eitaa logo
مجلس شهدا
903 دنبال‌کننده
13.9هزار عکس
8.7هزار ویدیو
72 فایل
🍃کانال مجلس شهدا🍃 ⚘پیام رسان " ایتا "⚘ http://eitaa.com/majles_e_shohada 🌹ما سینه زدیم بی صدا باریدند از هر چه که دم زدیم آنها دیدند ما مدعــیان صف اول بودیم از آخر مجلس شهدارا چیدند🌹 ارتباط باخادمِ شهدا ،تبادل ,پیشنهادات👇 @abre_barran
مشاهده در ایتا
دانلود
... 🌷همیشه قبل از اعزام به او مى گفتم: تو را به دست حضرت عباس سپردم. بار آخری نگذاشت و گفت: مادر، این بار مرا به دست خدا بسپار. حضرت عباس امانت نگه دار است و مرا سالم برمی گرداند و شهید نمی شوم.... راوى: مادر شهید علیرضا دهقانیان، شهادت: ٤/١٠/١٣٦٥، شلمچه 🌷 @majles_e_shohada 🌷
🗓سالروزشهادت‌پدرموشکی‌ایران، 🏳سردارطهرانی‌مقدم‌وهمرزمانش 💠رهبرانقلاب: ‼️"شهید طهرانی مقدم" سراپا اخلاص بود، همت خیلی بلندی داشت، همواره چشم به افقهای بلند داشت! ۹۰/۹/۱ ‼️بی‌شک شهادت برترین آرزوی آنهابود لکن فقدان چنین مردان بزرگی برای هرکشوری خسارت بارست! ۹۰/۸/۲۵ ‼️جهاد لزوماً با شهادت همراه نیست؛ میدان جهاد هم همه جاست؛ همه باید در هر مسئولیتی هستیم جهادکنیم! ۸۶/۹/۲۶ ‼️هدفتان شهادت نباشد، هدفتان انجام تکلیف باشد؛ البته آرزوی شهادت خوب است، اما هدف را شهادت قرار ندهید! ۹۶/۵/۲۰ 🌷 @majles_e_shohada 🌷
🌺🍃 توهیـــن به شــهدا بایــد #جــرم محــسوبـــــ شــود.! نماینــدگــان مجــلس لطـفـا ، ایــن قانــون را تصویــب ڪنیــد تــا هــر حــرام لقمــه اے زبــان به توهـیــن به شهــدا بــاز نڪنــد! #نشــــردهیـــد... 💝#لایک_فراموش_نشه💝 🌷 @majles_e_shohada 🌷
هدایت شده از Zouhair
با زمزمہ ی سرود یارب رفتند چون تیرشهاب در دل شب رفتند تا زنده شود رسالت خون حسین با نام شڪوهمند زینــب رفتند 💢 ۲۱ آبان سالروز شهادت گرامی‌باد 🌷 @majles_e_shohada 🌷
#امام_خامنه‌ای : سی سال می‌گذرد از پایان دفـاع مقـدس امّا اگر سیصد سال هم بگذرد ، این شهدای عزیز مـا فرامـوش نخواهند شد ؛ روزبه‌روز این‌ها زنده‌تر میشوند ؛ بحمداللّه در جامعه‌ی ما روزبه‌روز اینها زنده‌تر دارند میشوند. 🔹 بیانات معظم له در دیدار با اعضای کنگره شهدای قزوین ۹۷/۰۸/۱۴ 🌷 @majles_e_shohada 🌷
#پدر_موشکی نیل تا فرات را ... قبرستانِ ... صهیونیست ها ... خواهیم کرد ...✊✌️✌️ ۲۱ آبان سالگرد شهادت دانشمند پارسا، شهید حسن طهرانی مقدم گرامی باد. 🌷 @majles_e_shohada 🌷
عاشقانه شب ڪہ پلڪ هام رفت روی هم،  حلقہ ام رو در آورد... براے نماز ڪہ بیدار شدم،  خندیـد و گفت: خانوم اینجورے وضو نگیریا، حلقت رو در بیار و دستت رو بشور ... دور انگشتم (زیر حلقہ) نوشتہ بود :  دوستت دارم .  گفتم : واے سعید من اینو چطورے پاڪ ڪنم ؟ #شهید_سعیــد_سامانلـو  #شهیــد_مدافـع_حـرم 🌷 @majles_e_shohada 🌷
