ما همیشه آخرین بارها رو خوب یادمون میمونه، علاوه براون اولین بارها هم تو ذهنمون پررنگه.
اما هیچوقت اصل داستان رو نمیتونیم به اندازه اول و آخر قصه خوب تعریف کنیم.
مثلا تو دقیقا یادته دفعه آخری که بهش تکیه کردی و از لبه همون پرتگاه افتادی پایین، اما تمام اون بارهایی که واقعا برات پناه بوده رو یجورایی فراموش کردی.
این یکم ناراحت کنندهس خب.
جریان واقعیت به ما کمک میکند بهجای در انتظار بودن تلاش کنیم.اگر تلاشها به جایی نرسید،استراحت کنیم و آرام بگیریم و اگر لازم بود دوباره تلاش کنیم و اگر با تمام تلاشها "نشد" و "بدست نیاوردیم"، جریان زندگی را بپذیریم.
.تکههاییاز یک کل منسجم
.هِلی.
و امروز برای آخرین بار دانشآموز بودم. یه بخشی از من تا همیشه روی اون نیمکتها کنار اون آدما جا میمو
.چندکلمهازتو؛
سلام، تبریک میگم
امیدوارم در پناه خدا موفق باشی و خاطرات خوبی از مدرسه داشته باشی
.سلام عزیزم، مرسی بابت آرزوی قشنگت.
آرزو میکنم توام هرجا که هستی حالت خوب باشه و روزای خوبی رو بسازی.
تردید نکن که نوری هست، شاید چندان نباشد که گفته اند
اما آنقدر هست که از پس تاریکی ات برآید.
.چارلز بوکوفسکی
مهم نیست کجا به دنیا اومدی، از کدوم شهر و دیاری، از کدوم طایفهای، از کدوم کشوری، رنگ پوستت تیره یا روشنه، چشمات چه رنگیه، لهجه خاصی داری یا نه یا هر ویژگیای که الان داری و از اول انتخابش با تو نبوده، تا وقتی که ما به همدیگه آسیب نزنیم میتونیم کنار هم به زندگیمون ادامه بدیم.
کاش واقعا اینو بفهمیم و بخاطر چیزایی که میدونیم خودمون هیچ نقشی درِش نداشتیم انقدر همدیگه رو قضاوت نکنیم.
کاش یه روزی به این بلوغ برسیم و کنار هم بهتر زندگی کنیم.