن. امیرالمومنین به زحمت بچه هارو از روى جنازه مادر برداشتن.
بعد نماز خوندن و به کمک عباس و فضل و مقداد و سلمان و ابوذر و عمار و حسن و حسين عليهمالسلام، عقيل، بريده و حذيفه و ابن مسعود جنازه رو تشییع کردن. در نقلی گفتن امیرالمومنین هفت صورت قبر درست كردن تا بين اونها قبر حضرت مشخص نباشه. به نقل دیگه هم گفتن چهل صورت قبر درست كردن.
وقتی کار امیرالمومنین تموم شد رو به قبر رسول الله کردن و فرمودن: «يا رسول الله به همين زودى دخترت از همدست شدن امت در ربودن حقش به تو گزارش خواهد داد. همه سرگذشت را از او بپرس زيرا چه بسا درددلهايى داشت كه چون آتش در سينهاش میجوشيد و در دنيا راهى براى گفتن و شرح دادن آن نيافت ولى اكنون میگويد و خداوند هم داورى میفرمايد و او بهترين داوران است»
اولی و دومی صبح اومدن و دیدن دفن انجام شده. دومی عصبانی شد و گفت: «دشمنى و حسد شما بنىهاشم تمام شدنى نيست. من تصميم دارم قبر فاطمه را بشكافم و بر او نماز بخوانم.»
امیرالمومنین گفت: «به خدا سوگند! اگر بخواهى چنين كارى انجام دهى، با شمشير خونت را میريزم.»
همین تهدید دومیو منصرف کرد.
وصیت نامه ی حضرت زهرا: «بسم الله الرحمن الرحیم این وصیت نامه فاطمه دختر رسول خدا است. به یگانگی خداوند شهادت میدهم و شهادت میدهم که محمد(ص) رسول خداست، بهشت و دوزخ حق است و در وجود قیامت شکی نیست. خداوند مردگان را مبعوث میکند. یا علی! خدا مرا همسر تو قرار داد تا در دنیا و آخرت باهم باشیم. اختیار در دست توست. یا علی! در شب مرا غسل بده و کفن کن و حنوط نما و به خاک بسپار. به احدی اطلاع مده. اکنون با شما وداع میکنم. سلام مرا به فرزندانم تا قیامت برسان»
و علیکِ السلام یا اُمّاه...💔
منابع:
بحارالانوار، ج 43، ص199 _183
كشف الغمه، ج 1، ص 504_501
اصول كافى، ج 2، ص 357
@mahdipouraskari