🔻بسم رب الشهداء و الصدیقین
🔹یکم. ملت ایران دیگر با تمام وجود لمس میکند؛ در دنیای گرگها نمیتوان بمب اتم نداشت. نمیشود آنها تا بُن دندان مسلح باشند، کنار گوش ما زوزه بکشند، از "نظم جدید" بگویند و ما متانت پیشه کنیم. پیشتر برخی مقامات جمهوری اسلامی از امکان بازنگری در دکترین موجود سخن گفته بودند؛ به نظر میرسد زمان این بازنگری فرارسیده است.
🔹دوم. وقتی سلاحت را در مقابل گرگ زمین بگذاری، به تو دست دوستی نمیدهد؛ جَریتر میشود و البته گام به گام به تو نزدیکتر. دشمنی که جسور شده، در خاک تو مهمانت را ترور میکند، در بیروت اینگونه خون میریزد، چه تضمینی هست، فردا تهران را با بهانههایی که خوب بلندند درست کنند نزند؟ از ما اول اجازه میگیرد بعد میزند؟! چه کسی گفته با لبخند زدن، میتوان از تله جنگ گریخت؟ اولاً که پمپاژ هراس از جنگ و ترویج ادبیات تله جنگ در افکار عمومی و بین مردم، در پازل دشمن بود و به او امنیت بخشید. منطق مقابله داشتن، غیر از تزریق هراس از جنگ در داخل کشور است. ثانیاً با این همه ابراز برادری با آمریکا و دعوت به زمین گذاشتن سلاحها و...، سایه جنگ دور شد یا نزدیک؟
🔹سوم. چه چیز عزت و امنیت میسازد و چه چیز ذلت و خواری؟ دشمن در مواجهه با جامعهای ترسو جَریتر میشود یا جامعهای که استحکام و آمادگیاش را به رخ بکشد و شوق شهادت را در دل زنده کند؟ مگر پیامبر(ص) نفرمود: مَن ماتَ ولَم يَغْزُ، ولَم يُحدِّثْ بهِ نَفسَهُ، ماتَ على شُعْبَةٍ مِن نِفاقٍ، كسیكهجهاد نكرده یا آرزوی جهاد نداشته باشد و بمیرد به نوعی نفاق مردهاست. هنوز کسی از شوق شهادت در جامعه میگوید؟ مگر امیر(ع) نفرمود: أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ وَ هُوَ لِبَاسُ التَّقْوَى وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصِينَةُ وَ جُنَّتُهُ الْوَثِيقَةُ، پس از حمد خدا، جهاد درى است از درهاى بهشت، كه خداوند آن را به روى اولياء خاصّ خود گشوده، جهاد جامه پرهيزگارى، زره استوار، و سپر مطمئن خداست. چه چیز عزت میآورد و چه چیز ذلت؟ فَمَنْ تَرَكَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ وَ شَمِلَهُ الْبَلَاءُ وَ دُيِّثَ بِالصَّغَارِ وَ الْقَمَاءَةِ وَ ضُرِبَ عَلَى قَلْبِهِ بِالْإِسْهَابِ وَ أُدِيلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْيِيعِ الْجِهَادِ وَ سِيمَ الْخَسْفَ وَ مُنِعَ النَّصَفَ. هر كس آن را از باب بىاعتنايى ترك كند خداوند بر او جامه ذلت بپوشاند، و غرق بلا نمايد، و به ذلّت و خوارى و پستى گرفتار آيد، بر دلش پردههاى بىعقلى زده شود، و در برابر ضايع كردن جهاد حق از او گرفته شود، و محكوم به ذلت و خوارى، و محروم از انصاف گردد.
@mahdytehrani
@mahdytehrani
🔻مبنای فقهیِ احتمالی برای جواز برخورداری و استفاده از سلاح هسته ای
🔹️"ما سلاح اتمی نداريم و نخواهيم ساخت اما در مقابل تهاجم دشمنان چه آمريكا و چه رژيم صهيونيستی؛ برای دفاع از خودمان در همان سطحی كه دشمن حمله كند به آنها حمله خواهيم كرد."(رهبر انقلاب)
🔹اگر سلاح اتمی نداریم و نخواهیم ساخت، پس چگونه می توانیم بر فرض حمله اتمی، در همان سطح پاسخ دهیم؟ اساسا آیا می توان از مبنایی فقهی برای برخورداری و استفاده از سلاح هسته ای سراغ گرفت؟ این نوشتار درصدد ارائه مبنایی شرعی و احتمالی برای برخورداری و استفاده از سلاح هسته ای در شرایط معین است.
