"چشم من چشم تورا دید ولی دیده نشد! من همانم ک پسندیدو پسندیده نشد! یاد لب های تو افتادم و با خود گفتم: غنچه ای بود ک گل کرد ولی چیده نشد، عاشقت بودم و این را ب هزاران ترفند سعی کردم ک بفهمانم و فهمیده نشد"
میدونم تموم شده،
اصلا درست و حسابی هم شروع نشده
بود اما ته دلم به نظر واقعی می اومد
اونی که میخواد بره هی رفتنشو یادآوری نمیکنه ادم رفتنی بی خداحافظی میره ؛
قدر ادمایی از رفتنشونو به عنوان تهدید استفاده میکنن رو بدونید ( : "
عزیزم اگه ازت درباره من پرسیدن بگو؛
اون تنها کسی بود که من رو واسه خودم میخواست،
چون نه پول داشتم
نه خرج میکردم
نه اخلاق داشتم
ولی قدرش رو ندونستم
چون بی لیاقت بودم!