eitaa logo
منتـــ💚ـــظران،ظهورنزدیکه🤲🏻
10.5هزار دنبال‌کننده
9.8هزار عکس
7.7هزار ویدیو
108 فایل
السلام علیک یاابا صالح المهدی ادرکنی🌹 ثواب تمام اعمالمان نذرظهورآقابقیه الله العظم«عج»✨ کپی باذکرصلوات مجازاست ادمین کانال👈🏼 @menaso مدیر تبلیغات👇🏻 eitaa.com/khadam_mahdi_karbalaye کانال تبلیغات 👇🏻 http://eitaa.com/joinchat/476184766C9d92be78b3
مشاهده در ایتا
دانلود
با سلیقه ی خوب مادرم،اتاقش قشنگترین قسمت خونه امون شده بود. محمد همونطور که به لباسای تو کمدش نگاه میکرد گفت :بابایی اسفندماه به دنیا بیا،خب؟ وقتی متوجه نگاه من به خودش شد گفت: دارم با دخترم حرف میزنم تو نگاه نکن خندیدم ونشستم کنار تختش. بالشتش و برداشتم. محمد تو بالشتش یه ضبط گذاشته بود و وقتی فشارش میدادی با صوت زیبایی قرآن تلاوت میشد. میگفت باید عادتش بدیم به این صدا که براش مثل لالایی بشه. ____ محمد نمیدونم برای چندمین بار تسبیح و از سر گرفتم و برای سلامتیشون ذکر گفتم. فضای بیمارستان اذیتم میکرد. کیف وسایل بچه رو دست ریحانه دادم و با اینکه هوا سرد بود رفتم تو حیاط بیمارستان. خداروشکر کردم که مامان فاطمه پرستار همین بیمارستانه و میتونه کنارش بمونه. به ساعتم‌نگاه میکردم که یه قطره بارون رو دستم افتاد. از جام بلند شدم ورفتم‌ سمت ماشینم که بیرون بیمارستان پارک شده بود.به سرعت ماشین و روشن کردم و به طرف شیرینی فروشی حرکت کردم. دل تو دلم نبود. انقدر خوشحال بودم که حواسم پرت شد و خیابون و اشتباه رفتم.راهم خیلی طولانی شد ولی تونستم یه جعبه شیرینی و یه دسته گل بگیرم و برگردم.بارونی که نم نم میزد حالا شدت گرفته بود. ماشین و پارک کردم و با گل و شیرینی تا در ورودی بیمارستان دوییدم. صدای بارون زمینه ی صدای آرامشبخش اذان شده بود. با اینکه زیر بارون خیس شده بودم و از موهام آب میچکید، کنار در بیمارستان ایستادم و با تمام وجودم دعا کردم. مطمئن بودم که تو این زمان دعام حتما مستجاب میشه. ریحانه پشت سر هم زنگ میزد،ولی نمیتونستم زیر این بارون جوابش و بدم. چشم هام و بستم و از خدا خواستم حال فاطمه خوب باشه. زینبم سالم به دنیا بیاد،بتونم اونجوری که میخوام تربیتش کنم،اون راهی و بره که باید بره. ریحانه اونقدر زنگ زد که نتونستم بیشتر دعا کنم،فقط گفتم خدایا هرچی خیره همون شه،راضیم به رضای تو. رفتم داخل بیمارستان و به تماسش جواب دادم:جانم؟ ریحانه:محمد کجایی تو؟زینبت به دنیا اومد. بدو بیا بیمارستان _فاطمه رو هم دیدی؟حالشون خوبه؟ +حالشون خوبه ولی هیچکدومشون و فعلا ندیدیم. _باشه. اومدم تماس و قطع کردم . اذان هنوز تموم نشده بود. داشتم میرفتم طبقه بالا پیش ریحانه اینا که پشیمون شدم و راهم و به سمت نمازخونه ی بیمارستان تغییر دادم. نمازم و اول وقت خوندم. بعد خوندن نمازشکر گل و شیرینی و برداشتم و از پله ها با قدم های بلند بالا رفتم. ریحانه تا چشمش به من افتاد دویید وبغلم کرد وگفت: بابا شدنت مبارک داداشی روح الله هم تبریک گفت.علی و زنداداشم بعد من رسیدن و تبریک گفتن. بابای فاطمه سرش شلوغ بود نتونست بیادو زنگ زد.اونقدر خوشحال بودم که نمیتونستم لبخندم و جمع کنم. به دخترم حسادت میکردم. چه زمان قشنگی به دنیا اومده بود! ریحانه با ذوق حرف میزد و منم با اشتیاق بهش گوش میدادم. ریحانه:فکر میکنی شبیه تو باشه یا فاطمه ؟ _دلم میخواد‌ شبیه مادرش باشه میخواست چیزی بگه که نگاش به پشت سرم افتاد و گفت: وای نینی اومد. دویید و از کنارم رد شد. با صدای بلند قربون صدقه بچه ای که تو دستای مادر فاطمه بود میرفت. سرجام ایستاده بودم ونگاشون میکردم. مامانش با دیدن من اومد سمتم و گفت : بیا پسرم،بیا ببین خدا چه دختر نازی بهت هدیه کرده. _فاطمه چطوره؟ +خداروشکر خیلی خوبه جلوتر رفتم و دختر کوچولویی که یه پتوی صورتی دورش پیچیده شده بود و تو بغلم گرفتم. با دیدنش دوباره یاد عظمت خدا افتادم و دلم لرزید،قلبم از همیشه تند تر میکوبید.این حس خوب و اولین بار بود که تجربه میکردم. دست کوچیکش و تو دستم گرفتم.میخواستم بیشتر نگاش کنم که ریحانه از بغلم گرفتش.از مادر فاطمه پرسیدم: _فاطمه کجاست؟میتونم ببینمش؟ +صبر کن،خبرت میکنم مامان با بچه رفت و من دوباره منتظر روی صندلی نشستم. یهو یچیزی یادم اومد و رفتم یه بطری کوچیک آب خریدم و دوباره رفتم بالا و منتظر نشستم. ریحانه با دیدنم گفت:آب سردکن بود که آب چرا خریدی؟ _این آب سرد نیست.واسه خوردن نگرفتم. عجیب نگام کرد.دلم میخواست دوباره دخترم و تو بغلم بگیرم نتونستم خوب نگاش کنم. یخورده منتظر نشستیم که مادر فاطمه دوباره با بچه بهمون نزدیک شد و گفت:بیا دخترتو بگیر برو فاطمه رو ببین؛بردنش بخش. زینب و تو بغلم گرفتم و همه با مادرش رفتیم تا فاطمه رو ببینیم. زنداداش و مامان فاطمه زودتر از من رفتن داخل اتاق.روح الله و علی هم بیرون منتظر موندن. به چهره ی معصومانه ی دخترم زل زدم و تو دلم قربون صدقه ی چشمای بسته اش رفتم. ریحانه دسته گل و دستم داد و باهم رفتیم تو اتاق. فاطمه رو بغل کرد و بعد اینکه بهش تبریک گفت کنار رفت. ادامه دارد... نویسندگان: و