🔹پیمان حدیبیه منعقد شده و ماه، ماه ذی القعده است؛ ماه حرام. مشرکین بر این گمان بودند که چون این ماه، ماه حرام است، پس می توان به سادگی به مسلمانان یورش برد بی آنکه آنان درصدد حمله متقابل برآیند. گمان می کردند چون مبنای پایه مسلمانان عدم جنگ است، پس این یعنی عدم جنگ در هر شرایطی و به هر قیمتی.
🔹آیه نازل شد:"الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَ الْحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيْكُمْ" شهر حرام در مقابل شهر حرام معنا دارد. اگر آنها نادیده گرفتند، شما هم نادیده بگیرید. در هر حرامی هم قصاص و مقابله جایز است. پس ای مسلمانان "فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيْكُمْ" هر که بر شما تعدّی کرد، شما هم به مثل آن بر او تعدّی کنید.
در قواعد فقه سیاسی مبتنی بر همین آیه شریفه است که "قاعده اعتداء" استنباط شده است. بی آنکه در این نوشتار درصدد قضاوت در خصوص حد و ثغور این قاعده باشیم، به وضوح می توان این قاعده را مبنایی احتمالی برای برخورداری و استفاده از سلاح هسته ای در شرایط معین قلمداد کرد.
🔹عراقچی: رژیم صهیونیستی به هر شکلی که حمله کند، ایران نیز به همان شکل پاسخ خواهد داد.
🔹معنی این همه آن است که گستاخی رژیم صهیونیستی در مقابل ایران می تواند بر خلاف دکترین اولیه و مبنای پایه اعلام شده، به اتمی شدن کشور بیانجامد. به عبارت دیگر آمریکا و رژیم صهیونیستی بر سر دو راهی باخت-باخت ایستاده اند. از یک سو نمی خواهند پاسخ ندهند و از سوی دیگر حرکت جدی برای مواجهه، دقیقا در سویه مقابلِ تمامی تلاش هایشان طی این سال ها در جلوگیری از هسته ای شدن ایران عمل خواهد کرد.
↙️پی نوشت: مجددا تاکید می شود که این نوشتار صرفا درصدد ارائه مبنایی احتمالی بود؛ نه بیشتر.
@mahdytehrani
⏰️فراگیری زبان آلمانی را از امروز آغاز کنید!💪
فرصتی استثنایی خصوصا ویژه علاقمندانِ مطالعه متون علوم انسانی به زبان اصلی.🧑🎓👌
دوره ترمیک
منبع: کتاب سه جلدی Starten wir
هر ترم ۱۶ جلسه یک ساعته
استاد: محمدمهدی تهرانی
🔹️همراه با حل تمارین اصلی کتاب کار در کلاس
🔹همراه با فیلم آموزشی
🔹تدریس به صورت تعاملی و با تکیه بر زبان مقصد
🔹برگزاری کلاس به صورت آنلاین
شهریه هر ترم: فقط ۱ میلیون و ۲۰۰
💥با تخفیف ۲۵ درصدی ویژه طلاب: فقط ۹۰۰ تومان
برای ثبت نام، نام، نام خانوادگی و شماره تماس خود را به آی دی زیر ارسال نمایید:
@mohammadmahditehrani
@StartenWirA1
کانال معرفی دوره:
@deutsch_sprechen
🔻جوانان انقلاب اسلامی چگونه بروکرات شدند؟
🔹سالها پیش بهمن احمدیامویی کتابی نوشت با عنوان "مردان جمهوری اسلامی چگونه تکنوکرات شدند". این کتاب که در کنار کتاب ارزشمند "اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی" به چاپ رسید، روایتگر داستان کسانی بود که برخیشان حتی به شدت رویای اقتصاد اسلامی در سر داشتند؛ اما در نهایت همگی از تکنوکراسی و الگوی اقتصاد بازار سر درآوردند.
🔹اگر داستان جوانان متاخر انقلابی ایران اسلامی را بخواهیم روایت کنیم، چه عنوانی باید برگزید؟ شاید بهترین عنوان برای توضیح سرنوشت بسیاریشان و نه همهشان همین باشد: "جوانان انقلاب اسلامی چگونه بروکرات شدند"
🔹عقلانیت بروکراتیک همان است که در ادبیات وبر هم در نهایت از قفسی آهنین سر برمیآورد. این مفهوم قرابتی وصفناشدنی البته با آنچه مارکس تحت عنوان از خودبیگانگی از آن یاد میکند داراست. جهان کارایی عقلانی به غولی تبدیل میشود که آفرینندگانش را به انسانیتزدایی تهدید میکند. اینان دیگر نه آن شورمندِ متفرّد که چرخدندههای ساده یک سیستماند که تهنشستهایی از آن رویاها و شور نخستین را حمل میکنند.
