جشنواره تابستانه مکتب علوی
جهت نشر معارف علوی نهج البلاغه و برگزاری مسابقه فضای مجازی از خطبه ها و حکمت های نهج البلاغه ایجاد گردید.
مسئول پژوهش علمی و اجرایی ، هماهنگی و برگزاری مسابقه
احمداحمدزاده
تلفن: 09163535475
مسئول روابط عمومی شورا
علی اصغر ارشدی فر گاموری
تلفن: 09017841849
کانال در ایتا
👇🏻👇🏻👇🏻
https://eitaa.com/maktabalavi
شورای هماهنگی جلسات قرآن بندرماهشهر
عرض سلام و تحیات الهی و خیرمقدم به همه اعضای محترم کانال مکتب علوی.
این کانال جهت نشر معارف علوی نهج البلاغه و برگزاری مسابقه از خطبه و حکمت های نهج البلاغه ایجاد گردیده
« بســـــــم الله الرحمن الرحــــــــیم»
عرض سلام و تحیات الهی
♦️به اطلاع می رساند ، بر اساس تصمیم و تصویب هسته سیاستگذاری شورای هماهنگی جلسات قرآن شهرستان به یاری خداوند متعال جشنواره تابستانه مسابقات قرآن و عترت برگزار می گردد.
🔶بخش مسابقه نهج البلاغه در فضای مجازی را از طریق کانال « مکتب علوی » پیگیری کنید.
🔷زمان شروع رسمی برنامه از روز یکشنبه اول تیر ماه خواهد بود.
🔶محتوای آموزشی جهت مطالعه به صورت فایل های پی دی اف و فایل های صوتی در همین کانال ارسال می گردد.
🔷در پایان دوره نفرات برتر آزمون نهج البلاغه معرفی و تقدیر و تشویق می گردند.
🔶کارشناسان و داوران مسابقه و اساتید ومدرسان مهمان از دانشگاه و حوزه علمیه در کانال با ما همراه و ناظر خواهند بود.
🔷پس از پایان ، مرحله اول مسابقه، مرحله بعدی را در دستور کار قرار خواهیم داد.
🔶مطالب را جهت مطالعه درهمین کانال پیگیری کنید که متعاقبا ارسال می گردد.
وَ مِنَ اللّه التّوفيق .....
واحد ترویج نهج البلاغه
شورای هماهنگی جلسات قرآن بندرماهشهر
@maktabalavi
1_45663481.mp3
2.63M
◀️ کلیپ صوتی:
حجتالاسلام مهدوی ارفع
🔶یکی از موضوعات مهم دوران امام علی(ع) دوران فتنه هاست.
♦️فتنه فاصله بین مردم و امام
🔷اطاعت از امام و رهبری
🔶 حرکت در مسیر هدایت امام
🔷دست در دست امام
#حجت_الاسلام_مهدوی_ارفع
#نهج_البلاغه #امام_علی
#فتنه #فتنه_در_نهج_البلاغه
#اطاعت_از_امام
@maktabalavi
💠 داستان عقیل در نهج البلاغه
🔷معرفی عقیل:
فاطمه بنت اَسَد مادر حضرت علی (ع) چهار پسر داشت، که بین هر یک با دیگری، ده سال فاصله بود، به این ترتیب: طالب، عقیل، جعفر و علی (ع) . عقیل دومین پسر ابوطالب، مردی خوش فکر و حاضر جواب و شجاع بود و در جنگ صفین از رزمندگان سپاه علی (ع) به شمار می آمد، فرزندان و نوادگان عقیل، و در میان آنها به خصوص حضرت مسلم فرزند عقیل، همه از حامیان دین بودند و گروهی از آنها در کربلا در رکاب امام حسین (ع) به شهادت رسیدند.
🔶سخن امام علی (ع) در مورد عقیل:
امام علی (ع) در خطبه ای می فرماید:
«سوگند به خدا برادرم عقیل را دیدم که در زیر چنگال فقر و تهی دستی، دست و پا می زد تا آن جا که از من خواست از گندمی که از حقوق شما است به او ببخشم، در حالی که فرزندان او از شدت فقر، پریشان و غبارآلود دیدم، گویا صورت شان با نیل، سیاه شده بود، عقیل چند بار رفت و آمد کرد و مکرر در هر بار با حالت جانسوزی، خواسته اش را بازگو کرد من حرف های او را گوش می دادم، او گمان کرد که من دینم را می فروشم و از خواسته او اطاعت می کنم و از شیوه خود دست بر می دارم، در این موقع آهنی را داغ کردم و آن را به بدن عقیل نزدیک نمودم تا از آن درسی بگیرد، او پس از آن که حرارت آتش را احساس کرد، ناله ای همانند ناله بیماران کشید و نزدیک بود از حرارت آهن تفتیده بسوزد، به او گفتم: زنان در سوگ تو بنشینند ای عقیل! آیا از آتشی که انسان برای بازی خود، آن را گداخته است ناله می کنی، ولی مرا به سوی آتش می کشی که خداوند جبّار، آن را از خشم خود افروخته است، اتئنّ من الاذی ولا ائنّ من لظی؛ آیا تو از آزاری که مدت کوتاه است ناله می کنی و من از آتش افروخته و جاودانه دوزخ ناله نکشم؟
♦️پی نوشت:
نگاه کنید به خطبه ۲۲۴ نهج البلاغه.