12.48M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⏰ به یاد مولا به رسم هر شب🕊 💔بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ 🌟اِلهی عَظُمَ الْبَلاءُ 💔وَ بَرِحَ الْخَفآءُ 🌟وَ انْکَشَفَ الْغِطآء 💔وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ 🌟وَ ضاقَتِ الاَْرْض 💔وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ 🌟وَ اَنْتَ الْمُسْتَعان 💔وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکی 🌟وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِی الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ 🌟یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ 💔اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ 🌟 وَ انْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِران 💔یا مَوْلانایاصاحِبَ الزَّمانِ 🌟الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ 💔اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی 🌟السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ 💔الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَل 🌟یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ 💔بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرین ═✧❁🌸❁✧═ https://eitaa.com/joinchat/2144338117C2436764f10 ═✧❁🌸❁✧═
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🚨🎥محسن مقصودی در ویدئویی اعلام کرد هر ۶ خبرنگار ایرانی سالم هستند و یکی از خبرنگاران لبنانی همراهشان شهید شده است ♻️👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2144338117C2436764f10
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
♥️ ‌‌كلبه ى چوبى دلم را آب و جارو مى كنم گرد و خاك از آن مى زدايم و‌ لباس نو به تن مى كنم! مى گويند: «جمعه ها عيد است»! شايد به اين خاطر است كه مى‌دانند توقع ظهور تو در اين روز مى‌رود! سلام! جمعه از راه رسيد و دل‌، هواى تو را کرده 🌤اللّٰهُمَّ عَجِّلْ لِوَليِّٖكَ الْفَرَج🌤 ━━━━💠🌸💠━━━━ https://eitaa.com/joinchat/2144338117C2436764f10 ━━━━💠🌸💠━━━━
کلیپزیارت امام زمان عج درروز جمعه eitaa.com/monajatbaparvardagar/32 صوت ومتن زیارت امام زمان عج درروزجمعه eitaa.com/monajatbaparvardagar/266 صوت دعای ندبه eitaa.com/monajatbaparvardagar/18 ترجمه دعای ندبه eitaa.com/monajatbaparvardagar/91 دعای عهد eitaa.com/monajatbaparvardagar/21 (دعای عهد هدیه به نرجس خاتون بخوانید) سوره مبارکه جمعه eitaa.com/monajatbaparvardagar/76 اعمال روز جمعه eitaa.com/monajatbaparvardagar/92 فضیلت غسل روز جمعه eitaa.com/monajatbaparvardagar/135 برتری روز جمعه نسبت به روزهای دیگر eitaa.com/monajatbaparvardagar/208
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔴 خاصیت دعای ندبه 🔵 صدرالاسلام همدانی در کتاب تکالیف الانام می‌گوید: از خواص دعای ندبه این است که هرگاه در جایی با حضور قلب و اخلاص تمام و توجه به مضامین عالی آن خوانده شود عنایت و توجه امام زمان ارواحنا فداه را به آن مکان جلب می کند بلکه باعث حضور حضرت در آنجا می گردد چنانچه در بعضی جاها اتفاق افتاده است. 📚 تکالیف الانام فی غیبه الامام ص ۱۹۷ 😍✋ ای رونق ندبه های آدینه بیا ای مرهم دردهای دیرینه بیا تا اینکه به ما شب زدگان نور رسد یک جمعه تو با چراغ و آیینه بیا 💔 ━━━━💠🌸💠━━━━ https://eitaa.com/joinchat/2144338117C2436764f10 ━━━━💠🌸💠━━━━
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
ای‌قدس!ظهورِ«مُنتَظَر»،نزدیک‌است... خورشید،دمیده‌وسحر،نزدیک‌است... درسنگرطوفانیِ‌خود،برپاباش... یک‌‌ندبه‌بخوان!بدان‌فرج‌نزدیک‌است... "الّلهُــــــمَّ‌عَجِّــــــل‌لِوَلِیِّکَـــــ‌ الْفَـــــــــرَجْ" ‌ تعجیل‌درفرج‌آقاامام‌زمان‌‌صلوات ‌التماس‌دعا ━━━━💠🖤💠━━━━ https://eitaa.com/joinchat/2144338117C2436764f10 ━━━━💠🖤💠━━━━
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا