eitaa logo
- 𝗖𝘂𝘁 𝗡𝗲𝘃𝗲𝘀𝗵𝘁 .
780 دنبال‌کننده
154 عکس
29 ویدیو
0 فایل
- فقط برای کسانی که می‌دانند خندیدن گاهی سخت‌ترین کار دنیاست. - تبلیغات : @Meli_ST
مشاهده در ایتا
دانلود
@mahe_fd|𝗖𝘂𝘁 𝗡𝗲𝘃𝗲𝘀𝗵𝘁💚.
جوری کلم خرابه که انگار بچم حین رانندگی چراغ سقفی ماشینو روشن کرده
هدایت شده از گسترده ⁴ ساعته
بچـه رو ازش گرفتـم که چشماش چهـارتا شد: - چیکار می‌کنی دیـوونه؟! نمیبینی بچه داره شیـر میخوره؟! دندون رو هم سابیـدم - از وقتی به دنیـا اومده یه دقیقه ازت جدا نمیشه.. همش داره شیـر میخوره.. یه لحظـه نگفتی منِ خرم دل دارم و تنگـت میشه آخه؟! تو یه لحظـه صورتش شیطـون شد و با یه حـرکتتت..🤫🙈❤️ https://eitaa.com/joinchat/4119528751C5974b3aba6
هدایت شده از گسترده ⁴ ساعته
مــرد گنده با اون هیکــل غول پیکـرت به پسرت حسودی میکنــی؟!😳🤣 ‌          https://eitaa.com/joinchat/4119528751C5974b3aba6 به زنــش میگه حق نـداری بهش شیر بدی چــوووون..👆🏻 ساعت 13:15 پاک شه
هدایت شده از گسترده⁴ساعته‌‌آهـــ℘ــو⋆̟✨
دختر بخاطر تهمت های شوهرش شبونه فرار میکنه و سالها بچه اشو از شوهرش پنهون میکنه😨 برشی از متن: دلوین در حالی که سرشو روی سینه ی امیرگذاشته بود با چشم های درشتش چنان محو چهره ش امیر بود صدای منشی بلند شد: آقا میخواید ببرمش شاید مامانش دنبالش بگرده. با حرف منشی بیشتر خودمو پشت ستون قایم کردم تا مبادا برگردن و ببینن منو.. پناه خیلی سریع گفت:من گم نشدم که.. با عمو شایان اومدم امیر چشم هاش گرد شد و گفت: عموشایان _بله یه چیزی بگم.. امیر لبخندی زد: تو دوتا بگو.. دلوین دوباره سر روی سینه ی امیر گذاشت و گفت: خیلی بوی خوبی میدی خیلی هم خوچگلی مامانم همیشه میگه بابای من خیلی جذباب «جذاب» و ژلتنمنه. و با ذوق سر بلند کرد دستاشو قاب صورته امیر کرد و گفت: اگه بابای من مثل تو جذباب باشه خیلی جینگره «جیگره».. امیر بی صدا خندید:خانوم کوچولو مامانت نگفت این زبون دراز و شیرینت به بابات رفته یا خودش؟ دلوین خنده ی شیرینی زد.. تو همین هین صدایی شایان از پشت سرم بلند شد. _قایم موشک بازی میکنی ایسان؟ با وحشت و هول برگشتم تا بهش بگم «خفه شو» اما دیرشده بود و همه متوجه ی حضورم شدند. دلوین بلند و ذوق زده با دست بهم اشاره زد و جیغ زد: _مامانی... برای ادامه ی رمان جذاب و پر هیجان «رد خون» وارد کانال زیر بشید👇🏻👇🏻👇🏻 بچه مچه نیاد توی کانال این داستانو نخونی ضرررر کردی🔥 https://eitaa.com/joinchat/1655832707Cc6858eb460
هدایت شده از گسترده⁴ساعته‌‌آهـــ℘ــو⋆̟✨
داستان رد خون رو هنوز نخوندی😨 داستان دختری که اسیــر دستِ بازی سرنوشت میشه، برای نـجات جون مادرش از قصــاق مجبور میشه بسه🥺 اونم خون بسه کــــی؟! یه مرد و سنگدل که از آیسان متنفره.. براب اذیت کردنش شبونه زیر بارون از خونه ایسان رو بیرون می کنه و.. https://eitaa.com/joinchat/1655832707Cc6858eb460
هدایت شده از گسترده⁴ساعته‌‌آهـــ℘ــو⋆̟✨
ساعت۱۳ پاک کنید.🦋 نیم ساعت پست آخرباشه🌱 گسترده۴ساعته آهو✨