داستان های نهج البلاغه / محمد محمدی اشتهاردی
#نهج_البلاغه #امام_علی
#داستان #عقیل #داستان_عقیل
#داستان_های_نهج_البلاغه
@maktabalavi
💠داستانهای نهج البلاغ
♦️تشییع جنازه
جـمعیت دنبال جنازه موج مى زد. مسلمانان از زن و مرد لا اله الاّ الله گویان پیكر مردى را تـشییع مى كردند. عدّه اى گریه مى كردند، گروهى بر سر و سینه مى زدند. دسته اى نـیـز آرام و بـى صدا اشك مى ریختند و تعداد كمى هم اندیشمندانه سر در جیب تفكّر فرو برده و به عاقبت كار خویش مى اندیشیدند كه سرنوشت ما چگونه رقم خواهد خورد؟
مرگ ما چه هنگام فرا خواهد رسید؟
در لحظه مرگ به چه عملى مشغول خواهیم بود؟
در مـیـان جمعیت ، امیرالمۆ منین على بن ابى طالب (ع) با چهره اى مصمم و جـدّى دیـده مـى شـد. امـام چـون همیشه همنشینِ آه بود و اطرافیان مولا غرق در تماشاى او و حـالات عـرفـانـى اش . گـاه دسـتى به تابوت گرفته و قدمى به جلو برمى داشتند و گـاه از تـابـوت فـاصـله گـرفـتـه و مـحـو تـمـاشـاى عـظـمـت و سـادگـى امام ، لب به تهلیل و تكبیر مى گشودند.
هـر چـه جـنـازه بـه گـورسـتـان نـزدیـک مـى شد، جمعیت مشایعت كننده بیشتر مى شد و آواى مـسـلمانان در كوى و برزن شهر مى پیچید. آن ها كه قصد شركت در این مراسم را نداشتند نیز با دیدن مولاى متّقیان ، سراسیمه به سوى جمعیت مى دویدند.
در مـیـان ایـن هـمـه آوا و غـوغـا، چنو مردبه گرد هم حلقه زده و با سخنانى بـیـهـوده و گـزاف مـى خـنـدیـدند. به ناگاه مردى از آنان با صداى بلند قهقهه اى زد و صدایش به گوش مولا رسید.
مـولا، مـرد را بـه آرامـى نزد خود فراخواند. گروه زیادى از مردم به دور مولا جمع شدند. مولا رو به آن مرد كرد و فرمود:
🔶كَاَنَّ اثوتَ فشا عَط غَفِْنا كُتِبَ و كَاَنَّ اگ قَّ فش ا عَط غَفِْنا وَجَبَ.
و مـردگـان را در قـبـرهـایـشـان مـى گـذاریـم و مـال و امـوال آنـان را مـى خـوریـم . چـنانچه گویى ما پس از آنان تا ابد در این دنیا زنده خواهیم بود
(اى مرد چگونه مى خندى ) گویا مرگ در دنیا بر غیر ما نوشته شده و پندارى كه حق بر دیگران لازم گشته است .
نفوذ كلام مولا همه را تسخیر كرد، جمعیت سكوت كردند، آنان که جنازه بردوششان بود از رفتن بازایستادند، چرا كه محتاج شنیدن سخنان زیباى امام بودند. مولا ادامه دادند:
🔶(وَ كَاَنَّ الَّذى نَرى مِنَ الاَْمْواتِ سَفَرٌ عَمّا قَلیلٍ اِلَیْنا راجِعُون )
گویا مردگانى كه هر روز (پیش چشمان شما) به دیار آخرت سفر مى كنند، پس از مدتى كوتاه (به دنیا) و به نزد ما بازمى گردند!!
🔶(نُبَوِّۆُهم اَجْداثَهُم و نَاءكُلُ تُراثَهُم كَاَنّا مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُمْ!)