🔹جوانان انقلابی روزگاری وجه آرمانخواهانهشان، دستنوشتههاشان عکسها و صفحات وبلاگها و پیجهاشان شور میبخشید؛ آنقدر که میشد بوی انقلاب اسلامی و خروش خمینیگونهشان را حس کرد. این رنگ و بوی انقلابی نوید میداد، افق میساخت، امید میآفرید. عنوانهایی که برای صفحاتشان برمیگزیدند، هنور شوربخش است: جوان مسلمان انقلابی و...
🔹امروز شاید بد نباشد به شیوه احمدیامویی به سراغ همان جوانانی برویم که صاحب آن پیجها بودند و از تطورات نقشآفرینیها و روحیههاشان بپرسیم. چه چیز آنها را چنین کرده؟ "انقلابیهای وفادار" چگونه "بروکراتهای وفادار" میشوند و یقهشان را میبندند یا آنکه لااقل به سکوت میگرایند؟ این البته شاید وصف حال همه آن جوانان نباشد؛ اما توصیف خیلیهاشان هست.
🔹پاسخ هم میتوان به خود افراد برگردد و تطورات ذهنیِ شخصیشان که در پی عائلهمندیشان رقم خورده و هم به ساخت سیاسی کشور. آیا این جوانان خود بر سر عقل آمده یا خسته شدهاند؟ آیا احساس میکنند نمیشود؟ آیا ساختار سیاسی کشور، انقلابیون را به جای قاعدهمندی به پرتگاه نورمالیزاسیون میکشد؟ چه چیز این نورمالیزاسیون را موجب شده؟ خطر افراطها؟ کمتحملی در مقابل آزاداندیشی؟ فریب برخورداری از قدرت حکومی و بینیازی به بدنه و اندیشهورزی؟ آیا این ساختار است که آنها را از یک سو به آرمانخواهی میخواند و از دیگر سو پس میزند؟ آیا این آن جوانانند که گمان میکنند برای حضور در قدرت، دیگر باید اتوکشیدهتر بود؛ چون اینجا اتوکشیدهها را میپسندند؟ آیا این سیستم است که پیام میدهد برای انقلابی ماندن باید قابل کنترل باشند؟ آیا این صرفا تمایزی ظاهری است و نه تطوری هویتی؟ دقیقا چه بر سر این فرزندان در گهواره خمینی میآید؟ سوال بسیار مهمی است؛ نیست.
🔹این مسئله میتواند در قالب یک پایاننامه ارشد جامعهشناسی مورد مداقه قرار گیرد. پاسخ این پرسشها هر چه که باشد، برای تداوم انقلاب اسلامی حیاتی است.
@mahdytehrani
🔻بروکرات شدن جوانان انقلابی؛ مداقهای اقتصادی
🔹پرسش این بود که چه میشود جوانان انقلابیِ شورمندِ دیروز که عصر خمینی را فریاد میکردند و واژه واژهی سخنشان جهانی نو و امیدی شگرف میساخت، به بروکراتهایی بیروح تبدیل میشوند؟ چگونه عقلانیت انقلابی به عقلانیت بروکراتیک تبدیل میشود؟ آیا این تطور، اقتضای همان است که وبر قفس آهنین نامش مینهاد؟
🔹یک تحلیل در این میانه تحلیل اقتصادی است. به بیان یکی از دوستان "مثلا ما عدهای از جوانان انقلابی را داریم که در یک سال از حقوق ۱۰ میلیونی به حقوق ۱۰۰ میلیونی رسیدند و الان هم حاضرند هر حقی را ناحق کنند که این حقوق را از دست ندهند. برای اینکه عذاب وجدان هم نگیرند مدتی است هم و غمّشان را گذاشتهاند برای تئوریزه کردن اشتباه بودن وجود سقف حقوق در بهرهوری کارکنان دولت..." به این ترتیب نتیجه این خواهد بود که "ریشه تغییر این دسته را سیاسی و ایدئولوژیک دیدن، حتماً اشتباه است."
🔹چگونه دگرگونیِ سطح دریافتی میتواند به بروکراتسازی منجر شود؟
🔹شاید دوگونه پاسخ متصور باشد.
🔹نخست آنکه چنین تحول درآمدیای را منشا بروز روحیه جدیدی قلمداد کنیم که شاید با واژگانی چون نوکیسه قابل توصیف باشد؛ چنان که پیشتر گاه واژگانی چون خردهبورژوا برای آن کاربرد داشت. حتی در ادبیات حضرت امام میتوان چنین خطری را حس کرد؛ آنجا که به نحوی از تغییرات دفعی طبقاتی سخن به میان میآید و اینکه طبقات مستضعف یکباره چنین تحولی را تجربه کنند. هزینهها، نوع مصرفها، نوع مهمانی دادنها یکباره دگرگون میشود. چنین وضعیتی نه فقط در جوانان انقلابی که در جوانان غیرانقلابی نیز قابل تصور است. حتی در آنان نیز چنین تحولِ یکبارهای، جهانی نو و انسانی نو میسازد.
