دلبری با دلبری دل از کفم دزدید و رفت
هر چه کردم ناله ازدل سنگدل نشنید و رفت
گفتمش ای دلربا! دلبر زدل بردن چه سود؟
از ته دل بر من دیوانه دل٬خندید و رفت
_ژولیده نیشابوری
با کسی که دوستش دارید ساعتها حرف بزنید
چای بنوشید
او را از لابهلای روزمرگیها نجات دهید
و نگذارید به همین سادگی بمیرد...
نه، این انصاف نیست. انصاف نیست دنیا آنقدر کوچک باشد که آدمهای تکراری را روزی هزاربار ببینی، و در عینحال آنقدر بزرگ باشد که نتوانی آنکسی را که دلت میخواهد، حتی یکبار ببینی.
هدایت شده از سپیدارهایرقصاندرباد
همیشه وقتی احساسات پیچیدهمان رو در قالب کلمه ها بیان میکنیم، احمقانه به نظر میرسند. چنین احساساتی را نباید به زبان آورد.
جلد ۵ مجموعه کتابهای آنهشرلی
صفحه ۱۵۰ ؛ پاراگراف اول
از دست نده کسی را که وقتی اسمت را میبرد، گویی مکان امنی را توصیف میکند.
_محمود درویش