دلم یه خنده از ته دل میخواد. از اینایی که انقدر میخندی وسطش نفست بند میاد خفه میشی میافتی میمیری.
هدایت شده از گسترده ⁴ ساعته
سر که برگردوندم کنارم نبود با اضطراب نگاهی تو اطراف چرخوندم صداش کردم.
تو همه مغازه ها سرک کشیدم .اشکم دراومده بود .داشتم امیدم از دست میدادم.
با دیدنش کنار یه مرد، که از پشت ،
روبه روش زانو زده بود .نزدیکش شدم .
با اخم کنارش زدم ،
خواستم بگم چی میخواد از جون بچه ام .با دیدنش لال شدم میلاد بود بعد از سه سال. تازه فهمیده بود زن بچه ای داشته .
دخترم پشتم کشیدم زدم تخت سینه اش
جوری که اصلا نمیشناسمش گفتم
چی میخواید؟؟
میلاد با بهت به من خیره شده بود
گفت_ باران ... خودتی ...
سریع گفتم _بفرما اقا مزاحم نشو ..
با دخترم سمت ماشین پا تند کردم .
ولی صدای قدماش از پشت سرم حس میکردم...
https://eitaa.com/joinchat/3537765887C6244c2a2e0
هدایت شده از گسترده ⁴ ساعته
میلاد سر من با خانواده اش نجنگید .
وقتی باردار بودم تنهام گذاشت.به اصرار باباش. دختری که وضع مالی خوبی داشت
گرفت
مجبور شدیم از اون شهر بریم سه سال با چنگ دندون بچه رو بزرگش کردم .
حالا بعد از سه سال برگشته بود ..
ولی الان دیگه بودنش برام چه اهمیتی داشت .
https://eitaa.com/joinchat/3537765887C6244c2a2e0
ساعت 19:30 پاک شه