بندهی یک دل منم بندِ قبایِ تو را
چاکرِ یکتا منم زلفِ دوتایِ تو را
خاکِ مرا تا به باد برنَدهد روزگار
من ننشانم به خاک بادِ هوایِ تو را
کاش رخِ من بدی خاکِ کفِ پایِ تو
بوسه مگر دادمی من کفِ پایِ تو را
گر بود ای شوخ چشم رایِ تو بر خونِ من
بر سر و دیده نهم رایتِ رایِ تو را
بنده سنایی تو را بندگی از جان کند
گوی کلاهِ تو را ، بندِ قبایِ تو را
🌱 سناییِ خوبِ ادبیات
هدایت شده از محفلالحسين
دوستانِ عزیزم
من اکثرِ ناشناس ها رو همونجا جواب می دم .
لطفا چک کنید 🙏🏻
خیلی خیلی دوست دارم با بعضی خواننده ها دربارهی مفهومِ آهنگهاشون ساعت ها صحبت کنم....
به هیچکس منِ افتاده را امیدی نیست
در این میانه مگر " یاعلی " دهد مددم...
#علیجانم
بسمالله...
" از نویسندهی محبوبَم "
" از امیرخانی "
" از قیدار "
قصّههایِ امیرخانی به سیاهچله میمانند... غرقَت میکنند . قلب و روحَت را میکشند درونِ خودشان و تا مدت ها رهایت نمیکنند .
از آنها که بعید است فراموششان کنی...
(مثلِ نمِنمِ خنکِ باران رویِ گونههایِ تابستان)
" قیدار " هم از همان قصّه هاست...
از آنهایی که یکهفته ای تمامَش میکنی اما یک عمر تو را نمک گیرِ لنگرِ پاسید میکند .
این شگردِ امیرخانیست... اینبار دستم را میگرد و آرام و زیبا و دلنشین و بدونِ اضافه گویی ، پرت میکند وسطِ دنیایی از سیاه ها و سفیدها و خاکستری ها
که مانندش را در جهانِ قصّه کمتر دیده بودم...
دنیایی که عنصرِ سازندهش مردانگی ست و جوانمردیست و آقایی و لوتیگری
لحظه به لحظه همراهَت میکند از خوش نامیِ اولِ داستان تا گمنامیِ آخرش
و تو ، نمی توانی عاشقِ قیدار نشوی... مثلِ من!
قیدار ، داستانِ آدم هایِ نایابِ روزگار است .
از آن مردهایِ سیبل چخماقیِ عظیمالهیکل ، که هروقت سرِ کوچه ببینیشان احساسِ امنیت کنی...
از آن ها که دلت میخواهد بعد از خدا و ارباب و جونِ ارباب ، ففرویَت باشند...
از آن ها که دلت میخواد کاش هنوز هم نفس میکشیدند...
از آنهایی که صبرِ بسیار بباید پدرِ پیرِ فلک را
که دگر مادرِ گیتی چو تو فرزند بزاید!
امیرخانی قصه گویِ خوبیست .
امیرخانی خالقِ خوبیست .
و قیدار ، مردانه ترین کتابیبود که مردانگی اش را کسی نمیتواند در ۲۹۵ صفحه بگنجاند.
حتی امیرخانی!