او آخرین ذوق کودکانهی من بود، آخرین باری که کسی را معصومانه دوست داشتم.
روز بیست و سوم
داری چایی میریزی که یهو یادت میاد چطوری نگاهت میکرد.
شده از دردِ دلت، آه نیاری به لبت ؟ عاشقِ ماه شوی، دور بمانی زِ مَهت ؟!
روز بیست و چهارم