💠 داستان عقیل در نهج البلاغه
🔷معرفی عقیل:
فاطمه بنت اَسَد مادر حضرت علی (ع) چهار پسر داشت، که بین هر یک با دیگری، ده سال فاصله بود، به این ترتیب: طالب، عقیل، جعفر و علی (ع) . عقیل دومین پسر ابوطالب، مردی خوش فکر و حاضر جواب و شجاع بود و در جنگ صفین از رزمندگان سپاه علی (ع) به شمار می آمد، فرزندان و نوادگان عقیل، و در میان آنها به خصوص حضرت مسلم فرزند عقیل، همه از حامیان دین بودند و گروهی از آنها در کربلا در رکاب امام حسین (ع) به شهادت رسیدند.
🔶سخن امام علی (ع) در مورد عقیل:
امام علی (ع) در خطبه ای می فرماید:
«سوگند به خدا برادرم عقیل را دیدم که در زیر چنگال فقر و تهی دستی، دست و پا می زد تا آن جا که از من خواست از گندمی که از حقوق شما است به او ببخشم، در حالی که فرزندان او از شدت فقر، پریشان و غبارآلود دیدم، گویا صورت شان با نیل، سیاه شده بود، عقیل چند بار رفت و آمد کرد و مکرر در هر بار با حالت جانسوزی، خواسته اش را بازگو کرد من حرف های او را گوش می دادم، او گمان کرد که من دینم را می فروشم و از خواسته او اطاعت می کنم و از شیوه خود دست بر می دارم، در این موقع آهنی را داغ کردم و آن را به بدن عقیل نزدیک نمودم تا از آن درسی بگیرد، او پس از آن که حرارت آتش را احساس کرد، ناله ای همانند ناله بیماران کشید و نزدیک بود از حرارت آهن تفتیده بسوزد، به او گفتم: زنان در سوگ تو بنشینند ای عقیل! آیا از آتشی که انسان برای بازی خود، آن را گداخته است ناله می کنی، ولی مرا به سوی آتش می کشی که خداوند جبّار، آن را از خشم خود افروخته است، اتئنّ من الاذی ولا ائنّ من لظی؛ آیا تو از آزاری که مدت کوتاه است ناله می کنی و من از آتش افروخته و جاودانه دوزخ ناله نکشم؟
♦️پی نوشت:
نگاه کنید به خطبه ۲۲۴ نهج البلاغه.
داستان های نهج البلاغه / محمد محمدی اشتهاردی
#نهج_البلاغه #امام_علی
#داستان #عقیل #داستان_عقیل
#داستان_های_نهج_البلاغه
@maktabalavi
💠داستانهای نهج البلاغ
♦️تشییع جنازه
جـمعیت دنبال جنازه موج مى زد. مسلمانان از زن و مرد لا اله الاّ الله گویان پیكر مردى را تـشییع مى كردند. عدّه اى گریه مى كردند، گروهى بر سر و سینه مى زدند. دسته اى نـیـز آرام و بـى صدا اشك مى ریختند و تعداد كمى هم اندیشمندانه سر در جیب تفكّر فرو برده و به عاقبت كار خویش مى اندیشیدند كه سرنوشت ما چگونه رقم خواهد خورد؟
مرگ ما چه هنگام فرا خواهد رسید؟
در لحظه مرگ به چه عملى مشغول خواهیم بود؟
در مـیـان جمعیت ، امیرالمۆ منین على بن ابى طالب (ع) با چهره اى مصمم و جـدّى دیـده مـى شـد. امـام چـون همیشه همنشینِ آه بود و اطرافیان مولا غرق در تماشاى او و حـالات عـرفـانـى اش . گـاه دسـتى به تابوت گرفته و قدمى به جلو برمى داشتند و گـاه از تـابـوت فـاصـله گـرفـتـه و مـحـو تـمـاشـاى عـظـمـت و سـادگـى امام ، لب به تهلیل و تكبیر مى گشودند.