|•|•|•|وقتی که همسر شهید حججی روز پاسدار را به شوهرش تبریک گفت|•|•|•| 🔹روز پاسدار برایش کیک پختم. با کرم و رنگ عینهو لباس پاسداری تزئین کردم؛ با جیب و سردوش و درجه. برگه‌ای هم بهش چسباندم «محسنم، قربونت بشم، روز پاسدار رو بهت تبریک میگم. امیدوارم سال دیگه پیش امام حسین و حضرت زینب روز پاسدار رو جشن بگیری» از ته قلبم برایش دعا کردم. 🔹قبل از اینکه از سر کار برسد همه را بردم خانه پدرم. پیام دادم «ناهار بیا خونه مامانم اینا» تا وارد شد مامانم بغلش کرد و روز پاسدار را بهش تبریک گفت. الکی جلویش نقش بازی کردم. «عه؟ مگه امروز روز پاسداره؟» شروع کردم به عذرخواهی که ببخشید یادم نبود. 🔹 «با خودت فکر نکنی چه زن بی‌ذوق و بی‌معرفتی! قول میدم جبران کنم!» محسن گفت «اینا چه حرفیه! همین اندازه تبریکت برام بسه!» برای مامانم چشم و ابرو آمدم که محسن را سرگرم کند. تا ببیند چه خبر است کیک را گذاشتم صندوق عقب ماشین. آماده شدیم که برویم خانه مادربزرگم. 🔹مادربزرگم داشت از سماور چای می ریخت که گفتم «عه! گوشیمو تو ماشین جا گذاشتم» به این بهانه رفتم و کیک را آوردم. یکدفعه جلویش سبز شدم «همسرم روزت مبارک!» محسن را می گویی؛ نزدیک بود سنگ‌کوب کند. ذوق زده گفت «من می دونستم تو آخرش یه کاری میکنی!» باورش نمی‌شد خودم پخته باشم. هی می پرسید «بگو از کجا خریدی؟» ┄┅═✿❤️✦❤️✿═┅┄ برای شادی روح شهدا 🌸کپی فقط با مجاز است: http://sapp.ir/hojaji 🌷 @majles_e_shohada 🌷
مجلس شهدا
بار دیگر کتاب خوانی در قالب رمان در اختیارتان قرار داده ایم .... قسمتی از #رمان_پناه امیدوارم که را
📙 ◀️ ✍🏻دوباره چادرم سر می خورد و دو دستی جمعش می کنم ، یک لحظه به سرم می زند که حتما چون باحجاب بودم او نرفته ! موبایلم زنگ می خورد ، اسم کیان را که می بینم اعصابم خراب می شود . حتما زنگ زده برای منت کشی اما من به این سادگی ها حرف های درشت امروزش را فراموش نمی کنم . _نمی خوای جواب بدی پناه ؟ +نه ، دوستمه بعدا زنگ می زنم خودم _خودشو خفه کرد آخه +مهم نیست ولش کن شروع می کنیم به خوردن ، اینبار صدای تلفن خانه است که بلند می شود ،فرشته با دهن پر می گوید : +حتما مامانه ، میام الان حدس می زنم که این خلوت ناگهانی شهاب را معذب می کند . بی هوا و بدون مقدمه می پرسم : _یه سوال بپرسم؟ انگار غافلگیرش کرده ام ، چنگالش ثابت می ماند و بعد از کمی مکث بالاخره می گوید : +بفرمایید _بودن من تو این خونه ،شما رو اذیت می کنه ؟ +خیر کوتاه جواب دادنش را توهین تلقی می کنم ، گویی می خواهد هم کلام نشویم ! لج می کنم و دوباره می پرسم : _پس چرا نیستین کلا ؟ +بخاطر شرایط شغلیم _خیلی خاصه ؟! +نه ، اما گاهی کمتر خونه هستم . به شما یا چیز دیگه هم ربطی پیدا نمی کنه این موضوع انقدر رسمی و محکم می گوید که فقط می توانم "آهان" بگویم ! کورذوقم می کند برای ادامه ی بحث اما انگار آزار دارم ! _شغلتون چی هست حالا؟ +بفرمایید غذا یخ کرد از خدا خواسته، کنایه اش را دست می گیرم ! _این غذا یخش خوبه همیشه جواب سربالا میدین به سوالا ؟ می فهمم که کلافه شده و خوشحال می شوم ! از عذاب دادن آدم هایی که اهل ریا و تظاهرند بدم نمی آید +مستندسازی و تهیه برنامه و این چیزا _عجب ! پس خیلی سرتون شلوغه +نه ، بستگی داره بجای من فرشته می پرسد _به چی ؟ با دیدن خواهرش بلند می شود و دست روی سینه می گذارد رکاب زیبای انگشتر مردانه اش زیباست +دستت درد نکنه آبجی ، من دیرم شده باید برم _ای بابا تو که چیزی نخوردی ولی خب برو اگه دیرت شده +یا علی ، خدانگهدار همانطور که نشسته ام با سر خداحافظی می کنم . ناراحتم که اهل کل کل نبود دقیقا برعکس کیان که گاهی از کاه کوه می ساخت فقط برای مخ زنی ! حلال زاده است که دوباره زنگ می زند 📝نویسنده: الهام تیموری ⏪ ... 🌷 @majles_e_shohada 🌷