🔹اما جوانان مورد گفتوگوی ما با ادبیات انقلابی بالا رفتهاند و بسیاریشان هنوز هم خود را متعهد به انقلاب میبینند. چرا این برخورداری جدید لااقل با اضلاعی از شورمندی پیشین قابل جمع نباشد؟ چرا پدیده "انقلابی نوکیسه" به "بروکرات نوکیسه" تبدیل میشود؟ اینجاست که انگار که به پرسش نخست بازگشتهایم و درست همینجاست که تمایز سوژه مورد مطالعه ما از پدیده ریزشها متمایز میشود. بحث ما ریزشهای انقلاب نیست؛ دگرگونی رویشهاست!
🔸پینوشت: قاعدتا هستند جوانانی انقلابی که انقلابی و شورمند نیز ماندهاند. سخن در اینان نیست.
@mahdytehrani
🔻در باب یادداشت مهدی جمشیدی پیرامون جنبش دانشجویی
🔹از مهدی جمشیدی در باب جریان دانشجوییِ انقلابی پرسیدهاند و تکلیفش. پاسخ با این تاکید آغاز میشود که "دستکم یک دهه است که جریانِ دانشجوییِ انقلابی، دیگر پیشران و زنده و بانشاط نیست و حضور و حیاتش احساس نمیشود." اما چرا چنین شده؟ جمشیدی به "فقر هویتی" از یک سو و سکه رایج شدنِ "محافظهکاری، هراس و مصلحتاندیشی" از سوی دیگر اشاره دارد. او میگوید:"همه دچار تعارف و احتیاط و مداهنه شدیم و از عمل و اقدام و فاعلیّت بازماندیم" و توضیح میدهد که جریان مقابل نیز چنین است. او از "افسردگی، بیحالی و انحطاط" جریان لیبرال میگوید. راهحل جمشیدی برای جریان انقلابی هم "خودسازی" و کسب "بینش انقلابی" است.
🔹در توصیف جمشیدی اما اینکه منشا این وضعیت کجاست و چرا به چنین وضعی گرفتار شدهایم، توضیحی نمییابد. نسخهپیچی نیز بدون چنین فهمی از چرایی امروز، نمیتواند گرهگشا باشد. چرا دیروز چنین نبود؟ چرا دیروز اندیشه و نشاط و پویایی و رشد معرفتی داشتیم و امروز در هیچ یک از دو سویه میدان نداریم؟ چرا این همه تاکید بر کرسیهای آزاداندیشی حاصلی در پی نداشته؟ چرا آن انقلابیهایی که داشتیم هم در سیستم به بروکرات تبدیل میشوند؟ چرا دیروز محافظهکار نبودیم؟ چرا درگیریها به جای ساحت اندیشه، در خیابان ظهور پیدا میکند؟ چرا رئیسجمهور ایران هم حتی در شان ایران نیست؟ از مهدی جمشیدی تقاضا میکنم نخست به این سوالات پاسخ گوید و سپس به صورت مسئله بازگردد.
🔹اندیشه از آن وقت افول کرد که ما از منطق اندیشه عدول کردیم و ترسیدیم؛ از اینکه کسی خلاف حرف ما را بگوید ترسیدیم. به امنیت و قدرت پناه بردیم. مسئلهای که باید با اندیشه حل میشد را با قدرت حل کردیم. کرسیهای مقابل را گرفتیم و برنامههای صدا و سیما را هم یکسویه کردیم تا کسی زبانم لال چیزی نگوید که خوشمان نیاید. دانشگاهها را از رقیب تا جایی که میشد تهی کردیم و بیدرد شدیم؛ بیمسئله. دیگر همه چیز حل شده بود. همه چیز مرتب بود و اگر همه چیز مرتب است، میشود برویم به کار و زندگیمان برسیم. آنقدر از ضرورت چارچوبمند شدن کرسی آزاداندیشی گفتیم که کرسیای باقی نماند. محافظهکاری؟ آری موافقم، محافظهکاری. اما ریشه این محافظهکاری دو چیز بود: ترس و کمحوصلگی. حوصله گفتوگو نداشتیم یا شاید بهتر بگویم بالادستیها حوصله اینقدر صبر کردن نداشتند تا ما پاییندستیها گفتوگو کنیم و منطق امنیت حاکم شد.
