✅بنبست در توافق اسلامآباد؛ چرا هیچیک از طرفین عقب نمینشیند؟
گذار از مرد دیوانه به معمای زندانی در جنگ رمضان
✍️سید سعید هاشمی نسب
🔸امروز که این یادداشت را مینویسم شنبه 23 فروردین، یک روز پس از نشست مذاکرات میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا است. صبح اولین خبری که دیدم کنفرانس خبری آقای ونس معاون رئیس جمهور آمریکا بود که خبر از شکست مذاکرات میداد. چنان که در یادداشتهای اخیر نشان دادم، جنگ اخیر میان ایران و بلوک آمریکا-اسرائیل را نمیتوان صرفاً در چارچوب الگوهای کلاسیک تقابل نظامی تحلیل کرد. آنچه در این میدان در حال وقوع است، یک بازی پیچیده در بستر #نظریه_بازیها ست که در آن، بازیگران نهتنها بر سر منافع، بلکه بر سر باورها و تصورات متقابل در حال رقابتاند.
🔹در یادداشتهای قبل چنین بیان شد که کنش بازیگران دو طرف فاز نخست این جنگ با مدل استراتژی مرد دیوانه قابل فهم است اما فاز کنونی بیش از هر چیز به یک معمای زندانی شباهت دارد؛ جایی که حتی بازیگران عقلانی نیز در مسیر تشدید نزاع گرفتار میشوند.
🔸در فاز ابتدایی جنگ، هر دو طرف تلاش کردند با ارسال سیگنالهای پرهزینه، خود را بهعنوان بازیگری غیرقابل پیشبینی معرفی کنند. ایران با نمایش آمادگی برای تحمل هزینههای بالا و تهدید به اقدامات نامتقارن، و آمریکا و اسرائیل با نشان دادن اراده برای حمله و حذف بازیگران کلیدی، در حال ساختن تصویری از مرد دیوانه بودند. هدف این استراتژی روشن بود: ایجاد بازدارندگی از طریق ترساندن طرف مقابل از پیامدهای غیرقابل کنترل جنگ. در این چارچوب، مذاکره نه نشانه ضعف، بلکه امتداد میدان جنگ در سطحی دیگر تلقی میشد.
🔹اما تداوم این وضعیت، بازی را وارد فاز جدیدی کرده است. جایی که دیگر مسئله صرفاً ترساندن نیست، بلکه اعتماد به مسئله اصلی تبدیل شده است. در این نقطه، ساختار بازی به معمای زندانی تغییر شکل میدهد. هر یک از بازیگران با دو گزینه مواجه است: همکاری (کاهش تنش، پذیرش آتشبس، یا حرکت به سمت توافق) یا عدم همکاری (تشدید، حمله، افزایش فشار). از منظر نظری، بهترین حالت، زمانی حاصل میشود که هر دو طرف به سمت همکاری حرکت کنند. اما مسئله اینجاست که هیچیک نمیتواند به نیت طرف مقابل اعتماد کند.
ادامه دارد...
...ادامه از قبل
🔸در چنین شرایطی، انتخاب عقلانی کوتاهمدت برای هر بازیگر، عدم همکاری است. زیرا اگر یک طرف به سمت مهار حرکت کند و طرف مقابل این اقدام را بهعنوان ضعف تفسیر کرده و دست به حمله بزند، هزینهای که متحمل میشود میتواند وجودی باشد. بنابراین، حتی اگر هر دو طرف بدانند که ادامه جنگ به زیان آنهاست، باز هم به سمت تشدید حرکت میکنند. نتیجه، شکلگیری یک تعادل پایدار اما نامطلوب همراه با تداوم جنگ است.
🔹این همان نقطهای است که جنگ از یک انتخاب راهبردی به یک تله راهبردی تبدیل میشود. در این تله، بازیگران نه به این دلیل که جنگ را میخواهند، بلکه به این دلیل که از پیامدهای توقف یکجانبه آن میترسند، به جنگ ادامه میدهند. به بیان دیگر، ترس از خیانت طرف مقابل جایگزین ترس از هزینههای جنگ میشود.
