هدایت شده از گســترده مــبینا|4 ســاعت بمونه🌬
نشسته بود و به دود سیگاری که از میان ل.بهایش بیرون میآمد خیره شده بود؛
امشب میتوانست فرق داشته باشد...
امشب شاید بالاخره میتوانست به مراد دلش برسد. شاید امشب، برای یک بار هم که شده، می توانست جای آن پسره را بگیرد
فکش را از شدت خشم به هم فشرد.
_ پسرهی عو.ضی...
سیگار را له کرد و روی زمین انداخت.
دستش هنوز میلرزید که لیوان روبهرویش را برداشت و یکنفس سر کشید.
سوزش مایع قرم رنگ گلویش را خراش داد، اما انگار هیچچیز به اندازهی فکر او نمیسوخت.
سرخی گونههایش حال خرابش را لو میداد؛ چشمهایش خیس بود خیس و خشمگین..
_شهاب، بس کن دیگه بابا... زیادهروی میکنی. دوباره میشه مثل دفعهی قبل.
نگاهش را آرام بالا آورد.
چیزی در چشمهایش بود که باعث شد طرف مقابل برای لحظهای سکوت کند.
بطری را برداشت و دوباره لیوانش را پر کرد.
_ من واقعاً نمیفهمم این دختره چی داره که خودتو واسه اش اینجوری عذاب میدی.
_ تو نمیفهمی هیچی نمیفهمی ...
لیوان را دوباره بالا برد.
جرعهای خورد و خندید؛
_ بابا بسه دیگه! نمیشه جمعوجورت کرد. دوباره میشه مثل اون شب...
همین یک جمله کافی بودتا....😱❤️🩹🔥
https://eitaa.com/joinchat/764937661C771b31621b
اگه دنبال یه رمان جذاب و تکرار نشدنی هستی در چشمان تو رو از دست نده 👌✨
هدایت شده از گســترده مــبینا|4 ســاعت بمونه🌬
با حرص جی.غی میکشم
+الان منظورت از این حرف چیه؟ یعنی دست پخت من بده ها 😡
_بابا من غلط کردم😩
+غلط کردمو باید قبل این حرفا میگفتی نه حالا
حرصی نفسی میکشمو ادامه میدم
+وقتی امشبتو تو ماشین صبح کردی قشنگ غلط کردمو یادمیگری
چهرش وا میره با زاری میگه
_تو الان داری منو از خونه مادرم بیرون میکنی اخه 🤕
+مامانت اگه بفهمه چیکار کردی که مجبوری مستقیم بری تو پارک
_ای خدا دقیقا کجایی منو میبینی اصلا 🤦♂
https://eitaa.com/joinchat/764937661C771b31621b
کل کلای این دوتا خداست 😂🍓
پارتی واقعی از رمان در چشمان تو
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
بنر تا ســاعت 23 بمونه💕
گســترده 4 ســاعته مــبینا
هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه . ³سـاعت بمونـہ ֢
💛🖇✨
#جــوجهفســٰقلیٖهایشیطون 🐣💘
#Part_85
+ حواست باید به فرمون باشه
فرمووون ؟
داشم وقتی دست جذاب تو هست فرمونو میخوام چیکار ؟
+ الوو ؟ ایناز هستی ؟😂😂
یه دفعه پلکم پرید
- اره هستم خب داشتی می گفتی ، برای دور دو فرمونه فرمون جدید در میاد😱🚶♀
محکم زد رو پیشونیش
+ ببین پاشو برو پایین یه ساعت شد
دهنم اندازه غار باز موند
- دروغ نگوو
شونه بالا انداخت🌱🙃
+ برو پایین کار آموز دارممم
اداشو در آوردمو پریدم پایین
با دیدن به دختره که سانتال مانتال کرده پامو جلوی پاش بردم😭🤣
اونم ترقی با کله رفت تو ماشین
ریز ریز خندیدمو سمت خونه پروازیدم💆🏻♀❌
نویسنده : فاطمه 💘
پارت گذاری فقط اینجا 👈🏻💜💀
✦ ּ ۪ ִֶָ ᒪ𝗶ᑎ𝗸 f.h :)) https://eitaa.com/joinchat/1796867070C1fe8232272
#اهوراخانازدستپرستارکوچولوشخلشدهه😃💗
هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه . ³سـاعت بمونـہ ֢
پاشو بیا تا پارت بعدیشو بخونیو از خنده قش کنی ✨☕️
شونه بالا انداختم
- برای همین استاااد شدی
خندید و دنده رو جا به جا کرد
+ خب اینجا رو نگاه کن
لبمو گاز گرفتم
اوفف رگای دستشو نگاه کننن
چقد این خوبههه🥣🧘♂
ننههه
- خب مثلا که چی اینجا رو نگاه کنم اقای خاکشیر ؟🍪🥛
ریز خندید
+ خاکشیر خودتی ، نگاه کن یاد بگیر
یه دفعه جیغ زدم✨🩰😂😂
⊱–––– .⊰ 𖧷 ⊱. ––––⊰ https://eitaa.com/joinchat/1796867070C1fe8232272
اهورااا بیچاره ی بدبخت شدد رفتت الهی😭🤣❌