و مـردگـان را در قـبـرهـایـشـان مـى گـذاریـم و مـال و امـوال آنـان را مـى خـوریـم . چـنانچه گویى ما پس از آنان تا ابد در این دنیا زنده خواهیم بود.
🔶(ثُمَّ نَسینا كُلَّ واعِظٍ وَ واعِظَةٍ وَ رُمینا بِكُلِّ جائِحَةٍ.)
آنگاه زنان و مردانى را كه مرگشان پند دهنده بود به كلّى از یاد بردیم و به هر آفت و زیانى گرفتار آمدیم .
مـردم مـحـو سخنان مولا شده بودند و از این همه سخنِ حكمت آمیز كه در كلماتى كوتاه بیان شد در شگفت بودند.
مـردى كـه آن خـنـده نـابـجـا را مرتكب شده بود سخت به فكر فرو رفت و بُغضى زیبا گلویش را فشرد. دیگراثرى ازآن خنده هاى بى معنا دراو دیده نمى شد.
لب هـاى امام كه از سخن بازایستاد. جمعیت لا الهَ الاّ اللّه گویان به سوى قبرستان حركت كردند. مرد نیز با جدّیتى تمام به آنان پیوست. او به تابوت مى نگریست و به فردا مى اندیشید، فردایى كه در انتظار همه ماست .
📚منبع :
بخش نهج البلاغه سایت تبیان
#نهج_البلاغه #امام_علی_ع
#داستان #تشبیع_جنازه
#داستان_های_نهج_البلاغه
eitaa.com/maktabalavi
💠داستانهای امیرالمومنین:
♦️ زنی که فرزند خویش را انکار میکرد!!
🔹او که جوانی نورس بود سراسیمه و شوریده حال در کوچه هاي مدینه گردش میکرد، و پیوسته از سوز دل به درگاه خدا می نالید: ای عادلترین عادلان! میان من و مادرم حکم کن. عمر به وي رسیدی و گفت : ای جوان! چرا به مادرت نفرین میکنی؟!
جوان: مادرم مرا نه ماه در شکم خود نگهداشته و پس از تولد دو سال شیر داده و چون بزرگ شدم و خوب و بد را تشخیص دادم مرا از خود دور نمود و گفت: تو پسر من نیستی!
🔹عمر رو به زن کرد و گفت: این پسر چه میگوید؟
زن : ای خلیفه! سوگند به خدایی که در پشت پرده نور نهان است و هیچ دیده ای او را نمی بیند، و سوگند به محمد صلی الله علیه و آله وخاندانش! من هرگز او را نشناخته و نمیدانم از کدام قبیله و طایفه است، قسم به خدا! او می خواهد با این ادعایش مرا در میان عشیره و بستگانم خوار سازد. و من دوشیزه ای هستم از قریش و تاکنون شوهر ننموده ام.
عمر: برای این مطلب که میگویی شاهدی هم داری ؟
زن : آري و چهل نفر از برادران عشیره ای خود را جهت شهادت حاضر ساخت.
🔹گواهان نزد عمر شهادت دادند که این پسر دروغ گفته، میخواهد با این تهمتش زن را در میان طایفه و قبیله اش خوار و ننگین سازد. عمر به ماموران گفت: جوان را بگیرید و به زندان ببرید تا از شهود تحقیق زیادتری بشود و چنانچه گواهیشان به صحت پیوست بر جوان حد افتراءجاري کنم.
🔹 ماموران جوان را به طرف زندان می بردند که اتفاقا حضرت امیرالمومنین علیه السلام در بین راه با ایشان برخورد نمود. چون نگاه جوان به آن حضرت افتاد فریاد برآورد: ای پسر عم رسول خدا! از من ستمدیده دادخواهی کن. و ماجرای خود را برای آن حضرت شرح داد. امیرالمومنین علیه السلام به ماموران فرمود: جوان را نزد عمر برگردانند. عمر از دیدن آنان برآشفت و گفت: من که دستور داده بودم جوان را زندانی کنید چرا او را باز گرداندید؟!...
📚 کتاب قضاوتهای حضرت علی (ع)
تالیف آیت الله شیخ محمد تقی شوشتری
#داستان_های_نهج_البلاغه
#نهج_البلاغه
#امام_علی_ع
#مکتب_علوی
@mktabalavi
1_339090932.mp3
1.41M
🎧 کلیپ صوتی خطبه ۲۶ نهج البلاغه
🔶امام علی(ع) پس از پیامبر(ص)
#خطبه
#خطبه_های_نهج_البلاغه
#امام_علی_ع
#مکتب_علوی
@maktabalavi