🔸در این میان، نقش استراتژی #مرد_دیوانه نیز تغییر میکند. اگر در فاز اول، این استراتژی ابزاری برای ایجاد بازدارندگی بود، در فاز جدید میتواند به عاملی برای تشدید بحران تبدیل شود. زیرا هرچه یک بازیگر بیشتر بر غیرقابل پیشبینی بودن خود تأکید کند، سطح بیاعتمادی در بازی افزایش مییابد و احتمال حرکت به سمت همکاری کاهش پیدا میکند. به همین دلیل، ترکیب همزمان بازی مرد دیوانه در یک بازی معمای زندانی، میتواند بازی را به سمت لبه پرتگاه سوق دهد.
🔹در چنین وضعیتی، آتشبس نیز دیگر یک راهحل پایدار محسوب نمیشود، بلکه صرفاً یک وقفه موقت در دل یک بازی تکرارشونده است. هر آتشبس، فرصتی برای بازسازی توان و بازتعریف استراتژیهاست و به همین دلیل، همواره در معرض نقض قرار دارد. از منظر نظریه بازیها، زمانی که افق آینده نامطمئن باشد و بازیگران به تداوم همکاری اطمینان نداشته باشند، انگیزهای برای پایبندی بلندمدت به توافق شکل نمیگیرد.
🔸بنابراین، فهم دور جدید جنگ بدون درک این گذار مفهومی ممکن نیست. ما از مرحلهای عبور کردهایم که در آن بازیگران میکوشیدند با نمایش دیوانگی، طرف مقابل را مهار کنند؛ و وارد مرحلهای شدهایم که در آن، به دلیل بیاعتمادی ساختاری، هیچیک قادر به توقف بازی نیست. جنگ دیگر صرفاً محصول ارادهها نیست، بلکه نتیجه منطقی یک ساختار معیوب از تعامل است.
🔻در نهایت، اگر این تحلیل را بپذیریم، راه خروج از بحران نیز صرفاً در تغییر تصمیمات نیست، بلکه در تغییر ساختار بازی است. تا زمانی که هزینه خیانت یکجانبه بالا و امکان راستیآزمایی نیت طرف مقابل پایین باشد، بازیگران در همین تعادل نامطلوب باقی خواهند ماند. به بیان دیگر، صلح در چنین میدانی نه با دعوت به عقلانیت، بلکه با بازطراحی قواعد بازی ممکن میشود.
🌐پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی
سایت | ایتا | بله | تلگرام
✅شکستن بازی زندانبان؛ چگونه ایران میتواند طراحی آمریکا را برهم بزند؟
✍️سید سعید هاشمی نسب
🔸متعاقب اعلام محاصره دریایی ایران توسط آمریکا در 24 فروردین و تغییر فاز جنگ از #بازیگر_دیوانه به #زندان_چندبازیگره، سؤال اصلی دیگر این نیست که ایران چگونه با آمریکا مواجه شود؛ بلکه این است که ایران چگونه درون این ساختار طراحیشده بازی کند. در این وضعیت، مسئله اصلی برای ایران، نه صرفاً قدرت نظامی، بلکه توانایی در برهمزدن منطق بازی است. چرا که در بازیای که قواعد آن توسط طرف مقابل نوشته شده، بهترین حرکت، بازی کردن بهتر نیست، بلکه تغییر دادن خود بازی است.
🔹در چارچوب فعلی، آمریکا تلاش کرده است با قرار دادن سایر بازیگران در موقعیت زندانی، آنها را به سمت همکاری حداقلی با نظم دریایی خود سوق دهد. نتیجه مطلوب واشنگتن، انزوای عملی ایران است؛ نه از طریق اجماع رسمی، بلکه از طریق انتخابهای فردی دیگران. هر کشوری که برای کاهش ریسک خود، به این نظم تن میدهد، عملاً به تثبیت آن کمک میکند. بنابراین، اگر ایران در همین چارچوب باقی بماند، ناگزیر در موقعیت بازنده قرار میگیرد، حتی اگر در سطح نظامی بتواند هزینههایی به طرف مقابل تحمیل کند.
🔸در چنین شرایطی، راهبرد ایران باید بر یک اصل کلیدی استوار باشد: تبدیل خود از مسئله به متغیر تعیینکننده در محاسبات دیگران. به بیان دیگر، ایران باید کاری کند که سایر بازیگران نتوانند بدون در نظر گرفتن واکنش آن، تصمیم بگیرند. این دقیقاً نقطهای است که بازی زندانی میتواند شکسته شود.