هـر چـه جـنـازه بـه گـورسـتـان نـزدیـک مـى شد، جمعیت مشایعت كننده بیشتر مى شد و آواى مـسـلمانان در كوى و برزن شهر مى پیچید. آن ها كه قصد شركت در این مراسم را نداشتند نیز با دیدن مولاى متّقیان ، سراسیمه به سوى جمعیت مى دویدند.
در مـیـان ایـن هـمـه آوا و غـوغـا، چنو مردبه گرد هم حلقه زده و با سخنانى بـیـهـوده و گـزاف مـى خـنـدیـدند. به ناگاه مردى از آنان با صداى بلند قهقهه اى زد و صدایش به گوش مولا رسید.
مـولا، مـرد را بـه آرامـى نزد خود فراخواند. گروه زیادى از مردم به دور مولا جمع شدند. مولا رو به آن مرد كرد و فرمود:
🔶كَاَنَّ اثوتَ فشا عَط غَفِْنا كُتِبَ و كَاَنَّ اگ قَّ فش ا عَط غَفِْنا وَجَبَ.
و مـردگـان را در قـبـرهـایـشـان مـى گـذاریـم و مـال و امـوال آنـان را مـى خـوریـم . چـنانچه گویى ما پس از آنان تا ابد در این دنیا زنده خواهیم بود
(اى مرد چگونه مى خندى ) گویا مرگ در دنیا بر غیر ما نوشته شده و پندارى كه حق بر دیگران لازم گشته است .
نفوذ كلام مولا همه را تسخیر كرد، جمعیت سكوت كردند، آنان که جنازه بردوششان بود از رفتن بازایستادند، چرا كه محتاج شنیدن سخنان زیباى امام بودند. مولا ادامه دادند:
🔶(وَ كَاَنَّ الَّذى نَرى مِنَ الاَْمْواتِ سَفَرٌ عَمّا قَلیلٍ اِلَیْنا راجِعُون )
گویا مردگانى كه هر روز (پیش چشمان شما) به دیار آخرت سفر مى كنند، پس از مدتى كوتاه (به دنیا) و به نزد ما بازمى گردند!!
🔶(نُبَوِّۆُهم اَجْداثَهُم و نَاءكُلُ تُراثَهُم كَاَنّا مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُمْ!)
و مـردگـان را در قـبـرهـایـشـان مـى گـذاریـم و مـال و امـوال آنـان را مـى خـوریـم . چـنانچه گویى ما پس از آنان تا ابد در این دنیا زنده خواهیم بود.
🔶(ثُمَّ نَسینا كُلَّ واعِظٍ وَ واعِظَةٍ وَ رُمینا بِكُلِّ جائِحَةٍ.)
آنگاه زنان و مردانى را كه مرگشان پند دهنده بود به كلّى از یاد بردیم و به هر آفت و زیانى گرفتار آمدیم .
مـردم مـحـو سخنان مولا شده بودند و از این همه سخنِ حكمت آمیز كه در كلماتى كوتاه بیان شد در شگفت بودند.
مـردى كـه آن خـنـده نـابـجـا را مرتكب شده بود سخت به فكر فرو رفت و بُغضى زیبا گلویش را فشرد. دیگراثرى ازآن خنده هاى بى معنا دراو دیده نمى شد.
لب هـاى امام كه از سخن بازایستاد. جمعیت لا الهَ الاّ اللّه گویان به سوى قبرستان حركت كردند. مرد نیز با جدّیتى تمام به آنان پیوست. او به تابوت مى نگریست و به فردا مى اندیشید، فردایى كه در انتظار همه ماست .
📚منبع :
بخش نهج البلاغه سایت تبیان
#نهج_البلاغه #امام_علی_ع
#داستان #تشبیع_جنازه
#داستان_های_نهج_البلاغه
eitaa.com/maktabalavi