eitaa logo
- 𝗖𝘂𝘁 𝗡𝗲𝘃𝗲𝘀𝗵𝘁 .
794 دنبال‌کننده
232 عکس
29 ویدیو
0 فایل
- فقط برای کسانی که می‌دانند ؛ خندیدن گاهی سخت‌ترین کار دنیاست. - تبلیغات : @Meli_ST
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از گُـستࢪدههیل̍ماه . ³سـاعتبمونـہ ֢
اهمم الان وقت کلاس رانندگیمههه یا امام زمان روسریمو درست کردم تا نشستم تو ماشین دهنم باز موند - تو .. اینجا ... بسم الله .. فوووت 🤣❌ خندید و گفت + شما چخبرا ؟ یادته که گفتم می کشمت مگه نه؟🖐🏾❤️‍🔥 بعدم ش///یطانی نگام کرد که چونم لرزید ولی محکم ج*غ زدم🙃🌸 - خیلیم ... میخوری میرم از دستت شکایت می کنم ، چیجوری مربی رانندگیم شدی هان ؟ 🦕🎀 دلم میخواست همچنان چرتو پرت هامو بگم اما متاسفانه نمیشد 🥜 چون اون ... 🙈❤️‍🔥💜 ✦ ּ ۪  ִֶָ ᒪ𝗶ᑎ𝗸 f.h :)) https://eitaa.com/joinchat/1796867070C1fe8232272 اینجا ای دوتا کله ی همو می کننو قرمه سبزی درست می کنن باهاش 💗😂😂💀
هدایت شده از گُـستࢪدههیل̍ماه . ³سـاعتبمونـہ ֢
بلند تر د*د زد 💀🔥 + هر کار دلت میخواد بکن مگه من به زور قبولت کردم ؟ باشه خواهیم دید😂😂🛐🩴 بعدم در ماشینو کوبیدم بهم و سمت آموزشگاه رفتم رو به منشی گفتم ❤️‍🔥❌☕️ .𔘓. 𓂃 .𔘓. 𓂃 .𔘓. https://eitaa.com/joinchat/1796867070C1fe8232272 اینجا رمانا با رمان خونا زندگی می کنن 😂💆🏻‍♀
@mahe_fd|𝗖𝘂𝘁 𝗡𝗲𝘃𝗲𝘀𝗵𝘁💚.
کنترل‌خشم تو محل‌کار،خودش یه شغل جدا محسوب میشه.
هدایت شده از گســترده مــبینا|4 ســاعت بمونه🌬
نشسته بود و به دود سیگاری که از میان ل.ب‌هایش بیرون می‌آمد خیره شده بود؛ امشب می‌توانست فرق داشته باشد... ‌امشب شاید بالاخره می‌توانست به مراد دلش برسد. شاید امشب، برای یک بار هم که شده، می توانست جای آن پسره را بگیرد ‌فکش را از شدت خشم به هم فشرد. ‌_ پسره‌ی عو.ضی... ‌سیگار را له کرد و روی زمین انداخت. دستش هنوز می‌لرزید که لیوان روبه‌رویش را برداشت و یک‌نفس سر کشید. ‌سوزش مایع قرم رنگ گلویش را خراش داد، اما انگار هیچ‌چیز به اندازه‌ی فکر او نمی‌سوخت. ‌سرخی گونه‌هایش حال خرابش را لو می‌داد؛ چشم‌هایش خیس بود خیس و خشمگین.. ‌_شهاب، بس کن دیگه بابا... زیاده‌روی می‌کنی. دوباره می‌شه مثل دفعه‌ی قبل. ‌ نگاهش را آرام بالا آورد. ‌چیزی در چشم‌هایش بود که باعث شد طرف مقابل برای لحظه‌ای سکوت کند. ‌ بطری را برداشت و دوباره لیوانش را پر کرد. _ من واقعاً نمی‌فهمم این دختره چی داره که خودتو واسه‌ اش این‌جوری عذاب می‌دی. ‌_ تو نمی‌فهمی هیچی نمیفهمی ... ‌لیوان را دوباره بالا برد. ‌جرعه‌ای خورد و خندید؛ ‌_ بابا بسه دیگه! نمی‌شه جمع‌وجورت کرد. دوباره می‌شه مثل اون شب... ‌همین یک جمله کافی بودتا....😱❤️‍🩹🔥 ‌https://eitaa.com/joinchat/764937661C771b31621b اگه دنبال یه رمان جذاب و تکرار نشدنی هستی در چشمان تو رو از دست نده 👌✨
هدایت شده از گســترده مــبینا|4 ســاعت بمونه🌬
با حرص جی.غی میکشم +الان منظورت از این حرف چیه؟ یعنی دست پخت من بده ها 😡 _بابا من غلط کردم😩 +غلط کردمو باید قبل این حرفا میگفتی نه حالا حرصی نفسی میکشمو ادامه میدم +وقتی امشبتو تو ماشین صبح کردی قشنگ غلط کردمو یادمیگری چهرش وا میره با زاری میگه _تو الان داری منو از خونه مادرم بیرون میکنی اخه 🤕 +مامانت اگه بفهمه چیکار کردی که مجبوری مستقیم بری تو پارک _ای خدا دقیقا کجایی منو میبینی اصلا 🤦‍♂ https://eitaa.com/joinchat/764937661C771b31621b کل کلای این دوتا خداست 😂🍓 پارتی واقعی از رمان در چشمان تو ‌꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚ بنر تا ســاعت 23 بمونه💕 گســترده 4 ســاعته مــبینا