🔹در جریان انقلابی هم بین نقد و بستن تریبونهای دیگران خلط کردیم. ما هم راحتطلب شدیم. صورت مسئله را پاک کردیم. هر کس سخن گفت، به جای نقدِ سخنش گفتیم به تو چه که سخن میگویی و اصلا مگر در چه حدی هستی که سخن بگویی و مگر نمیبینی اینجای سخنت با آنجای سخن رهبری موافق نیست. ای ضدولایت فقیه! من عمیقا از نقد و فراتر از آن صراحت در نقد دفاع میکنم اما فرسنگها فاصله است بین خاموش کردن میکروفون رقیب با نقد او؛ بین اینکه بگوییم سخنت چرت است و اینکه بگوییم حق سخن نداری. وقتی سخن نبود، وقتی فکر مجال نداشت، درد هم نیست؛ مسئله هم نیست. راه بردن به عمق معرفتی در بیمسئلهگی چگونه ممکن است؟
🔹ما حتی از انقلابیونِ شورانگیز پیشین نیز بروکرات ساختیم. این ما بودیم که ساختیم. خودِ خودِ مای جمهوری اسلامی. چون میترسیدیم مبادا کسی انقلابیِ غیر قابلِ کنترل باشد. مگر ندیدید احمدینژادیها چه کردند؟ باید جلوی تکرار چنین وضعی را میگرفتیم. پیش به سوی نرمالیزاسیون. حتی جبهه پایداری هم چون کمی غیرقابل کنترل به نظر میرسید، باید مهار میشد.
🔹به این فهرست البته میتوان زیست مجازی جدیدمان را نیز افزود.
🔹اگر بیدرد شدهایم و بیمعرفت و افول کردیم، نخست به دلایلش باز گردیم تا بعد راهحلهایش پیدا شود. راهحل دعوت به مطالعه نیست. دعوت به کنار گذاشتن ترس و احترام به اندیشه و صاحباندیشه است. به رونق یافتن برنامه شیوه و شیوههاست. به اینکه بدین فهم بار یابیم که اندیشه را در ساحت اندیشه باید حل کرد و چنین حل شدنی است که به ارتقای جامعه میانجامد. اگر با منطق امنیت حلاش کردی، مسئله در واقع حل نشده؛ وخیمتر شده. در این صورت به مرگ اندیشه سلام کردهای.
پینوشت: یادداشت مهدی جمشیدی:
https://eitaa.com/mahdi_jamshidi60/2670
@mahdytehrani
🔻این همه شورای نگهبان نیاز نداریم!
🔹چگونه میشود اینقدر اصلا نتیجه تایید صلاحیت مهم میشود؟ چرا در ۸۴ اینقدر مهم نیست و وقتی ردصلاحیت شدهها هم میآیند، تفاوت چندانی ایجاد نمیکند؟
🔹تعیینکنندهتر شدنِ هر روزه تاییدصلاحیتها پیامد چیست؟ ضعف و کمحوصلگی در دفاع از اندیشه و گفتمان خودی و ترس از دیگری. نمود چیست؟ پناه بردن از "منطق اندیشه و فرهنگ" به "منطق قدرت و امنیت". کاندیداها نمودی از اندیشههای جاری در جامعهاند. وقتی با اندیشهها، اندیشهوار نمیتوان مواجه شد، لاجرم با نمایندگانشان هم باید از موضع قدرت مواجه شد.
🔹میشود گزارشهایی به شورا رساند یا قانونگذاریهایی کرد که بر پایهشان و به نحوی کاملا موجّه از دایره تاییدصلاحیتها کاسته شود و موجّهها و موردین اعتماد تایید شوند. به این ترتیب بازی نه در شورا که در بیرون شورا آغاز میشود و نسبتهایی هم ممگن است البته داده شود. رهبرانقلاب:"به بعضی از افرادی که صلاحیتشان احراز نشد، ظلم وجفا شد و به آنها یا خانوادههایشان که خانوادههای محترم و عفیفی بودند، نسبتهای خلاف واقع داده شد که بعداً ثابت شد آن گزارشها غلط و خلاف است."
🔹نتیجه این فرایند تصاعدی، بیش از همه کاهش بنیه اندیشگی انقلاب و انقلابیون است و البته روی کار آمدن رئیسجمهور ضعیف. به جامعه اجازه نمیدهیم مسائلش را پیدا کند و حولش گفتوگو کند و این چنین اندیشه و اندیشهورزی مدام افول میکند و به لباس سیاست و سیاستزدگی درمیآید.
🔹گفتمانها را که نمیتوان حذف کرد. تنها میتوان سرخوردهشان کرد که کمتر پای صندوق بیایند؛ چنانکه کمتر آمدند یا آنکه نمایندهای ضعیف به آنها داد.
🔹تازه بیش از این هم میشود کار کرد. مناظرههای انتخاباتی را هم میتوان کلیشهای و بیمحتوا کرد که حتی انقلابیون هم از این همه محافظهکاری حوصلهشان سر برود و تلویزیون را خاموش کنند. میتوان کاری کرد که حتی آنجا هم جامعه مسئلهاش را پیدا نکند. بیمسئلگی در عین مسئلهمندی. مسئلهای که هست اما تلاش میکنیم گم شود و فکر میکنیم با گم شدن میتوان انکارش کرد.
