یه وقتایی دلتنگی میاد سراغ آدم ،
بیهشدار، بیهیچ دلیل ، فقط یه جوری ته دلت میلرزه ، یه بغض مینشینه زیر گلوت و نمیدونی باهاش چیکار کنی ، نه میتونی بگی ، نه میتونی نگهش داری ، انگار یه صدایی از درونت مدام تکرار میکنه، کاش میشد ، دلت میره دنبال خاطرات ، دنبال حرفهایی که نیمهکاره موندن ، لبخندایی که دیگه تکرار نمیشن ، لحظه هایی که دیگه تکرار نمیشن میفهمی دلتنگی یعنی ندیدن یه نفره ، که تا جون تو بدن داری عذابت میده !