1️⃣اولین مسیر، تغییر تابع هزینه برای سایر بازیگران است. در وضعیت فعلی، هزینه همکاری با آمریکا برای بسیاری از کشورها کمتر از هزینه عدم همکاری است. ایران باید این معادله را برهم بزند؛ نه لزوماً از طریق تشدید مستقیم، بلکه از طریق افزایش عدم قطعیت در پیامدهای همکاری. هرچه بازیگران ثالث بیشتر احساس کنند که همراهی با نظم جدید، آنها را در معرض ریسکهای پیشبینیناپذیر قرار میدهد، انگیزه آنها برای تبعیت کاهش مییابد. در نظریه بازیها، این به معنای افزایش هزینه استراتژی غالب است.
2️⃣دومین مسیر، شکستن همزمانی ترجیحات میان بازیگران است. یکی از نقاط قوت طراحی آمریکا، همراستا کردن نسبی منافع بازیگران مختلف حول محور ثبات حداقلی است. ایران باید این همراستایی را هدف قرار دهد. کشورهای منطقه، مصرفکنندگان آسیایی و حتی اروپا، هرکدام حساسیتهای متفاوتی دارند: برخی به قیمت انرژی حساساند، برخی به امنیت مسیرها، و برخی به ثبات سیاسی. اگر ایران بتواند این تفاوتها را فعال کند، بازی از یک تعادل نسبتاً پایدار، به یک میدان ناهمگون تبدیل میشود که در آن، هماهنگی برای اجرای نظم آمریکایی دشوارتر خواهد شد.
3️⃣سومین مسیر، بازتعریف مفهوم همکاری است. در چارچوب فعلی، همکاری به معنای تبعیت از نظم دریایی آمریکا تعریف شده است. ایران باید این تعریف را به چالش بکشد و روایت جایگزینی ارائه دهد که در آن، همکاری به معنای حفظ ثبات واقعی و پایدار باشد، نه پذیرش یک نظم تحمیلی. این تغییر روایت، اگر با اقدامات میدانی همراستا شود، میتواند بخشی از بازیگران را در موقعیت تردید قرار دهد.
4️⃣چهارمین مسیر، مدیریت دقیق سطح تنش است. در یک بازی چندبازیگره، تشدید کنترلنشده میتواند به ضرر بازیگری باشد که کمتر بر متغیرهای محیطی تسلط دارد. بنابراین، ایران باید میان نمایش توان و حفظ قابلیت پیشبینی حداقلی تعادل ایجاد کند. اگر رفتار ایران کاملاً غیرقابل پیشبینی شود، ممکن است سایر بازیگران بهصورت جمعی به سمت نظم آمریکایی پناه ببرند. اما اگر بتواند سطحی از پیشبینیپذیری را حفظ کند، در عین حال که هزینهها را افزایش میدهد، میتواند از شکلگیری یک اجماع علیه خود جلوگیری کند.
🔹در نهایت، مهمترین چالش ایران در این فاز، خروج از نقش کنشگر منفعل است. در طراحی فعلی، آمریکا کنشگر اصلی است و سایر بازیگران در حال واکنش به آن هستند. تغییر این وضعیت، نیازمند آن است که ایران ابتکار عمل را در سطحی فراتر از میدان نظامی به دست بگیرد؛ سطحی که در آن، قواعد بازی، ترجیحات بازیگران و حتی تعریف تهدید و ثبات مورد بازنگری قرار گیرد.
🔻اگر فاز جدید جنگ را #زندان_چندبازیگره بنامیم، راهبرد موفق برای ایران، نه شکستن دیوارهای زندان با یک ضربه، بلکه تغییر روابط میان زندانیهاست. در چنین فضایی، پیروزی نه در حذف رقیب، بلکه در بیاثر کردن طراحی او معنا پیدا میکند. این همان نقطهای است که جنگ از یک تقابل سخت، به یک نبرد پیچیده بر سر کنترل منطق بازی تبدیل شده است.
