هدایت شده از گسترده ⁴ ساعته
اینو میریزی تو غذای شوهرت!
سوال نمیپرسی منم جوابت نمیدم!
اگه دخترت بخوایی این تنها راهه! بعد این کار میری سمت کیفش بدون نگاه به محتویاتش اونو میدی به ما!
فرداش دخترت پیشته!
خشک مونده بودم..ده روز گذشته بود آرین مدام دنبالش میگشت.
گاها متوجه سردرد های شدیدش میشدم هرروز بیماری خودشم بدتر میشد.
آروم رفتم سمتش.
نباید میخوابید الان وقت خواب نبود بچه من دست اون از خدا بی خبر ها بود.
در کوبیدم رفتم تو داد زدم.
بچم دست اون قاچاقچی هاست و گرفتی خوابیدی؟! اصلا برات اهمیتی داره نفس نیست؟!
آروم چشماش باز کرده که عین کاسه خون شده بود بدنش ضعیف تر شده بود درد داشت و به تازگی تاری دید پیدا کرده بود اما من متوجه نمیشدم عصبی در کوبیدم کیفم باز کردم محتویات ماده رو روی قورمه سبزی که به زور پخته بودم ریختم یادم نمیاد این ده روز جیزی پخته باشم.
صداش زدم بیاد شام.
تنها برای اون برنج کشیدم خودم نشستم کنارش.
پارت240
https://eitaa.com/joinchat
/1009385788Cf9d67b6ae2
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هدایت شده از گسترده ⁴ ساعته
زبونم تلخ شده بود دست خودم نبود.
مراعات حالم میکرد چیزی بهم نمیگفت.
بچمون برام مهمه ریحانه!
دارم در به در دنبالش میگرد ولی حدس میرنم کار کیه هرچند..
با زهرخندی برگشتم سمتش!
میدونی کار کیه؟! میدونی کار کیه که نشستی جلوم غذا کوفت میکنی بعد بچم گرسنه اس؟!
ناراحت بشقاب از جلوش برداشت که یاد اون ماده افتادم.
بگیر حداقل دو سه قاشق بخور ضعف میکنی نمیتونم جمعت کنم!
نمیدونستم چرا مقابلم سکوت میکرد چهارمین قاشق برنج که خورد قاشق از دستش افتاد دستش گذاشت روی گلوش..
ری. حا.
صداش درنیومد سرفه ای کرد و خون از گوش هاش و دهنش خارج شد..
https://eitaa.com/joinchat/1009385788Cf9d67b6ae2
ساعت 21:15 پاک شه