📙 ◀️ ✍🏻ریجکت می کنم و به فرشته می گویم : _عجیب نیست ؟ +چی ؟ _رفتارای برادرت +ای بابا ، جان عزیزت دست از سر کچل ما بردار ! باز یه چیزی میگم میگی طرفداری کرد ، حالا چرا اونجوری چادرو چسبیدی بیخ گلوت ؟ بلند می شوم و چادر را در می آورم : _دیگه بخاطر خان داداش شما مجبور به چه کارایی باید بشیم ! +عزیزم ، شرمنده ... اوا نذارش رو میز کثیف میشه _بلد نیستم تا کنم +نمی خواد قربونت برم فقط بذارش یه گوشه من روی این چادر حساسم _چطور ؟ چشم هایش برق می زند و لبش بیش از پیش به خنده باز می شود +زنعموم برام از کربلا آورده _آهان چون سوغاتیه عزیزه ؟! +اونکه آره ... ولی خب نه _یعنی چی دقیقا ؟ +ولش کن حالا _بگو دیگه فضول شدم +آخه به سفارش یه بنده خدایی آورده _کی؟ +آقا محمد _به به ، کی هستن ایشون ؟! +پسرش دیگه ... پسرعموم _عجب ! پس دلباخته ای تو هم +هییس ، نگو این حرفا رو خدا دختر ! با آبروی من بازی نکن بدبخت میشم ... _خودت گفتی +من کی گفتم دلباخته ام فقط آقا محمد ، یعنی من که نه ، خب اون آخه بلند می زنم زیر خنده و می گویم : _حالا چرا هول شدی ؟ چشمات داد می زنه چه خبره ، لپتم که گل انداخته ببینم این آقا محمد مثل خودتونه،نه ؟ +از چه نظر ؟ _دین و ایمون و این چیزا دیگه +پسر خوبیه ، محجوب و باخدا _بعله ! وقتی چادر به این قشنگی پیشکش می کنه معلومه که چقدر خوب و مذهبیه ! +مسخره می کنی؟ یعنی اگه گل و ادکلن میاورد خوبتر بود ؟ _خب من میگم باید یه کادوی رسمی تر می داد بهت +هنوز که خبری نیست اینو زنعمو داد که فقط حرفشو زده باشه _دیگه بدتر ! یعنی خود طرف به تو هیچی نگفته ؟ +طرف نه و آقا محمد ! ما از این رسما نداریم ببخشید پس چجوری باید ازدواج کنید میان خواستگاری خب _مثل صد سال پیش دیگه +سنتی هست ولی نه تا این حد شور _یعنی چون شما مذهبی هستین حق ندارین خودتون دوتا حرف دلتونو بزنید بهم ؟!همیشه که نباید زبونی گفت ، آدم از رفتار وبیخیال فرشته ، من خودم خانوادم تقریبا مذهبیه ولی تو بحث ازدواج من اصلا زیربار این سنتهای داغون نمیرم ؛ چون سرنوشت خودمه و خودم باید انتخاب کنم تا وقتی هم که پسر رو خوب نشناسی نمی تونی اوکی بدی ! چجوری باید بشناسی ؟ با حرف زدن و گپ زدن دو طرفه و لاغیر حالا اگه شما ما رو همین الان نشونی سر سفره عقد ، حتما چند جلسه صحبت می کنیم ! البته زیر نظر خانواده ها خنده ام می گیرد ، رک می گویم : _یجوری میگی زیر نظر خان واده انگار چه کار خاصیه ! همین کارا رو می کنید که همیشه مقابلتون جبهه می گیرن کی جبهه می گیره ؟ انگشت اشاره ام را سمت خودم می گیرم :من و امثال من ! نمی دونم تا کی و کجای زندگیتون به تظاهر می گذره و چجوری اصلا لذت می برید از اینهمه الکی تسبیح چرخوندن سرم داغ شده و احساس خطر می کنم اما ... 📝نویسنده: الهام تیموری ⏪ .... 🌷 @majles_e_shohada 🌷
هدایت شده از مجلس شهدا
بار دیگر کتاب خوانی در قالب رمان در اختیارتان قرار داده ایم .... قسمتی از #رمان_پناه امیدوارم که راضی باشید🌺
🍃🌸 روشن‌ترین ... تلألو هستی ؛ نگاه تـ❤️ـوست بر من بتاب و ... کارِ هزار آفتابـ☀️ـ کن صبحمون متبرک به نگاه #شهیدصادق_عدالت_اکبری 🍃🌸 🌷 @majles_e_shohada 🌷