بابام بهم گفت:
چته ناراحتی کشتی هات غرق شده؟
گفتم آره
گفت حتما ناخدا خوبی رو
برای کشتی هات انتخواب نکردی..
چی گفتی تو مرد(:
من متنفر بودن از آدما رو بلد نیستم
فقط یهویی برام بی اهمیت میشن،دیگه برام مهم نیستن دیگ حتی پیگیر کاراشونم نیستم،دیگه نگران نمیشم،همین..
متنفر شدن رو بلد نیستم ولی
بیخیال شدن رو خوب بلدم:)
دلم نمیخواست آخرش انقدر غریبه بشیم؛
فکر میکردم حداقل بعضی چیزها
همیشه بینمون همونطور میمونه:)