علیرغم آن همه اشتیاق و علاقه اگر قلبش جوانهای نزد بدانید که شما خاکش نبودید.
.جاهد ظریف اغلو
همه اون روزایی که حسشو نداشتی ولی بازم انجامش دادی رو به یاد بیار
و بابتش خودت رو محکم در آغوش بگیر و بهش افتخار کن.
اما میخوام بهت بگم که من دارم تمام تلاشم رو میکنم که تو رو پیدا کنم،دست بزارم توی دستات و به زندگیم قشنگتر و آرومتر ادامه بدم.
من میدونم وقتی تو رو در آغوش بکشم دیگه قرار نیست دلتنگ هیچ آغوشی بشم،اگه تو باشی که دستای همدیگه رو بگیریم و قدم بزنیم من هیچوقت دیگه احساس تنهایی نمیکنم، اگه تو باشی دیگه جای خالیای نیست که بخوام پُرِش کنم
بهت نزدیکم،خیلی نزدیک عزیزِ گمشده من!
فکر میکنم زندگی و حس زنده بودن دقیقا همونجاییه که نشستی جلوی آینه و باید زودتر آماده شی چون دیرت شده ولی یهویی با قیافهت زیادی حال میکنی و میشینی چند دقیقه بهش زل میزنی و با لبخند بلند میشی که بری و به کارات برسی.
یا اونموقعی که کل خانواده سخت مشغول کار کردن تو خونه و تمیز کردنشه که یهو آلبوم عکس خونوادگی رو پیدا میکنید و همه بدون توجه به اینکه چقدر کار مونده برای انجام دادن چند دقیقهای فقط محو عکسها میشید.
یا اون وقتی که داری خسته از باشگاه برمیگردی و اتفاقا عجله داری که زودتر برسی خونه ولی راه رو کج میکنی و میری تا اون کوچولوی زبون بازی که بهت میگه خاله، رو ببینی.
آره فکر کنم زندگی همین لحظههاست.