eitaa logo
•مجهـول‌النام | 𝐌𝐀𝐉𝐇𝐎𝐎𝐋•
818 دنبال‌کننده
848 عکس
409 ویدیو
4 فایل
یجایی صرفاجهت ِصفاسیتی ِاهل ِدلا ^-^ المود های یه دختر ِ آذری ِ نقاش :)🎀 ! احتمالاوایب اینجابه خونت نسازه ، قدمتون روی چشم ♡» فور قشنگتره 🤍🧋 📬جاحرفی: https://daigo.ir/secret/1136680898
مشاهده در ایتا
دانلود
از قشنگی امروز همینقدر بگم که انقدری تاب رفتم که ارتفاع گرفتتم🌚😂👌🏼
اندیشه معشوق نگهبان خیال است عاشق نتواند به خیال دگر اُفتد •صائب‌تبریزی|
خدایاشکرت بابت همه آدمای امنِ زندگیم...
•مجهـول‌النام | 𝐌𝐀𝐉𝐇𝐎𝐎𝐋•
طلسم چشماش روی تک تک عضلاتم اثر کرده که نمیتونم تکون بخورم... کاش میتونستم لبامو از هم باز کنم و از
و تا ابد توی سیاهیِ چشماش غرق بشم... اصلا دلم میخواست آرامش توی چشماش تا ابد برای خودم باشه. چشمام هنوز نتونسته بودن زیبایی ای رو که دیده بودن باور کنن، و حتی دستام رو به لرزه در آورده بودن؛ نمدونم دقیقا منتظر چی بودم، اینکه حرفشو بزنه یا اینکه چشماشو از روی چشمام برداره... |
من به چشمم گفته بودم عشق من را لو نده این روانی بی‌اجازه با تو صحبت می‌کند! •آرامی |
اینکه میگن نویسنده ها گفت و گو کنندگان خوبی نیستن، کاملا درسته... شما یه مدتی شروع کن به نوشتن ؛ هم کم حرف میشی، هم قدرت تکلمت فلج میشه(=
بن‌بست‌دلم‌راتوفقط‌عابرباش...
•مجهـول‌النام | 𝐌𝐀𝐉𝐇𝐎𝐎𝐋•
و تا ابد توی سیاهیِ چشماش غرق بشم... اصلا دلم میخواست آرامش توی چشماش تا ابد برای خودم باشه. چشمام ه
اینکه حرفشو بزنه یا اینکه چشماشو از روی چشمام برداره... ولی نه، من منتظر این بودم که چشماش رو تو همون چند لحظه حفظ کنم، منتظر بودم که نقشِ قشنگِ مژه هاش توی ذهنم نقش ببنده ؛ کاش میشد بشینم و ساعت ها پلک زدنشو تماشا کنم تا جایی که پلک زدنامون باهم یکی بشه، یا کاش میتونستم انقدری باهاش صحبت کنم که تیکه کلامامون باهم جور بشه... |
اندیشه معشوق نگهبان خیال است عاشق نتواند به خیال دگر اُفتد •صائب‌تبریزی|
یَا فاطِمَهُ معصومه اشْفَعِی لِی فِی الْجَنَّهِ...
•مجهـول‌النام | 𝐌𝐀𝐉𝐇𝐎𝐎𝐋•
اینکه حرفشو بزنه یا اینکه چشماشو از روی چشمام برداره... ولی نه، من منتظر این بودم که چشماش رو تو ه
یا کاش میتونستم انقدری باهاش صحبت کنم که تیکه کلامامون باهم جور بشه... واقعا برام غریب بود این حس ؛ الآنم که دارم فکر میکنم بازم عجیبه... اینکه در آن واحد انقدری یکی بره توی قلبت که جونت به جونش بسته بشه. برام عجیب بود این حجم از قشنگیه چشماش، آرامشِ توی نگاهش، تاریکیِ مطلقی که چشمام ازشون سیر نمیشد، ضربان های نامنظم قلبم، لرزش های دستم، لبخندی که ناخودآگاه روی لبای خشک شده از استرسم نقش بسته بود و نگاهاش روی چشمام... |