هدایت شده از 🌹تبلیغات موقت ، صبور باشید🌹
تا حالا پنیر پیتزا 3متر کش بیاد دیده بودی ؟؟؟
فقط با 1کلیوشیر 3کلیو #پنیرپیتزا خونگی درست کنید کاملا به صرفه
پنیرپیتزا بیرون کلیو۴۰۰تومن 🤦♀ 😱
🛎🛎
بزن رو پییتزااااااااااااااا دستورش ببین👇🍕
https://eitaa.com/joinchat/663290113C01a9e688a6
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میکاپ چشم گرافیکی🤏🏼👒.
◜𝙅𝘰𝘪̸𝙣 𝙪𝘴 : @Makeup_trend 👩🏻🦱🌟 ˖ ࣪ .◞ . ׅ
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میکاپ دخترونهـ🤍
◜𝙅𝘰𝘪̸𝙣 𝙪𝘴 : @Makeup_trend 👩🏻🦱🌟 ˖ ࣪ .◞ . ׅ
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خواص باورنکردنی سیر
اگه اینا رو میدونستم هرروز سیر میخوردم 💯
😳😳😳 معجزه سیر 😳😳😳
🩺🔬 توصیه پزشک
🧄حقایقی در مورد سیر که نمیدونستی!
بزن رو سیرها 😍👇🏻
🧄🧄🧄🧄🧄🧄🧄
🧄🧄🧄🧄🧄🧄🧄
🧄🧄🧄🧄🧄🧄🧄
🧄🧄🧄🧄🧄🧄🧄
هدایت شده از 🌹تبلیغات موقت ، صبور باشید🌹
👈🧄 سیر رو اگه اینجوری مصرف کنی
تا ۱۲۰ سالگی بیماری سراغت نمیاد! 😳
⬅️ فیلم نحوه مصرف ➡️
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تمیزکاری بِراش🧼🧴
◜𝙅𝘰𝘪̸𝙣 𝙪𝘴 : @Makeup_trend 👩🏻🦱🌟 ˖ ࣪ .◞ . ׅ
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میکاپ چشم دلبر🐣💛^_^
◜𝙅𝘰𝘪̸𝙣 𝙪𝘴 : @Makeup_trend 👩🏻🦱
🌟 ˖ ࣪ .◞ . ׅ
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
معما⁉️
مردی در حال نگاه کردن به عکس یک نفر است.دوستش از او می پرسد که او کیست؟
مرد پاسخ می دهد:من خواهر و برادر ندارم.
اما پدر این مرد،پسر پدر من است.
آن عکس چه کسی است؟
مشاهده جواب
مشاهده جواب
هدایت شده از 🌹تبلیغات موقت ، صبور باشید🌹
خواستگارم دو ساعت تمام از صداقت و نظم حرف زد میگفت آدم باید توی زندگی روی حرفش بایسته و همه چیزش مرتب و حسابشده باشه...
جلسه که تموم شد و رفتن
مامانم گفت:«این پسر داره یه چیزی رو از ما پنهون میکنه!»
گفتم: «از کجا فهمیدی؟»
گفت:«از کفشهاش»....😳😳
👇👇👇
ادامه داستان
ادامه داستان
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیزاین ناخن کیوت گلی🌻🌿.
◜𝙅𝘰𝘪̸𝙣 𝙪𝘴 : @Makeup_trend 👩🏻🦱🌟 ˖ ࣪ .◞ . ׅ
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میکاپ جذاب و شیک🤍🍒.
◜𝙅𝘰𝘪̸𝙣 𝙪𝘴 : @Makeup_trend 👩🏻🦱🌟 ˖ ࣪ .◞ . ׅ
هدایت شده از 🌹تبلیغات موقت ، صبور باشید🌹
من #نفس ی دختر خیلی زیبا بودم
اینقدر زیبا که ارباب بدون توجه به اینکه پدرم رعیته اومد خواستگاریم و من شدم نامزد ارباب از خوشحالی توی پوست خودم نمیگنجیدم که داخل روستا پخش شد پدرم دزدی کرده،
ادمای ارباب به خونمون حمله کردن ما رو بردن عمارت، بمحض رسیدن ارباب بطرف پدرم حمله کرد و پدرمو گرفت زیر مشت و لگد هرچی پدرم قسم میخورد که کاری نکرده بهش تهمت زدن ارباب قبول نمیکرد با مادرم به دستو پاش افتادیم که از پدرم بگذره ارباب قبول کرد فقط ی شرط گذاشت شرطی که از شنیدنش دنیا دور سرم چرخید و از هوش رفتم اون میخواست پدر و مادرمو......😱😭
برای خوندن ادامهی داستان بزنید رو لینک زیر👇
https://eitaa.com/joinchat/3968401667C084bd15b7a