ای قصه ی دور و دراز ای سر به مهر عین یه راز
این انتهای ماجراست عشق من و تو اشتباست
۲۳ شهریور ماه یک دختری متولد شد
که در همه شرایط سخت زندگیم کنارم بوده
شاید با کلمات نتونم وصفش کنم دوس داشتنم رو،
فاطمه قشنگم مرسی که اومدی تو زندگیم
و روی خوش زندگی رو بهم نشون داد و خیلی جاها کنارم بودی خیلی جاها بهم یاد دادی،دستموگرفتی،
مراقبم بودی،سرزنشم کردی،پشتم بودی،دفاع کردی،
حمایتگر بودی، فقط مرسی،مرسی بابت تمام کارهایی که کردی برام،تا الان اینجا و تو این موقیعت زندگیم قرار دارم ممنونم ازت ممنونم که وظیفت نبود ولی همه کار برام کردی کلمه رفیق در مقابل محبت هات خیلی کوچیک و بی ارزشه جوری که باید تو رو خواهر صدات کنم و روزی صد بار خداروشکر کنم که به دنیا اومدی و دنیای منو زیباتر کردی
قشنگ من تولدت مبارک💕🥺
1405/6/23بماند به یادگار
شاید دور ، شاید دیر؛ اما نور از روزنهای که باید میتابد، و ‹ چشمهای › تورا روشن میکند🫧.
من از اینکه همش باید بپذیرم خسته شدم.
بپذیرم نمیشه
بپذیرم نخواست
بپذیرم نشد
بپذیرم شرایط بَده.