من گاهی خَسته میشوم، میرَنجم، ناامیدی را تجربه میکنم و حساسیتهایی دارم. اینچیزها بخشی از صفاتِ انسانیِ من است. نمیتوانم از «انسان بودن» انصراف بدهم.
-معین دهاز
سالها منتظر اینی که یکی بیاد حالتـو خـوب کنه.
بیدار شو از خواب ، آدمیزاد !!
آدم که منتظرِ خودش نمیمونه🌱
امروز یکی از خنگترین جورابهای بازار رو خریدم
با ذوقم میتونید برق امروز شهر رو تامینکنید.
من حسادت می کنم حتی به تنها بودنت
من به فرد رو به رویی، لحظه ی خندیدنت
من به بارانی که با لذت نگاهش می کنی
یا نسیمی که رها می چرخد اطراف تنت ...
من حسادت می کنم حتی به دست گرم آن،
شال خوشرنگی که می پیچد به دور گردنت
وقتی انگشتان تو در گیسوانت می دود
من به رد مانده از اینجور سامان دادنت ...
اینکه چیزی نیست ، گاهی دل حسادت کرده به
عطر پاشیده از آغوش تو بر پیراهنت
هیچکس ای کاش در دنیا به تو حسی نداشت
من حسادت می کنم حتی به قلب دشمنت
کاش هرکس غیر من، ای کاش حتی آینه
پلک هایش روی هم می رفت وقت دیدنت
.الهام نظری
روح او پارهپاره بود، روح من سوخته.
اما وقتی باهم بودیم، زخمهایمان کمی کمتر درد میکردند..