من متنفر بودن از آدما رو بلد نیستم
فقط یهویی برام بی اهمیت میشن،دیگه برام مهم نیستن دیگ حتی پیگیر کاراشونم نیستم،دیگه نگران نمیشم،همین..
متنفر شدن رو بلد نیستم ولی
بیخیال شدن رو خوب بلدم:)
دلم نمیخواست آخرش انقدر غریبه بشیم؛
فکر میکردم حداقل بعضی چیزها
همیشه بینمون همونطور میمونه:)
در آخرین نامهام برایش نوشتم:
من سهمِ خود را انجام دادم.
امیدوارم غیبتِ من، آرامشی به تو بدهد
که عشقِ من نتوانست.
دوست داشتن دیدنیه،باید ببینی
که نگران میشه ، پیگیر میشه
و توجه میکنه یا نه در غیر این صورت توهم زدی .