🔹خُب پرسش آن است که آیا این همه به نفع کشور تمام شده و میشود؟ اصلا من که نظرمی ندارم. نظر شما چیست؟
@mahdytehrani
🔻شکست کرسیهای آزاداندیشی؟
🔹روزگاری دانشگاهها پُر بود از نشستهای پُرشور و تشکلهای مختلفی که هر یک سخنی داشتند و آمد و شدی. نشستها گهگاه خبرساز هم میشد. انواع و اقسام مناظرات میان کسانی که اکنون عمدتاً فقط حرفهایشان را در کلاسشان و فقط با دانشجویانشان در میان میگذارند. حرفها دیروز در صحنه بود و میشد در خصوصش محاجّه کرد. اکنون دیگر در پستوست و شاگرانش را در آرامشِ خاطر امنیتیها تربیت میکند! فکر هم میکنند مسئله را حل کردهاند! روزگاری دانشگاه زنده بود و فکر تولید میکرد. جوان انقلابی برای آنکه پاسخ دهد باید میخواند، باید تلاش میکرد. دردمند شدنش لاجرم بود. نمیتوانست دردمند نباشد. دست خودش نبود.
🔹وقتی کتاب تاریخ تحلیلی دولت نهم را نوشتم، بخشی را به بیانیههای دانشجویی آن سالها اختصاص دادم. آنقدر اما بیانیهها زیاد بود که نمیشد حتی گزارشی از همهشان چاپ کرد. بد اینکه کار من کتاب مرجعنگاری بود نه مختصرنویسی. مجبور شدم چند تشکل اصلیتر را معیار قرار دهم. از همه دعوت می کنم بروند و بیانیههای آن سالها را با تمام نقدهایی که میتوان به آنها داشت مرور کنند؛ خصوصا آنان که دیروز را ندیدهاند و فکر میکنند امروز وضعیت خوب است.
🔹زنده بودن باید ساختمند میشد اما آنان که دلمشغولش شدند، انگار مرگ را به ارمغان آوردند؛ نمونهاش همین کرسیهای آزاداندیشی؛ آنقدر ادا برایش ساختند تا فقط چیزی برای تاریخ و طنز از آن باقی بماند.
🔹این نوشته یک سوال روشن دارد. مگر کرسیهای آزاداندیشی مطالبه صریح و چندین باره رهبر انقلاب نبود؟ خُب چه شد سرنوشت این مطالبه؟ شکست خورد؟ نخورد؟ مسئولش چه کسانی و کدام تفکر است؟ منطق امنیت و قدرت و ترس و بیحوصلگی؟ دانشجویان؟ کائنات؟ اصلا مهم است مسئولش کیست یا چیست؟ مهم است چرا دختر علوم تحقیقات برهنه میشود؟ خُب روانی است دیگر! همه چیز خوب است! ما هم خوبیم!
@mahdytehrani
🔻محاجّه آخوندی در مترو
🔹چقدر خوب است که میتوانی آخوند باشی، ملبس سوار مترو شوی و طرف گفتوگو و گفت و شنود قرار بگیری. حرفشان را به تو بگویند؛ حرف دلشان را؛ بیپرده و بیهراس. با تو درد و دل کنند. اُذُن شوی! در جمعیت گم نشوی. کاش میشد خبرنگارها، جامعهشناسان و سیاستمداران هم لباس فُرم داشتند یا اصلا بهشان لباس روحانیت میدادیم بپوشند!!
🔹چهار گروه حق ندارند از جمع مردم فاصله بگیرند، روحانیون، جامعهشناسان، رسانهایها و سیاستمداران. روحانی اگر طبیب دوّار است و دلمشغول فرهنگ، اساسا نمیتواند کنج حجره بنشیند و فقط یکطرفه برای مریدان منبر برود یا مدام فقط در این برنامههای یکطرفه تلویزیونی که فکر میکنیم مردم را مسلمان میکند، شرکت کند. جامعهشناس اگر میخواهد امر اجتماعی را بشناسد، نمیتواند از بطن جامعهاش فاصله بگیرد. خبرنگار و چهره رسانهای هم برای درست روایت کردن تمامی حوزههای خبری نخست باید جامعهاش را بفهمد. سیاستمدار نیز چنین است. آنوقت اگر در مناظره گفتند گوشت کیلویی چند است مردم؟، واکنشات متفاوت میشود و راحت نمیگویی همه چیز خوب بود. بر پایه درک و جهان ذهنیِ دیگری سخن میگویی.
