شهریار جان دیگه ' حالا چرا ' معنی برای من نداره . هر وقت ببینمش ، هر وقت برگرده جونمو فداش میکنم !
نمیدونم تا حالا من چند روز زندگی کردم ولی اینو خوب میدونم که تموم ِروزاشو با فکر ِتو گذروندم .
باور کن اگر بمیرم استخوانهایم ، خاکسترم ، جسدم ، کفنم ، تو را دوست خواهند داشت .
دوستت داشتم با وجود این که . . تو را به آغوش نکشیدم ؛
تو را همیشه نمیبینم ؛ دوستت داشتم چون برایت نوشتم ! سرودم با دلی تنگ ! برایت خواندم و بخاطرت خندیدم و گریه کردم
تو را دوست داشتم در حالی که دور بودی
اما نزدیک ترین به قلب ِمن ::)