🌐پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی
سایت | ایتا | بله | تلگرام
✅زندانبان در تنگه هرمز؛ بازطراحی جنگ توسط آمریکا
✍️سید سعید هاشمی نسب
🔸امروز 24 فروردین آمریکا اعلام کرد که از ساعت 17:30 عصر ایران در محاصره دریایی قرار دارد. تحولات اخیر در خلیج فارس—بهویژه محاصره دریایی ایران—نشان میدهد که جنگ وارد فازی شده که دیگر نمیتوان آن را صرفاً بهعنوان یک تقابل دوجانبه میان ایران و بلوک آمریکا-اسرائیل تحلیل کرد.
🔹آنچه اکنون در حال شکلگیری است، نه یک تشدید ساده، بلکه یک بازطراحی آگاهانه زمین بازی از سوی آمریکا است؛ تلاشی برای تبدیل یک معمای زندانی دوجانبه به یک #بازی_چندبازیگره که در آن، واشنگتن نقش زندانبان را ایفا میکند و سایر بازیگران منطقهای و فرامنطقهای را در موقعیت زندانی قرار میدهد.
🔸در فاز قبلی جنگ، مسئله اصلی بیاعتمادی متقابل میان دو طرف بود. ایران و آمریکا-اسرائیل، هر دو در یک معمای زندانی کلاسیک گرفتار شده بودند: حتی اگر کاهش تنش به نفع هر دو بود، ترس از خیانت طرف مقابل، آنها را به سمت تشدید سوق میداد. اما اقدام جدید آمریکا، این معادله را تغییر میدهد. محاصره دریایی—حتی در سطح محدود—به معنای آن است که واشنگتن تلاش میکند ساختار بازی را از اساس دگرگون کند: بهجای اینکه خود یکی از زندانیها باشد، به تنظیمکننده قواعد بازی تبدیل شود.
🔹منطق این کنش، عمیقاً مبتنی بر نظریه بازیهاست. آمریکا بهخوبی میداند که در یک بازی دوجانبه، هزینههای جنگ و ریسک خطای محاسباتی بالاست و کنترل بازی دشوار. اما اگر بتواند بازی را به یک #میدان_چندبازیگره تبدیل کند، آنگاه میتواند از تفاوت ترجیحات میان بازیگران استفاده کند. به بیان دیگر، واشنگتن در حال مهندسی وضعیتی است که در آن، هیچیک از بازیگران ثالث انگیزه کافی برای شکستن نظم تحمیلشده را نداشته باشند، حتی اگر در سطح گفتمانی با آن مخالف باشند.
🔸در این چارچوب، هر کشوری که از تنگه هرمز عبور میکند—از تولیدکنندگان انرژی مانند قطر، عربستان، امارات، کویت و عراق گرفته تا مصرفکنندگان بزرگی مانند چین، هند، کره جنوبی، اروپا و ژاپن—بهطور ناخواسته وارد این بازی میشود. اما نکته کلیدی اینجاست: این بازیگران در موقعیت زندانی قرار دارند، نه بازیگر آزاد. آنها باید میان دو گزینه انتخاب کنند: یا با نظم دریایی جدید آمریکا همراه شوند (همکاری)، یا در برابر آن مقاومت کنند (عدم همکاری). اما هزینه گزینه دوم—درگیری با آمریکا، بیثباتی مسیرهای انرژی، و افزایش شدید ریسک اقتصادی—بهقدری بالاست که انتخاب عقلانی کوتاهمدت برای اکثر آنها، همکاری است.
🔹اینجاست که آمریکا به هدف اصلی خود نزدیک میشود: ایزولهسازی ایران بدون نیاز به اجماع رسمی یا ائتلاف آشکار. در واقع، واشنگتن تلاش میکند همان نتیجهای را که در قالب تحریمهای گسترده بهدست میآورد، اینبار از طریق تنظیم رفتار دیگران در یک بازی چندبازیگره محقق کند. هر بازیگر، با تصمیم فردی خود برای کاهش ریسک، در نهایت به تثبیت این نظم کمک میکند. این همان منطق معمای زندانی در مقیاس شبکهای است: انتخابهای عقلانی فردی، به یک نتیجه جمعی نامطلوب برای یکی از بازیگران (ایران) منجر میشود.
🔸اما کنش آمریکا تنها به این سطح محدود نمیشود. محاصره دریایی، علاوه بر تغییر ساختار بازی، ماهیت هزینهها را نیز دگرگون میکند. تا پیش از این، هزینه جنگ عمدتاً میان دو طرف توزیع میشد. اما اکنون، این هزینهها به سطح منطقهای و جهانی منتقل میشود. این انتقال هزینه، بخشی از استراتژی آمریکا است: واشنگتن میداند که افزایش قیمت انرژی، اختلال در زنجیره تأمین، و بیثباتی بازارها، سایر بازیگران را به سمت رفتارهای محافظهکارانهتر سوق میدهد. به بیان دیگر، آمریکا در حال اجتماعیسازی هزینه جنگ است تا بار فشار را از یک تقابل مستقیم، به یک فشار ساختاری بر ایران تبدیل کند.
🔹با این حال، در منطق فعلی، آمریکا به دنبال برتری است؛ نه با قدرت صرف نظامی، بلکه با توانایی در طراحی بازی. واشنگتن تلاش میکند بهجای پیروزی در یک تقابل مستقیم، شرایطی ایجاد کند که دیگران بهصورت غیرمستقیم اهداف آن را محقق کنند. این تغییر، شاید مهمترین ویژگی فاز جدید جنگ باشد: گذار از جنگ بهعنوان یک رویارویی، به جنگ بهعنوان یک سیستم مدیریتشده از کنشها.
🔻در نهایت، اگر فاز قبلی جنگ را بتوان تله دوجانبه نامید، فاز جدید را باید زندان چندبازیگره دانست؛ وضعیتی که در آن، آمریکا با تعیین قواعد، سایر بازیگران را در موقعیتی قرار میدهد که حتی بدون اجبار مستقیم، در جهت مطلوب آن حرکت کنند. در چنین فضایی، مسئله اصلی دیگر این نیست که چه کسی شلیک میکند، بلکه این است که چه کسی قواعد بازی را مینویسد—و در حال حاضر، پاسخ این پرسش روشن است.
🌐پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی
سایت | ایتا | بله | تلگرام
✅نقشه احساسات جامعه در نبرد رمضان
#گزارش_تحلیلی
🔸این گزارش به تحلیل نقشه احساسات عمومی جامعه ایرانی در دوره سیروزه جنگ با آمریکا و رژیم صهیونیستی بر اساس دادههای اوسینتیِ استخراجشده از برخی سامانهها با تاکید بر سه سکوی خارجی(اینستاگرام، توییتر و تلگرام) و دو سکوی داخلی( روبیکا و ایتا) میپردازد.
🔹در شرایطی که #جنگهای_ترکیبی شامل ابعاد نظامی، رسانهای و شناختی فعال هستند، یکی از مؤلفههای اصلی ارزیابی وضعیت واقعی کشور، نقشه احساسات عمومی است. این نقشه نشان میدهد که جامعه در برابر فشارهای روانی و نظامی چگونه واکنش نشان میدهد و به سمت فروپاشی روانی و اجتماعی حرکت میکند یا در مسیر انسجام و بازسازی هویت خود است.
🔸در این دوره، احساسات غالب ابتدا غم و سپس عصبانیت بوده است. غم، بهویژه ناشی از شهادتها، حملات نظامی و نگرانیها نسبت به آینده کشور، فضای عمومی جامعه را در ابتدای جنگ فرا گرفته بود. اما به سرعت، عصبانیت در کنار غم به احساسات غالب تبدیل شد که بیشتر متوجه دشمن خارجی و تهدیدات آن بود. این عصبانیت برخلاف برخی روایتها، هیچگاه به آشوب یا #فروپاشی_اجتماعی منجر نشده بلکه به عنوان عامل همبستگی ملی عمل کرده است.
🔹در مقاطع بعدی، علیرغم تداوم غم و عصبانیت، احساس «اعتماد» دوباره فعال شد و زمینهساز بازسازی اجتماعی و حمایت از نظام گردید. تجمعات مردمی و واکنشهای اجتماعی، بهویژه پس از شهادت شخصیتهای برجسته، نشاندهنده شکلگیری انسجام اجتماعی بود. این همبستگی، برخلاف روایتهای معاند، نشان میدهد که جامعه ایران نه تنها در مسیر فروپاشی قرار نگرفته، بلکه به بازسازی هویت و #همبستگی_اجتماعی پرداخته است. همچنین، پلتفرمهای داخلی مانند روبیکا و ایتا نقش مهمی در تقویت انسجام اجتماعی ایفا کردند و مانع از تقویت روایتهای منفی در رسانههای خارجی شدند.
🔸گزارش در نهایت به تحلیل اجتماعی-امنیتی وضعیت پرداخته و نشان میدهد که احساسات منفی، بهویژه غم و عصبانیت، هیچگاه به فروپاشی اجتماعی منجر نشدند بلکه برعکس، موجب تقویت همبستگی ملی و بازسازی اعتماد عمومی گردید. علاوه بر این، رسانههای داخلی و حضور چهرههای عمومی در کنار مردم در این شرایط بحرانی نقش مؤثری در تقویت روحیه عمومی و حفظ انسجام اجتماعی داشتند.
🔹پیشنهادات گزارش شامل تقویت رسانههای داخلی، مدیریت احساسات عمومی در بحران، پاسخگویی سریع به رویدادهای غمانگیز و تسریع در مقابله با شایعات است که میتواند در تقویت پایداری اجتماعی و امنیت ملی مؤثر باشد. این اقدامات نشاندهنده پتانسیل بالای جامعه ایرانی برای مقابله با بحرانها و حفظ انسجام در شرایط سخت است.
🌐پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی
سایت | ایتا | بله | تلگرام
✅تحلیل و بررسی انسجام اجتماعی در نبرد رمضان
#گزارش_تحلیلی
🔸این گزارش با تمرکز بر «#انسجام_اجتماعی» در دوره جنگ، به بررسی وضعیت همبستگی جامعه ایرانی در برابر تهدیدات نظامی و جنگ شناختی دشمن میپردازد و نشان میدهد که برخلاف تلاشهای رسانههای معاند برای ایجاد شکاف، جامعه به سمت تقویت انسجام حرکت کرده است.
🔹در ابتدای جنگ و بهویژه پس از شهادت رهبری، جامعه واکنشی گسترده و کمسابقه از خود نشان داد؛ حضور پررنگ مردم در تجمعات شبانه، حمایت از رهبری جدید و مشارکت چهرههای عمومی، بیانگر سطح بالای همبستگی ملی بود. دادههای نظرسنجی نیز این وضعیت را تأیید میکند؛ بهطوریکه اکثریت جامعه حمایت خود از نظام را حفظ کرده و حتی در شرایط فشار، این حمایت تقویت شده است.
🔸تحلیل نسبتهای اجتماعی نشان میدهد که بدنه اصلی جامعه در زمره «حامیان نظام» قرار دارد، در حالی که منتقدان داخلی با وجود برخی نارضایتیها، در برابر تهدید خارجی در کنار حاکمیت ایستادهاند. در مقابل، جریانهای برانداز نتوانستهاند پایگاه اجتماعی قابلتوجهی در داخل کشور ایجاد کنند و نقش آنها در ایجاد #شکاف_اجتماعی محدود بوده است.
🔹از منظر احساسی نیز، جامعه مسیر مشخصی را طی کرده است؛ ابتدا غم و عصبانیت ناشی از جنگ و شهادتها غالب بوده، اما بهتدریج این احساسات به اعتماد، #همبستگی و حمایت فعال از نظام تبدیل شده است. این تغییر نشاندهنده ظرفیت بالای جامعه برای بازسازی روانی و سیاسی در شرایط بحران است.
🔸محرکهای اصلی این انسجام شامل تهدید خارجی، شهادت رهبری، نقش رسانههای داخلی در مقابله با جنگ شناختی، مؤلفههای مذهبی و فرهنگی، و عملکرد نیروهای مسلح بوده است که همگی به تقویت حس امنیت و #هویت_ملی کمک کردهاند.
🔹در جمعبندی، گزارش تأکید دارد که انسجام اجتماعی بهعنوان مهمترین سرمایه راهبردی کشور در جنگ، نهتنها حفظ شده بلکه تقویت گردیده و برای تداوم آن، تقویت حضور اجتماعی، گفتمان خیابان، نقشآفرینی نخبگان و پشتیبانی رسانهای و حاکمیتی ضروری است.
🌐پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی
سایت | ایتا | بله | تلگرام