🔹چندماهی است به تهران برگشتم و مسیر دانشگاه را با مترو طی میکنم. در طول این مدت تنها و تنها یک روحانی ملبس در مترو دیدم. غایبان فرهنگ و البته قاعدتا دلمشغولان آن!
🔹امروز صبح در مترو تولد زیست سیاسی را مرور میکردم؛ فوکو. کنارم ایستاده بود. با عتاب گفت خجالت نمیکشی این لباس را میپوشی؟ آخوندها همهشان... عینکی با فریم مشکی و ماسک هم داشت. حدودا میان سال بود. بحث شد و رفت و برگشتهای مکرر. بعضی وارد بحث شدند. میگویم چه شد.
🔹یک دفعه دیگر جوانی که از سن ازدواج عبور کرده بود و حالا در یک گروه همسریابی با یک خانم مدرّس حوزوی آشنا شده بود، شروع کرد درد و دل کردن. همه چیز داشت نهایی میشد که شرط مهریه بالا مطرح شد. پیامکهایش را نشان داد که برای آن خانم نوشته بود چگونه به همه چیز از جمله دین و حوزه و... بدبین شده است. گفتم همه حوزویان را یکی نکن! دین با آخوند یکی نیست! حوزوی میتواند کمتر یا بیشتر دینی باشد...
🔹هم او که حرفی دارد ولو به غلط، خوب است که حرفش را بزند و هم تو که میشنوی برایت خوب است که بشنوی تا بفهمی مردمانت چگونه میاندیشند و چه مسائلی دارند. اگر بحثی پا گرفت هم میشود چیزی مثل گعدههای خیابانی انتخاباتی. چیزی مثل یک تریبون آزاد کوتاه. همه چیز حل نمیشود و قرار نیست حل شود. اما یک گفتوشنود آغاز میشود؛ شاید هم یک جایی کمی همدلی. یادمان نرود تمجیدهای انتخاباتی رهبرانقلاب از تماسهای تلفنی حامیان جلیلی. اما چرا اینها فقط در انتخابات است که پیش میآید؟ چرا فقط موقع رای گرفتن یاد جامعهمان میافتیم و در دیگر مواقع میرویم قایم میشویم؟
🔹بحثمان با مرد عینکدار بالا گرفت و اطرافیان هم در مترو خوب گوش میدادند. یک نفر در خلال بحث مداخله کرد و دو نفر بعد از گفتوگو همراه من پیاده شدند و به نوبت خودشان را به من رساندند تا نظرشان را بگویند. از اینها با عنوان نفر اول، نفر دوم و نفر سوم یاد میکنم.
🔹به مرد عینکی گفتم بر فرض که درست میگویی و کسانی چنین بودهاند و چنین کردهاند، چطور میتوانی همهشان را یکی کنی و بعد بگویی هر که این لباس را داشت، چنین است؟ این لباس، لباس دین است. آخوند داریم که اسرائیل و آمریکاست، آخوند داریم که اصلاحطلب است، اصولگراست. اصلا آخوند، یک جور نیست. کتابی که دستم بود را نشانش دادم و گفتم دانشجوی دکتری هستم. گفت تو هم میخواهی قدرت بگیری و...! نفر اول از جایش بلند شد و سمت ما آمد. گفت آیا اگر تو عینک زدی پس مثل همه عینکیها فکر میکنی یا ممکن است عینکیها متفاوت باشند؟ من هم در ادامه گفتم این گونه که تو افراد را قضاوت میکنی اگر مملکت را دست تو بدهند از همه دیکتاتورتر میشوی. دفاع میکرد و میگفت باید با این منطق مثل خودش مواجه شد! حتی خاتمی و کدیور را هم قبول نداشت. تقابل ما تقابل دو منطق شد: دیکتاتوری و اندیشه!
🔹وقتی پیاده شدم، نفر دوم خودش را به من رساند و گفت بحث خوبی بود؛ همین که حرفش را بزند خوب است؛ خیلی نمیخواهد جواب بدهی. سکوت است که بد است. بگذاریم حرف بزنند. گاه باید به آدمها فرصت داد که اصلا حرفشان را بگویند. گفت شاید او هم مشکلاتی داشته. خداحافظی کردیم. نفر سوم خودش را به من رساند و گفت اصلا بهش بگو تو خودت برای مملکت چه کردی! همه اصلا بد! دانشجوی پزشکی بود؛ دانشگاه تربیت مدرس.
🔹سکوت، سخن، اندیشه، گفتوگو، دغدغه فرهنگ، غایبان جامعه، غایبان فرهنگ، مدعیان، قانون، انقلابیها، گشت ارشاد، فریاد. با این واژگان جمله بسازید!
@mahdytehrani
🔻جنگ را در میانهاش قضاوت نمیکنند
🔹لبنان، فلسطین، جنگ، آتشبس؛ چه چیز تعیین میکند کدام طرف پیروز است؟ اگر "سطح" کشتهها معیار باشد، عاشورا هم شکست بوده. کشتند؛ حتی حسین را؛ ولی تاریخ حسینی ماند؛ و "اعتبار" دژخیمان شکسته شد. جنگ، جنگی "وجودی" بود؛ حتی آن روز. و "تاریخ" پیروز میدان را مشخص کرد.
🔹اگر حزبالله حذفشدنی بود، تن دادن به آتشبس چرا؟ چرا اسرائیل باید این استخوان را در گلو نگه دارد؟ نتوانستند تمامش کنند. گفتند بین بد و بدتر انتخاب کردیم. کشته گرفتند اما استخوانبندی ماند.
🔹جنگ برای اسرائیل جنگِ وجودی بود؛ رستاخیز! معیاری هم اگر برای قضاوت باشد، همین است. جنگ وجودی یعنی یا ما خواهیم بود یا آنها؛ یا لااقل خطر نباید خطر بماند. باید اطمینان حاصل کنیم که خطر نخواهد بود. و اکنون حزبالله هست؛ نگرانی بابت خطر هم هست. تا همین اواخر تلآویو و حیفا را میزند...
🔹فرجام جنگِ وجودی فقط اما در صحنه نبردِ سخت مشخص نمیشود. هزینهاش هم فقط هزینه تیر و تفنگ نیست. "اعتبار"، بالاترین هزینهای است که میشود پرداخت. همین سال پیش بود که گاردین نوشت: "وقایع خونین غزه به وجهه غرب بهعنوان مدعی ارزشهای جهانی و نظم قاعدهمند ضربه بزرگی زده و این وجهه به این زودیها احیا نخواهد شد." و اکنون سخن از بازداشت نتانیاهوست.
🔹جنگ، جنگی وجودی بود و اکنون هنوز در میانه همان جنگیم. پیروزی در چنین جنگی با حذف خطر و حفظ اعتبار رقم میخورد. خطر همچنان اما هست و اعتبار هنوز هم مداوماً میشکند. تاریخ است که فرجام این همه را روشن خواهد کرد.
@mahdytehrani
🔻هیس! مسئولین دارند فکر میکنند!
🔹یک روز تروریستند؛ یک روز معارضین مسلح و روز بعد دوباره تروریست! رسایی میگوید نمایندگان مجلس در مورد اتفاقات سوریه توجیه نیستند. خُب چگونه میشود توجیه باشند وقتی خود آقای جمهوری اسلامی هم توجیه نیست!
🔹مسئله البته واقعا ساده نیست. میشد دولت جدیدی را مثلا از سنخ طالبان تصور کرد که خط قرمزهای ایران مثل شیعیان سوری و حرمها را تضمین کند؛ چیزی شاید شبیه ترکیهای دیگر. چیزی که ایدهآل ما نیست اما میشود تحملش کرد. بالاخره با یک ریبرندینگ مواجهیم. مشکل اما این است که چه تضمینی وجود خواهد داشت و آیا فردای بعد اسد، صلح خواهد بود؟ شاید به همین خاطر بود که لاوروف گفت: اجازه نخواهیم داد تروریستها، حتی با تغییر چهره، پیروز شوند. جواد لایجانی هم همین را گفت: "در ماجرای فعلی سوریه فریب ژستهای دیپلماتیک را نباید بخوریم؛ اینها معارضین مشروع نیستند، بلکه تروریست هستند. دعوا بر سر معارضین مشروع نیست؛ دعوا بر سر ترویستهای داعش است که دفعۀ پیش شکست خوردند و الان تجهیز و آمده شدند و دوباره به جان سوریه افتادند."
🔹در سویه دیگر سوریهای با بقای اسد است؛ بقای دولتی که چندان مستحکم نیست و شاید خودش هم تردید دارد که بماند یا نماند. چقدر به محور مقاومت کمک میکند؟ چقدر ثبات و رفاه برای مردمش در پی خواهد داشت؟ اصلا مردمش کدام سو ایستادهاند؟ آیا میتوان آنها را نادیده گرفت؟ آیا میتوان جای سوریها جنگید؟
🔹محمدجواد لاریجانی میگوید موضع ایران در مورد سوریه عوض نشده. شاید منظور آن است که "فقط یکبار" عوض نشده! بلکه دو بار عوض شده! به عبارت دیگر عوض شده بود اما اکنون دوباره به جایگاه قبل بازگشته! لاریجانی به موضع عراقچی هم انتقاد دارد. میگوید موضع عراقچی سیال شده است.
🔹هر چه هست، صورت مسئلهای است که نمیتوان ساده گرفتش.
@mahdytehrani